فروغ مهتاب

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: مفقود شدن پول دو حاجی

مفقود شدن پول دو حاجی تابستان سال ۱۳۵۸، این حقیر به عنوان یک نیروی تبلیغی، از طرف سازمان تبلیغات با…

حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها:حقیقت مال دنیا

‍ حقیقت مال دنیا در ایام جوانی، حدود سال ۱۳۴۱، در کارخانه نساجی کار میکردم. روزی یکی از همکارانم که…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: نو شدن هلال ماه در سیمای این حقیر

‍ نو شدن هلال ماه در سیمای این حقیر در دوران قدیم، بیشتر در بین مردم روستا، رسم بر آن…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: دستهای من و آهن گداخته

‍ دستهای من و آهن گداخته در سن ۱۲ سالگی به دلیل فقر و تهیدستی والدینم، از ادامه تحصیل باز…