حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: دعای سکینه

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • دعای سکینه سال 1369، یکی از دخترانم که حدود بیست سال سن داشت، یک روز صبح به نزد من آمد و گفت: «پدر! امروز بعد از نماز صبح، خواب دیدم که شما دعایی با نام «سکینه» به من دادید و فرمودید: هر روز بعد از نماز ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: ایوب، کودک دو ساله بر روی آب

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ ایوب، کودک دوساله بر روی آب این حقیر، زماني كه بيش از هفت سال نداشتم، در قلعه روستای محمودآباد، نزدیکی روستای شریف آباد (محل فعلی فرودگاه بین المللی امام خمینی(ره)) همراه والدينم زندگی می کردیم. در وسط این قلعه، حوض آب بزرگ و عمیقی وجود ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: سخن گفتن با مرغ

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ سخن گفتن با مرغ در دوران جوانی، زمانی که حدوداً بیست و هفت ساله بودم، یکی از بستگان نزدیک ما، پسر شانزده ساله ای داشت که به طور مادرزادی از نظر عقل، ناقص و دچار مشکل روانی بود و من کاملاً از وضعیت آنها با ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: شخصیت معنوی عارف الهی یوسف رضا

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • شخصیت معنوی عارف الهی یوسف رضا اوایل پاییز سال 1395ش، هنگام غروب در حال قدم زدن در خیابان بودم که با یکی از آشنایان رو به رو شدم. بعد از سلام و احوال پرسی، در مورد مسائل گوناگون معرفتی به گفتگو پرداختیم. در اثنای سخن، او ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: دست تقدیر خدای رحمان

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • دست تقدیر خدای رحمان زندگی این حقیر از بدو تولد تا پایان دوران جوانی، همواره با مشکلات مالی و محرومیت های بسیاری عجین بوده است؛ اما با وجود آن همه سختی ها، لحظه ای از تلاش و کوشش برای طی نمودن پله های ترقی ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: آبیاری بوستان ولایت

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍آبیاری بوستان ولايت در آخرین شب ماه مبارک رجب سال 1377، در عالم رؤیا، خود را در حال آبیاری گلها و درختان یک باغ دیدم و احساس می کردم آن باغ زیبا برای من است. بعد از زمانی که کار آبیاری تمام شد، خود را شست ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: صحبت با کفتار

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ صحبت با کفتار در یکی از روزهای سال 1394، فردی از شخصیت های سیاسی و فرهنگی نزد من آمد و گفت: جناب آقای قمری! چند روز پیش بعد از نماز صبح خواب عجیبی دیدم که می خواهم شما آن را برایم تعبیر کنید. در خواب ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: کرامت و اشک آسمان

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ کرامت و اشک آسمان بعدازظهر یکی از روزهای تابستان سال 1369 زنگ منزلمان به صدا در آمد. وقتی در را باز کردم، جوانی را دیدم که بعد از سلام و احوالپرسی، از من درخواست نمود تا کمی از وقتم را در اختیارش بگذارم و ...

    معیار بهره مندی از کتاب؛(از مجموعه آثار استاد قمری شریف آبادی)

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ معیار بهره مندی از کتاب کتاب، تجسم روح و روان نویسنده و نشان دهنده نوع انديشه و ميزان شناخت اوست و خوانندگان با مطالعه هر کتاب، در حقیقت، نور هدایت و یا ظلمت ضلالت را در صحیفه وجود خویشتن ترسیم می کنند و ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: روح تفرقه انگیز

  • شنبه - ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ روح تفرقه انگیز اواخر سال 1382، متوجه تغییر در رفتار و اندیشه برخی از شاگردانم شدم؛ دانستم که این مسئله شیطانی و نتیجه تأثیر روحی است که مایه جدایی و تفرقه میان شاگردانم شده است. موضوع را پیگیری کردم و فهمیدم یکی از شاگردانم به ...

    گالــــری