فروغ مهتاب

حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: زیارت تصاویر معصومین (ع) در ماه رجب

‍ زیارت تصاویر معصومین(ع) در ماه رجب سحرگاه یکی از شب های ماه رجب سال۱۳۹۰ش در نمازخانه ام مشغول ذکر…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: بی ادبی یک ثروتمند به ولیّ الهی

بی ادبی یک ثروتمند به ولی الهی بعدازظهر یکی روزهای سال ۱۳۶۱ که جلوی درب حیاط منزلمان نشسته و مشغول…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: شفای مریض با کلمه «بسم الله الرحمن الرحیم»

شفای مریض با کلمه « بسم الله الرحمن الرحیم » یکی از روزهای سال ۱۳۸۷، به همراه چند نفر از…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: عاقبت ناسپاسی و بی دینی

عاقبت ناسپاسی و بی دینی ایام جوانی که در کارخانه اطلس بافت شهر ری کار می کردم، یکی از همکارانم…

حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: اذان در صحن امام رضا (ع)

اذان در صحن امام رضا(ع) در محله ای که هم اکنون زندگی می کنم، حدود سال ۱۳۸۴، یکی از آشنایان…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: شفای چشم از حضرت عبدالعظیم (ع)

‍ شفای چشم از حضرت عبدالعظیم(ع) ایام کودکی و نوجوانی، در اثر غفلت و بی توجهی و بازی گوشی های…

حکایتی از کتاب شگفتی های مهتاب: ماجرای غذای ظهر تاسوعا

‍ ماجرای غذای ظهر تاسوعا سال ۱۳۵۹ من در هیئت چهارده معصوم(ع) شهرک مدرس، قاری قرآن بودم. در آن زمان،…