فروغ مهتاب

مراحل سه گانه زندگانی استاد_مرحله دوم: هنر نقاشی

مرحله دوم: هنر نقاشی

ماجرای ورود استاد به عرصه هنر در ضمن ادامه فعالیت در ورزش کشتی، از آنجا شروع شد که ایشان در سن ۲۷ سالگی درحالیکه در کارخانه نساجی شهر ری مشغول به کار بودند، یکی از روزها ناگهان دچار تحول شدید روحی شده و به ایشان الهام می گردد که «تو هنرمند می شوی!» به دنبال این الهام روحانی، آن چنان اشتیاقی نسبت به هنر نقاشی احساس می نمایند که پیوسته با خود زمزمه می کنند: «من هنرمند می شوم!» ذوق و علاقه استاد به قدری بود که در مواجهه با هر یک از کارگران کارخانه با تکرار این جمله که «من هنرمند می شوم!» هیجان و اشتیاق وافر خود را نشان می دادند؛ هر چند آنها نسبت به این سخن بی اعتنا بودند.
بعد از این الهام شگفت، جناب استاد دیگر آرام و قرار نداشتند و با قرض نمودن مقداری پول از همکاران خود، پیوسته لحظه شماری می کردند که ساعت کار در کارخانه به پایان رسد؛ از این رو پس از اتمام کار، بلافاصله سوار بر سرویس مسیر تهران، رهسپار خیابان لاله زار می شوند تا لوازم مورد نیاز خود را برای شروع کار نقاشی تهیه کنند. پس از جست و جوی زیاد به یک مغازه نقاشی به نام «فروشگاه یمین» وارد می شوند که فروشنده آن، زن جوان مسیحی بوده است. حال و هوای استاد به هنگام ورود به این فروشگاه، همان حال و هوایی است که در کارخانه نساجی موقع آن الهام شگرف داشته اند؛ چرا که مشتاق و جست و جوگر، شیفته و مصمم و آکنده از عشق و شادمانی وارد آن فروشگاه می شوند. رفتار و حالت متفاوت استاد و اظهار این جمله که «من می خواهم هنرمند شوم»، توجه آن خانم مسیحی را به ایشان جلب می کند و او که تحت تأثیر علاقه وافر و هیجان زدگی استاد نسبت به نقاشی قرار گرفته، به ایشان می گوید: «کمی صبر کنید تا مغازه خلوت شود!» آنگاه پس از لحظاتی با خلوت شدن مغازه از وجود دیگر مشتریان، ایشان را راهنمایی کرده و وسایل مورد نیاز از جمله دو کتاب در زمینه آموزش نقاشی را در اختیارشان قرار می دهد و استاد با شوقی وصف ناپذیر رهسپار منزل می شوند و به محض رسیدن به منزل، به کمک راهنمایی های آن خانم مسیحی و مدلهایی که دریافت کرده بودند، شروع به تمرین نقاشی نموده و در همان روز، اوّلین اثر خود را خلق می کنند.

این گونه بود که نسیم شوق و امید در تار و پود وجود استاد دمیده شد و با ذوقی سرشار، به هنر نقاشی روی آوردند و به مطالعه زندگی نقاشان و هنرمندان بزرگ جهان همچون: رافائل، رامبراند، روبنس، گویا و لئوناردو داوینچی پرداختند. در این بین، زندگی و سبک «رامبراند» نابغه و نقاش چیره دست هلندی توجه ایشان را به خود جلب کرد. با استفاده از کتب راهنما، سبک کلاسیک او را که همیشه زمینه تابلوهایش تیره بوده و از یک کانون، نور و روشنایی ساطع می گردد، برگزیدند و با همّت و تلاش پیگیر، راه پُر فراز و نشیب هنر را بدون درک محضر استاد و تنها با استفاده از کتب راهنما طی کردند.
ازاین رو در منزل استیجاری خود که فقط دارای یک اطاق کوچک بود، با وجود داشتن چند فرزند خردسال، در گوشه ای از اطاق به تمرین و یادگیری این هنر متعالی اقدام نمودند و سختی ها و مشکلات بسیاری را در این راه متحمل شدند. اگرچه نتیجه آن همه زحمات و کوشش های طاقت فرسا در آینده ای نه چندان دور، ترسیم تابلوهایی نفیس و زیبا در موضوعات گوناگون در ایران و برخی کشورهای دیگر بوده، اما در آن ماههای نخست، آثار هنری ایشان ارزش مالی نداشته و تهیه لوازم این کار، مخارجی را بر هزینه های زندگی ایشان می افزوده است.

پس از چندی با انصراف از کارخانه نساجی، در سال ۱۳۴۸شمسی، مغازه ای را در محله «پل سیمان» شهر ری اجاره می کنند و علاوه بر منزل، به ادامه کار هنر نقاشی در آن مکان می پردازند.
در مسیر زندگی هنری، همواره سعی استاد بر این بوده که قلم را با خمیرمایه درد به صبغه عشق و معرفت آغشته ساخته و با توکل به خدای رحمان بر روی بوم، ترسیم گر هنر اصیل باشند.
در شهریور ماه ۱۳۵۸، استاد به توفیق ربوبی با سفر به کشور عربستان جامه سفید احرام را بر تن نموده و به حرم امن الهی تشرف یافتند و در راستای بندگی عاشقانه خدای رحمان، زمزم جوشان عرفه را در سرزمین عرفات نوشیده، سرمست از شهد شهود، گلبانگ توحید را در قلب خویش طنین افکن ساختند و همگام با انجام مناسک الهی حج، به عنوان خدمه کاروان همواره در حال خدمت صادقانه به سر برده و به فعالیت های ثمربخشی در میان زائران ایرانی و خارجی مبادرت می ورزیدند.
در سال ۱۳۶۲، نیز جناب استاد با انگیزه فعالیت هنری، به مدت ۴ ماه به دو کشور سوریه و لبنان مسافرت نمودند و در کنار ترسیم تابلو به تربیت و تعلیم نقّاشی به جوانانِ هنردوست و سرشار از ذوق پرداختند.
استاد در این سفر هنری و معنوی، توفیق یافتند تا اماکن مقدس انبیا و اولیای الهی(ع) را زیارت نمایند و در آن مقابر نورانی، لحظاتی را به خلوت دل بنشینند. زیارتگاه هایی نظیر مرقد مطهر: حضرت هابیل(ع)، شیث نبی(ع)، حضرت نوح(ع)، صالح نبی(ع)، حضرت یوسف(ع)، و یحیای زکریا(ع) و نیز مقابر مشاهیر عرفان همچون شیخ محی الدین عربی که همگی از خاطرات ماندگار این سفر به شمار می روند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *