حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: زیارت تصاویر معصومین (ع) در ماه رجب

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ زیارت تصاوير معصومین(ع) در ماه رجب سحرگاه یکی از شب های ماه رجب سال1390ش در نمازخانه ام مشغول ذکر صلوات بودم که مشاهده نمودم تصاوير حضرات معصومین (ع) به دیوار عبادتگاهم نصب شده است و هر شب، هنگام سحر آنها را زیارت می کنم و ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: بی ادبی یک ثروتمند به ولیّ الهی

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • بی ادبی یک ثروتمند به ولی الهی بعدازظهر یکی روزهای سال 1361 که جلوی درب حیاط منزلمان نشسته و مشغول خواندن کتاب «لسان الغیب عطار نیشابوری» بودم، دیدم شخصی که از سرمایه داران بزرگ شهرستان به شمار می رفت و از زمان خرید ملک مسکونی مان ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: سنگ و بلور

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ سنگ و بلور سال 1383، یکی از شاگردانم نزد من آمد و گفت : خانمم امروز بعد از نماز صبح خوابی دیده که بسیار او را نگران کرده است. همسرم خوابش را اینگونه برایم تعریف کرد و گفت : « خواب ديدم كه یک مرد ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: شفای مریض با کلمه «بسم الله الرحمن الرحیم»

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • شفای مریض با کلمه « بسم الله الرحمن الرحیم » یکی از روزهای سال 1387، به همراه چند نفر از اعضای جلسه ام، برای عیادت یکی از شاگردانم که به سختی مریض شده بود، به تهران رفتیم. هنگامی که به منزل ایشان رسیدیم، دیدیم که ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: من آیینه ام

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ من آیینه ام شخص کامل مردی که به واسطه شغلش بسیار سرشناس و معروف بود، روزی نزد من آمد، با حالتی نگران لحظاتی به من نگاه کرد و سپس، با تأسف و بدون مقدمه گفت: جناب آقای قمری! ما به شما خیلی نیاز داریم. شما ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: عاقبت ناسپاسی و بی دینی

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • عاقبت ناسپاسی و بی دینی ایام جوانی که در کارخانه اطلس بافت شهر ری کار می کردم، یکی از همکارانم به نام آقای موسوی، سرمکانیک شیفت شب بود که گاهی شیفت کاری روز هم او را می دیدم. وی و دوستانش، همگی کمونیست بودند و ...

    حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: اذان در صحن امام رضا (ع)

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • اذان در صحن امام رضا(ع) در محله ای که هم اکنون زندگی می کنم، حدود سال 1384، یکی از آشنایان مرا در خیابان ملاقات كرد و گفت:« آقای قمری! حدود سه شب پیش، بيست دقيقه مانده بود به اذان صبح، خواب دیدم در صحن حرم امام ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: شفای چشم از حضرت عبدالعظیم (ع)

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ شفای چشم از حضرت عبدالعظیم(ع) ايام كودكي و نوجواني، در اثر غفلت و بي توجهي و بازي گوشي هاي كودكانه، به امراض گوناگون مبتلا مي شدم. يكي از آن موارد، مرض «تراخم چشم» بود كه در سن 15 سالگی به آن گرفتار شدم و ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: سفر پر برکت

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ سفر پربرکت از در تاریخ بیست و نهم مهرماه سال 1388 مصادف با میلاد حضرت معصومه(س) از طرف یکی از شاگردان مؤمن و با وفایم، من و خانواده ام به منزلش دعوت شدیم. در این سفر دو روزه، اتفاقات بزرگ و مبارکی رخ داد ...

    حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: ماجرای غذای ظهر تاسوعا

  • جمعه - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ‍ ماجرای غذای ظهر تاسوعا سال 1359 من در هیئت چهارده معصوم(ع) شهرک مدرس، قاری قرآن بودم. در آن زمان، هیئت چهارده معصوم(ع)، بزرگترین هیئت شهرک بود که افرادی از قبیل: هیئت امنای مسجد، بسیجیها و سپاهیهای شهرک در آن شرکت میکردند و در شبهای ...

    گالــــری