پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به سایت فروغ مهتاب خوش آمدید

گفتگويي با هنرمند صاحبدل، استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»

نشريه فروغ وحدت ـ نشريه دانشجوئي دانشگاه مذاهب اسلامي، قسمت دوم

جناب استاد! در بين تابلوهايي كه روبروي ماست، سه تابلو توجه ما را به خود جلب كرده، لطفا بفرماييد سيرت اين سه وجود مبارك و نوراني را چگونه به عرصه صورت آورديد؟

سه تابلويي را كه در پيش روست با الهام از «ثم أنشأناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين» به ترتيب بيان مي‌نمايم:

در ترسيم تابلوي اول كه سيماي نوراني رهبر معظم انقلاب (نيايش)، اين قائد راست قامت دوران، حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي (مد ظله العالي) است، قلم را به نورانيت رحماني و تلألؤ الهي آغشته نمودم و پس از حجب سرادقات غيب لم يزلي به رؤيت جلوه‌گشايي آن محبوب سرمدي نشستم و آنگاه كه در خلوت نيايش دعاي شبانگاهي، او را علي‌وار در حال عبادت عاشقانه به تصوير مي‌كشيدم، دل را در عروجي مقدس به سوي معبود ازلي يافتم و آندم كه رداي سبزفامش را ترسيم مي‌نمودم، قلم را در جنت عشق و بوستان سرسبز معرفت به تفرجي معنوي واداشتم. استقامت و پايداريش در راه بندگي حضرت حق را در استقبال و توجه صادقانه به سوي كعبه مقصود ديدم و در دست راز و نياز مخلصانه‌اش، نور تفضلات و عنايات ربوبي آن بي‌نياز مطلق را مشاهده نمودم.

و در ترسيم تابلوي امام خميني (ره) از پرتو عنايات و كرامات روح قدسي آن خورشيد آخرالزمان، قدم بر صراط شكر و ارادت نهادم و قلم را از سر عشقش بر بوم كشيدم. روح ملكوتيش در اين امر، حقيقت تمثالش را برايم خاطرنشان ساخت،‌ چنانكه ترسيم يك خال در صورتش مرا به طمطام درياي وحدت مي‌انداخت و يا در نقش‌آفريني سيماي روحاني‌اش موجي از نگاه او، مرا در اعماق درياي توحيد مستغرق مي‌نمود و در ترسيم عمامه‌اش، تاج سليماني را جلوه‌گر مي‌ساخت و در جامه‌هايش هيبت و وقار كبريايي را سفارش مي‌داد و آندم كه به صورت و چشمان و لبانش مي‌پرداختم به كالبد قلمم روح جاودانگي مي‌دميد و در حقيقت، خود به ترسيم خويشتن مي‌پرداخت.
گام‌هاي استوار مهدي‌وارش، پژواك «واستقم كما امرت» را در جانم طنين‌افكن مي‌نمود و دستان لطيفش، حكايت از «يد الله فوق ايديهم» داشت. شايد خمي از پيچش انبوه زلف زيبايش را كه در ديوان معنوي و عرفاني اشعارش رخ نموده، توانسته باشم به عرصه صورتگري درآورده و معراج نوراني آن رسول هدايت را از كعبه دل به بيت‌المقدس جان و از آنجا به سدرة‌المنتهاي عشق و عرفان به تصوير كشيده باشم. هرچند حديث روي ليلي همچنان باقي است.
اما ترسيم تابلوي «رحيل عشق» چهره نوجواني رسول اكرم (ص) خود حكايت مفصل ديگري است كه در اين مقال نمي‌گنجد. آنچه مرا به ترسيم اين سيماي راستي و دانايي و چهره عالمتاب ترغيب نمود، مشاهده‌اي بود كه سال‌ها پيش در حالت خلسه روحاني برايم رخ داد و در اثناي آن، وجود نوراني رسول اكرم (ص) بنده را به منقش ساختن سيماي جوانيشان امر فرمودند. از آن لحظه بود كه شراره‌هايي از ارادت و مودت در دلم برپا شد و مرا بر آن داشت تا علي‌رغم جراحي چشمم كه به تازگي بهبود يافته بود، به ترسيم اين اثر معنوي،‌ همت خالصانه و عاشقانه بگمارم.
چهره جوان و باطراوتش مرا به جوانمردي و صفاي باطن سوق مي‌داد و هلال نوراني كمالش از همان اوان زندگي تا برانگيخته شدن به مقام رسالت و هدايت بر افق وجودم،‌ قوس صعودي سلوك را به تصوير مي‌كشيد و مرا در اين سير روحاني از سراي خاك به عالم پاك مشتاق‌تر مي‌ساخت و رحيلي عاشقانه را در درونم برمي‌انگيخت. آنگاه كه تارهاي قلم،‌ انوار خورشيد را از «معدن‌العظمه» الهي بر صورت معصومانه‌اش تبلور مي‌داد، حقايق پنهان «وجه‌الله» را برايم پديدار مي‌كرد و پژواك قدسي «لولاك لما خلقت الافلاك» را در ضميرم مي‌سراييد و آندم كه لبان مطهرش را ترسيم مي‌نمودم، گلخند عشق را عرضه مي‌كرد و همچون بلبلي سرمست در گلزار هستي نغمه حق مي‌سرود. آن هنگام كه به چشمان خمارآلود و ابروان شهرآشوبش، برسم عاشق‌كشي همچون تير و كمان، قلب سوخته‌ام را نشانه مي‌رفت و در اعماق ضميرم چنين نجوا مي‌كرد:
اي دوست دل سوخته‌ام را تو هدف گير مژگان تو و ابروي تو تير و كمانند
و آنگه كه از ديدگان مي‌زده‌اش شراب فنا و مستي مي‌نوشيدم و در آيينه جمالش محبت خداي رحمان را بوضوح مشاهده مي‌كردم، جاذبه نگاهش صد قافله از دل را همراه خود مي‌كرد و پرده از رخسار ملكوتيش كنار مي‌زد و هنگام كشيدن قبا و ردايش طنين رحماني «اوليائي تحت قبائي» را به گوش دل مي‌شنيدم.

اين قافله از صبـح ازل سـوي تو روانند        تا شام ابد نيــز بســوي تو روانند
بگشـاي نقاب از رخ و بنماي جمالـت        تا افشا شود آنچه همه در پی آنند
اي پرده‌نشيــن در پــي ديــدار رخ تو        جان‌ها همه دلباخته و دل‌ها نگرانند
اي دوست دل سوخته‌ام را تو هدف گير        مژگان تو و ابروي تو تيــر و كمانند

اگرچه محو كلام زيبايتان شديم و سوزش آتش دلتان، سوز درون ما را نيز برانگيخت:

حال شبهاي مرا همچو مني داند و بس تو چه داني كه شب سوختگان چون گذرد

اما از اين احوال كه بگذريم، در كلامتان اشاره به عمل جراحي چشم خود داشتيد، بفرماييد آيا اين عمل ارتباطي با نقاشي شما داشته است، يا خير؟

به دليل سر و كار داشتن با رنگ‌هاي زرد و برنزي در ترسيم تابلوها، يكي از چشمانم دچار بيماري آب‌مرواريد گرديد كه به حمد و شكر حضرت حق پس از عمل موفقيت‌آميز جراحي، بهبودي كامل يافتم، بطوري كه پس از آن، آخرين تابلو را در زندگي‌ هنري‌ام به تصوير كشيدم، تابلوي «رحيل عشق»، كه هم‌اينك به صورت پوستر نيز چاپ شده و اشعاري نغز از امام راحل (ره) نيز كه قبل از اين خواندم، بر گرد هاله جمالش نگاشته شده است. خداي رحمان را شاكرم كه سير فعاليت هنري بنده به سيمايي ختم شد كه فاطمه اطهر (س) مشتاق و شيفته جمالش بود و از انظار چهره آسماني‌اش ره‌توشه‌اي وافر و حظي كامل از عشق پاك مي‌اندوخت، رخساره‌اي كه مصداق اكمل «ان الله خلق آدم علي صورته» بود و روح شريفش اسرار پنهان ولايت و آيات كبراي حقيقت را در عروجي عاشقانه كاويد و گنجينه پر رمز و راز قرآن را به بشريت عرضه نمود.

جناب استاد! در زمينه شعر و نويسندگي هم آثاري را از شما مشاهده نموده‌ايم، قدري در اين باره توضيح بفرماييد.

آنچه از رودهاي خروشان به درياها مي‌ريزد، روزگاري به صورت ابر از آن برمي‌خيزد و با وزش باد به سوي سرزمين‌هاي مختلف حركت مي‌كند و زمين‌هاي مرده را زنده كرده، سيراب مي‌سازد و باعث رويش گلزارها و بوستان‌ها و سبب تراوش بوي خوش عطر و نغمه‌سرايي بلبلان مي‌شود. تمثيل شعر و سخن معنوي چون آب زلالي است كه با نسيم مسيحايي دل بايد آن را به سوي قلوب تشنه مشتاقان روانه كرد و حياتي روحاني به آنها بخشيد تا ترنم بهشتي و سرسبزي عالم غيب در وجودشان برپا گردد و تحولي دروني و تولدي معنوي يابند. بنده نيز سعي نمودم تا اشعارم از شعور باطن و صفاي دل برخاسته و بيانگر معارف و اسرار معنوي و روشنگر طريق رهروان كوي عشق و كمال باشد كه بيشتر در قالب غزليات و رباعيات سروده شده‌اند، با عنوان‌هايي نظير: فراق دوست، نور تجلي، وصلت معشوق، وعده قرآن، حلقه گيسو، جام عشق، ترك غفلت، سرّ هويت، عزم وطن، خضر راه، حسرت ديدار و... .
اولين كتابي كه تا كنون با عنايت و تفضل ربوبي حضرت حق به رشته تحرير درآورده‌ام «انسان كامل، مرآت خفيه» است كه در واقع حاصل يك عمر سلوك معنوي و شكيبايي و صبوري در طريق حق مي‌باشد. در اين كتاب كه به اساسي‌ترين مباحث عرفان اسلامي، يعني انسان كامل توجه شده، سعي نموده‌ام، تا با نگرشي جديد به آيات قرآن كريم و روايات اسلامي و احاديث قدسي، مقام و عظمت معنوي انسان كامل را بازگو نمايم و نياز بشر امروزي را در رهايي از اسارت‌ها، به اين چشمه‌سار زلال بصيرت و دانايي و منشأ كرامت و معنويت تبيين نمايم. كه اميدوارم در اين اثر توانسته باشم شمه‌اي از اوصاف روحاني و خصايص كبريايي و ملكوتي انسان كامل را به دوست‌داران معنا و مشتاقان وادي حقيقت نشان داده باشم.

استاد! اگر ممكن است،‌حسن ختام اين مقال را با پيامي به خوانندگان محترم اين نشريه بخصوص، جوانان دانشجو مزيّن نماييد. از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

بكوشيم در پرتو كاملان واصل از حجب ظلماني و نوراني و حجاب نام و عنوان به سوي ديار مقربين بار سفر بربنديم. كرشمه روح‌بخش اهل معرفت و جوشش كوثر حضرت صديقه طاهره، فاطمه اطهر (س) را هرگز از ياد نبريم و تطهير و تزكيه باطن را رمز دستيابي به خزاين قدس رحماني و تجلي علم لدني از قلب بر زبان بدانيم و در طريق كمال، هيچ نغمه‌اي را جز صداي سخن عشق، آويزه گوش جان سازيم، چه اينكه شجره معرفت، جز به ماء غدق عشق سيراب نمي‌گردد و كمال در وادي شناخت جز با براق تند سير عشق ميسور نمي‌باشد. اوج زيبايي يوسف (ع) و جمال دلاراي او را بايد در معارف و شناخت متعالي او جست كه آگاهي و علم بر تعبير خواب، خود دليل واضح و گواه روشن بر آن است. و اوج زيبايي و دلربايي صوت داود (ع) را بايد در كتاب مملوّ از معارف زبور، جستجو نمود كه تبيين ثناي الهي و توصيف حقايق و اسرار ربوبي است. اين همه از عشقي مقدس بر ارض وجود به تجلي مي‌نشيند و «سلوني ما دون العرش» نيز بيانگر نهايت اهتمام حضرت اميرالمؤمنين، علي (ع) به كوثر عشق است كه گنجينه معرفت را به ارمغان مي‌آورد:
چون به عشق آمدم از حوضه عرفان ديدم آنچه خوانديم و نوشتيم همه باطل بود
بنابراين ثمره لذت‌بخش عبادت و بندگي عاشقانه همانا نيل به كمال انسانيت در آسمان شناخت و معرفت است و كمال يافتگي، جوهره وجود انسان را به سوي گلستان جمال مطلق سير مي‌دهد. آدمي تا زيبنده به جمال معنوي نگردد به جنتي كه طاووسي چون مهدي موعود (ع) دارد، راه نخواهد يافت (المهدي طاووس اهل الجنة) و تا آراستگي به زيبايي باطن نگردد، در بوستان خلاقيت و آفرينش به نقش‌آفريني زيباصفتان خوش‌سيرت نخواهد پرداخت.
و اما نسل جوان بويژه دانشجويان گرامي، خاصه در زماني كه شاهد تلاش خالصانه و گستره مسؤولان محترم در زمينه شكوفايي و پويايي بيشتر انديشه‌هاي پاك آن هستيم، نيكوست كه در اين دنياي رنگين، اسير رنگ‌هاي دروغين و فريبنده نگردند و جوانمردي را در مسير زندگي همت خويش سازند و همچون سرور عارفان و مولاي جوانمردان عالم، علي (ع) كه امسال به فرموده رهبر معظم انقلابمان به نام مبارك ايشان زينت يافته است، از ظاهر هستي قدم فراتر نهيم و ديدگان شهودمان را به روي اسرار و عجايب آسمان عالم غيب بگشاييم و از زندان تنگ و تاريك طبيعت و انانيت‌ رها گرديم.

با تقدير و تشكر فراوان از شما استاد محترم، از اينكه وقت شريفتان را در اختيار ما قرار داديد و در اين نشست صميمانه، ما را بهره‌مند ساختيد. «فروغ وحدت» با آرزوي موفقيت و بهروزي، نايل شدن شما به اهداف معنويتان را از آستان پروردگار خواهان است.

بنده نيز از شما متشكرم و برايتان آرزوي موفقيت در انجام وظايف ديني و معنوي مي‌نمايم.

چاپ شده در نشريه فروغ وحدت، نشريه دانشجوئي دانشگاه مذاهب اسلامي، سال دوم، شماره دوم، بهار 1379


ليست مقالات علمي معنوي فروغ محفل روح الله

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی