فروغ مهتاب

حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: سخن گفتن با مرغ

‍ سخن گفتن با مرغ

در دوران جوانی، زمانی که حدوداً بیست و هفت ساله بودم، یکی از بستگان نزدیک ما، پسر شانزده ساله ای داشت که به طور مادرزادی از نظر عقل، ناقص و دچار مشکل روانی بود و من کاملاً از وضعیت آنها با خبر بودم. یک روز که در کارگاه نقاشی ام مشغول به کار بودم، پدر آن نوجوان به سراغم آمد و بعد از سلام و احوالپرسی، به من گفت: «آقای قمری! ببخشید از اینکه مزاحم کارتان می شوم. اگر اجازه بدهید، می خواهم چند لحظه وقت شما را بگیرم.» من که در حال ترسیم تابلوی هنری بودم، گفتم: «خواهش می کنم، بفرمایید.»
گفت: «شما در جریان مشکل فرزند من که تا حدودی به ضعف عقل و دیوانگی مبتلاست، قرار دارید.» گفتم: «بله، انشاءالله که خدای رحمان او را شفا بدهد.» گفت: «آمده ام تا به شما بگویم همین فرزندم دیشب قبل از اذان صبح، خواب کوتاهی دیده که با خود گفتم چون شما تعبیر خواب می دانید و مغازه نقاشی تان جای خلوتی است، به اینجا بیایم و تعبیر خواب پسرم را بپرسم.» گفتم: «در خدمتم، بفرمایید.»
گفت: «آن طور که فرزندم برای من و مادرش تعریف نموده، در عالم خواب دیده که در جایگاهی با یک مرغ در حال سخن گفتن است.» به ایشان گفتم: خواب بسیار خوبی دیده، انشاءالله که خیر است. فرزند شما بعد از دو سه سال دیگر، مریضی اش بهبود یافته و سلامتی خودش را کاملاً به دست خواهد آورد.
با شنیدن این کلام، بسیار خوشحال شد و مرا دعا کرد. آنگاه به من رو کرد و گفت: «اگر ممکن است بفرمایید چرا خواب را اینگونه تعبیر کردید؟» در پاسخ گفتم: همانطورکه هم صحبتی انسان و مرغ بسیار عجیب است، همکلامی انسان عاقل و دیوانه نیز عجیب می باشد. ازاینرو، خواب پسر شما نشان میدهد که او سلامتی اش را به دست می آورد و چون خواب او قبل از اذان صبح بوده، تعبیر این رؤیا دو سه سال دیگر رخ خواهد داد.
همین طور هم شد، آن پسر بعد از بهبودی کامل از بیماری اش، به خدمت سربازی رفت و بحمدالله از آن زمان تاکنون، در صحت و سلامت به سر میبرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *