فروغ مهتاب

زندگینامه استاد_تولد و دوران کودکی

تولد و دوران کودکی
ماجرای دلنشین تولد استاد در پی عنایت و پیشگویی ولی ای از اولیای زمان، بیانگر تأثیر شگرف توجه قلبی و عشق و دلدادگی به پاک سیرتان اهل معرفت می باشد.
در پی این رویداد معنوی، آن ولیّ الهی یکی از شب های سرد زمستان در خانه محقر والدین استاد مهمان شده و از میزبانی پُرمهر و محبت آنان، به ویژه مادر بزرگوار ایشان، معصومه خانم برخوردار گردید؛ بانویی عفیف، مؤمن، صبور و شجاع که پنجاه و هفت سال از عمر شریفش را در خانه های استیجاری سپری کرد و در فراز و نشیب زندگی، همواره در پرتو صداقت و اخلاص، نور هدایت رحمانی را جست و جو می کرد. به موجب کراماتی که مادر استاد هنگام ورود آن پیر روشن ضمیر به منزل خود از وی دیده بود، با اعتقاد به اینکه امام زمان(ع) قدم در خانه او نهاده، نهایت شوق و ارادت صادقانه و عشق و مودت خالصانه خویش را نثار وی نمود و پیوسته سرشک دیدگانش، میزبان محبت و ارادتی روحانی گشته و سینه اش مالامال از نیاز و عطش خدایی شد. معصومه، آن مادر پاک سرشت، با وجود سختی و مشقت دوران بارداری که حامل امانتی چهارماهه بود، با مِهر و محبتی سرشار به پذیرایی از آن مهمان عزیز همّت گمارد.
و اینگونه در آن شب زمستانی از سوی آن ولیّ زمان، نفحات رحمانی بر قلب عاشق پیشه مادر استاد، وزیدن گرفت تا او مریم وار در سرشت حمل خویش، شاهد جلوه روحی پاک باشد و در آینده ای نه چندان دور، ثمره عشقی مطهر را به ظهور رساند؛ عشق مقدسی که پیوسته هم گام و هم نفس لحظات زندگی استاد بوده و آن را مملو از نتایج روح بخش خود ساخته است.
به برکت این رخداد معنوی، در اوّل خردادماه سال ۱۳۱۸شمسی (۲۳ می ۱۹۳۹ میلادی)، در روستای شریف آباد شهر ری، کودکی از تبار پاکان متولد شد که آن ولیّ رحمانی در مورد او چنین پیشگویی کرده بود: «خداوند رحمان به شما فرزند پسری عنایت خواهد کرد که نامش «یعقوب» است و در پهلوی راست بدن این نوزاد، خال سیاه هاشمی به اندازه سر انگشت سبابه وجود دارد و هرچه بر عمر آن مولود افزوده شود، آن نشان هم بزرگتر می شود تا اینکه وقتی به مرتبه و مقامی که شایسته اوست رسید، آثارش به تدریج محو میگردد.»
ازاین رو، آثار نورانیت و روحانیت از همان اوان کودکی در رفتار و حالات جناب استاد هویدا بود؛ چنانکه اهالی روستای شریف آباد پس از رؤیت هلال شب اوّل هر ماه، بر اساس آداب و رسوم خود به سیمای معصومانه و معنوی این کودک نظر نموده، ماه را نو می کردند.
جناب استاد دوران کودکی خود را در خانواده ای سپری نمود که سختی های فقر و تهیدستی، همواره بر زندگی ایشان سایه افکنده بود و مسکنت و تنگدستی والدین استاد، روزگار را آنچنان برایشان دشوار ساخت که مجبور به مهاجرت از روستای شریف آباد به روستای محمودآباد و سپس به شهر ری شدند و همچنان در خانه های استیجاری محقر، روزگار را به سختی می گذراندند.
در همین دوران که یازده بهار از سن استاد می گذشت، به جهت شوق زیاد به تحصیل و کسب علوم رسمی، در مکتب خانه رضویه شهر ری ثبت نام نمود و به واسطه برخورداری از هوش و ذکاوت وافر، تنها در طول ۶ ماه ۳ پایه درسی را طی نموده و به عنوان مؤذن و شاگرد ممتاز مکتب خانه، گوی سبقت را از دیگر دانش آموزان ربود. ولی عدم استطاعت مالی والدین ایشان برای پرداخت شهریه مکتبخانه سبب گردید که علی رغم میل باطنی، از ادامه تحصیل محروم بماند؛ به طوریکه تلخی این محرومیت همواره در کام ایشان باقی بود.
بدین گونه، جناب استاد با وجود فقر و تنگدستی طاقت فرسا و امتحانات و بلایای دشوار روزگار، به مدد صبری جمیل در تمامی مراحل زندگی، مسیر نیل به قله رفیع معنویت را می پیمود.
به راستی، نوید آن ولیّ خدا به آینده ای روشن و معنوی، نمی توانسته به معنای بهره مندی استاد از یک زندگی آسان و توأم با رفاه و آسایش باشد؛ زیرا مطابق سنّت الهی، زندگانی مردان بزرگ همچون انبیا و اولیای رحمانی، پیوسته با فقر و تنگدستی و مصائب و آزار معاندان و مغرضان روزگار همراه بوده و تقدیر الهی بر آن تعلق یافته که گوهر وجودشان در آتش سوزان درد و محنت ایام گداخته شود تا در آینده ردای هدایت گری بر تن کنند و تعالی بخش انسانها به سوی کمال و جمال مطلق باشند.
در این دوران، از جمله وقایعی که همواره مایه دلگرمی و امید استاد می شده، تفأل مکرر به دیوان اشعار حافظ شیرازی مطابق آداب و رسوم زمان بوده که در اوج مشکلات و ناامیدی ها، بارها یک غزل نویدبخش آینده ای روشن و سبب التیام قلب محنت کشیده ایشان می گردیده. مطلع این غزل عبارت است از:
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *