حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها:حقیقت مال دنیا

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ حقیقت مال دنیا در ایام جوانی، حدود سال 1341، در کارخانه نساجی کار میکردم. روزی یکی از همکارانم که ورزشکار نسبتاً خوبي بود، هنگام کار، پیش من آمد و در حضور تعدادی از كارگران به من گفت: «آقای قمری! دیشب خوابی دیدهام که بسیار نگران ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها:بی سَر در محضر مرد خدا

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ بی سر در محضر مرد خدا سال 1374، روزی جوانی 21 ساله به همراه دوستش به منزل ما آمد و بعد از سلام و عرض ادب، گفت: «حاج آقای قمری! بنده خوابی دیده ام که اگر صلاح می دانید، برایم تعبیر نمایید.» به ايشان گفتم: ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها:صورت بزرگ در آسمان

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ صورت بزرگ در آسمان در سال 1343، چند ماه بعد از خدمت سربازی، یک روز که طبق روال معمول، جهت تمرین کشتی به باشگاه شهرری مي رفتم، قبل از شروع تمرین، یکی از دوستان هم باشگاهی ام که فرد بسيار باتقوایی بود، خطاب به من ...

    گالــــری