فروغ مهتاب

حکایتی از کتاب رویاها و تعبیرها: آبیاری بوستان ولایت

‍آبیاری بوستان ولایت

در آخرین شب ماه مبارک رجب سال ۱۳۷۷، در عالم رؤیا، خود را در حال آبیاری گلها و درختان یک باغ دیدم و احساس می کردم آن باغ زیبا برای من است. بعد از زمانی که کار آبیاری تمام شد، خود را شست و شو دادم و لباس هایم را عوض کردم و از درب باغ خارج شدم و با قفل بزرگی که در دست داشتم، درب باغ را محکم بستم.
هنگامی که از خواب بیدار شدم، دانستم باغی که در عالم رؤیا دیده ام، همان ماه مبارک رجب است؛ چرا که در این ماه به امر مولای کریمم می بایست هفتاد هزار ذکر صلوات را به حضرات معصومین(ع) هدیه می کردم؛ یعنی هر شب دو هزار، هر هفته چهارده هزار و در پنج هفته مجموعاً هفتاد هزار ذکر صلوات می گویم و چون امشب آخرین شبِ ذکر من است، بنابراین، درب باغ را که همان ماه رجب است، با آن قفل بزرگ بستم تا سال آینده و ماه رجب دیگری که فرا رسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *