همان‌گونه كه پاك كردن كودكان توسط مادران است، پاك‌ كردن آدميان نيز توسط كاملان مي‌باشد.
گالری تصاویر

نقش‌ آدم‌ صفی‌اللّه‌ در صیانت‌ از حوّا امة‌الله‌

شايان‌ توجه‌ است‌ كه‌ در جريان‌ داستان‌ عبرت‌ آميز و حكايت‌ نمادين‌ آفرينش‌، آن‌گاه‌كه‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) با قلبي‌ لبريز از عشق‌ و صفا، در رياض‌ فيض‌ ربوبي‌ جوياي‌ همدمي‌دلنشين‌ گرديد و زماني‌ كه‌ در سُكر عميق‌ اسمايي‌ به‌ سر مي‌برد، از نفس‌ واحدهء او صورتي‌دلربا پديدار شد و حقيقت‌ نفس‌ آدم‌(ع‌) كه‌ پيش‌تر پرده‌نشين‌ ضميرش‌ بود، ظهوري‌ لطيف‌يافته‌، در سراي‌پاك‌ الهي‌ صورت‌ حوّا(س‌) جلوه‌ يافت‌



حريم‌ بهشت‌ نعيم‌ به‌ حضور يگانه‌ خليفهء‌ الهي‌ و به‌ فروغ‌ جهان‌آراي‌ برترين‌ نقش‌نگارستان‌ وجود، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) زينت‌ يافت‌ و ذات‌ فيّاض‌ رحماني‌، حلّة‌ فاخر علم‌وآگاهي‌ به‌ اسماءاللّه‌ را برقامت‌ او پوشانده‌ و صلاي‌ (عَلَّم‌َ آدَم‌َ الْأَسْماءَ كُلَّها) را در فضاي‌وجودش‌ طنين‌ افكن‌ نمود تا بر سرير شرافت‌ بر موجودات‌ سراي‌ ارض‌، آيينه‌دار طلعت‌دلرباي‌ محبوب‌ سرمدي‌ گرديده‌، در پرتو علم‌ و دانش‌ به‌ اسماي‌ الهي‌ نغمه‌ خليفة‌ اللّهي‌ رادر ميان‌ موجودات‌ و مظاهر هستي‌ سر دهد؛ چنان‌ كه‌ به‌ تصريح‌ صادق‌ آل‌ محمد(ع‌)، منظوراز اسامي‌ تعليم‌ شده‌ به‌ آدم‌(ع‌) نامهاي‌ كوه‌ها، درياها، درّه‌ها، گياهان‌ و حيوانات‌ مي‌باشد ودر واقع‌، موجودات‌ سه‌ عالم‌ جمادي‌ و نباتي‌ و حيواني‌ تحت‌ سيطرة‌ علم‌ الاسمائي‌ آدم‌(ع‌)قرار گرفتند.
كوكب‌ اقبال‌ آدم‌(ع‌) از وراي‌ برج‌ اراده‌ و مشيّت‌ ربوبي‌ چنان‌ به‌ تلالو نشست‌ كه‌ مظاهربارز اسماي‌ الهي‌، فرشتگان‌ عالم‌ هستي‌، از رهگذر حقيقت‌ (كُل‌ٌّ قَدْ عَلِم‌َ صَلا'تَه‌ُ وَتَسْبيحَه‌ُ) بر درگاه‌ حضورش‌ سر تعظيم‌ نهاده‌ و پيشاني‌ سجود ساييدند. امّا در بين‌ تسبيح‌گويان‌ و ساجدان‌، شيطان‌ به‌ صراحت‌ قرآني‌ (فَسَجَدُوا اِلاّ' اءِبْليس‌َ أَبي‌' وَاسْتَكْبَرَ وَ كان‌َ مِن‌َالكافِرين‌َ) به‌ موجب‌ استكبار، از فرمان‌ الهي‌ سرپيچي‌ نمود و از اوج‌ مقام‌ عزازيلي‌ به‌اسفل‌ ابليسي‌ هبوط‌ نمود و راه‌ عناد و عداوت‌ نسبت‌ به‌ آدم‌(ع‌) را در پيش‌ گرفته‌، فطرت‌ وباطن‌ پاك‌ او را آماج‌ وساوس‌ خويش‌ ساخته‌ و به‌ زهر كشندهء تلبيس‌، دشمن‌ نورانيت‌ وروحانيت‌ ضمير پاكش‌ گرديد تا آفتاب‌ فروزان‌ فطرت‌ الهي‌اش‌ در حجاب‌ تيره‌ و تارنفسانيت‌ افول‌ نمايد.
از سوي‌ ديگر، آدم‌(ع‌) كه‌ نور الهي‌ بر پيكر مقدسش‌ تابيده‌ و به‌ هدايت‌ «فَاحْتَمَل‌َ النُّورُالرُّوح‌َ» برخوردار از نخفهء‌ روح‌ و حيات‌ شده‌ بود، به‌ دلالت‌ «أَوّل‌ُ ما خَلَق‌َ اللّه‌ُ الْعَقْل‌َ» بهرمند از فروغ‌ عقل‌ الهي‌ گرديد تا در پرتو معالم‌ اسما، حافظ‌ فطرت‌ نوراني‌ خود و نگهبان‌گوهر طهارت‌ حوّا أمة‌اللّه‌ باشد.
عقل‌ الهي‌ آدم‌(ع‌) به‌ صراحت‌ قدسي‌ «خَلَقْتُك‌َ خَلْقاً عَظيماً وَ كَرَّمْتُك‌َ عَلي‌' جَميع‌ِ خَلْقي‌» در پيشگاه‌ رحماني‌ به‌ تكريم‌ و تشريف‌ ربوبي‌ مفتخر گرديد و نور عالم‌آرايش‌ از عزّ قدس‌تابيده‌، روشني‌بخش‌ ارض‌ وجود آدم‌(ع‌) گشت‌ و جوهرهء نوراني‌ عقل‌، به‌ صراحت‌ قدسي‌«وَ عِزَّتي‌ وَ جلا'لي‌ ما خَلَقْت‌ُ خَلْقاً هُوَ أَحَب‌ُّ اِلَي‌َّ مِنْك‌َ» به‌ عنوان‌ شريف‌ترين‌ و عزيزترين‌خلايق‌ در نهاد ملكوتي‌ او به‌ وديعت‌ نهاده‌ شد.
اما آن‌گاه‌ كه‌ عقل‌، اين‌ وجود خجستهء‌ الهي‌ و محبوب‌ بارگاه‌ قدسي‌، در ضمير آدم‌(ع‌)جلوه‌ يافت‌ و نور آسماني‌اش‌ بر كالبد خاكي‌ و روان‌ روحاني‌ آدم‌ عرضه‌ گشت‌، سايه‌ظلماني‌ نفس‌ ملكي‌ بر پيكر او گسترده‌ شد و آدم‌(ع‌) معجوني‌ از سه‌ بُعد: روح‌ رحماني‌،عقل‌ نوراني‌ و نفس‌ ظلماني‌ گرديد؛ ليكن‌ به‌ سبب‌ غلبه‌ نفس‌ ملكي‌، در بهشت‌ نعيم‌ارض‌ فريفته‌ زيباترين‌ صورت‌ ظاهري‌، يعني‌ جمال‌ زن‌ شد و به‌ موجب‌ پيروي‌ ازخواهش‌نفساني‌ زوجه‌اش‌، حوّا(س‌) عقل‌ طيبه‌ عزازيلي‌ او كه‌ خواسته‌اي‌ جز انفصال‌ از دنياي‌ فاني‌ واتصال‌ به‌ عالم‌ باقي‌نداشت‌، در حجاب‌ نفس‌ امارهء‌ ابليسي‌ گرفتار آمده‌ و در سايه‌ تمنيات‌ملكي‌ و مشتهيات‌ نفس‌ شيطاني‌ محجوب‌ گشت‌.
عقل‌ الهي‌ آدم‌(ع‌) كه‌ در طليعه‌ خلقت‌ انساني‌ به‌ انوار اسماء اللّه‌ زيور يافته‌ بود، حقايق‌اذكار و معارف‌ رحماني‌اش‌ آشكار نگشته‌ و لطايف‌ غيبي‌ و اسرار رحيمي‌اش‌ جلوه‌گرنشده‌ بود. از اين‌ رو، در دام‌ غفلت‌ به‌ زنگار ابليس‌ آلوده‌ شد و تلالو انوار قدسي‌اش‌ باحجاب‌ ظلماني‌نفس‌ شيطاني‌ مستور گشت‌ و به‌ صراحت‌ قرآني‌ (فَاَكَلا' مِنْها فَبَدَت‌ْسَوْء'اتُهُم'ا) زشتي‌ كردار نفساني‌شان‌ پديدار شده‌ و هواي‌ غفلت‌آفرين‌ شيطان‌ نفس‌، سراج‌عقل‌ الهي‌ آدم‌ (ع‌) را در كام‌ خويش‌ فرو برد؛ «مَن‌ْ غَلَب‌َ هَواه‌ُ عَلي‌ عَقْلِه‌ِ ظَهَرَت‌ْ عَلَيْه‌ِالْفَضائِح‌ُ؛ كسي‌ كه‌ هواي‌ نفسش‌ بر عقل‌ او چيره‌ شود، رسواييها بر او آشكار مي‌گردد».
چنانچه‌ عقل‌ آدمي‌ به‌ اصل‌ و حقيقت‌ ملكوتي‌اش‌ نايل‌ و از هواهاي‌ ظلماني‌ نفس‌پيراسته‌ شود، لطايف‌ اسما كه‌ همان‌ حقايق‌ اذكار ولايي‌ است‌، از عين‌الحيوة‌ روح‌مي‌جوشد و عقل‌ به‌ زيور اسرار و معارف‌ رحماني‌ مزين‌ مي‌گردد. در تمثيل‌، اگر آيينه‌ ازشفافيت‌ و صفاي‌ بيشتري‌ برخوردار باشد و از گرد و غبار طبيعت‌ مبرّا شود، شعاع‌ عالم‌گيرشمس‌ در آن‌ انعكاس‌ آشكارتري‌ داشته‌، انوار تابانش‌ در آيينه‌ نمايان‌تر مي‌باشد.
مرآت‌ روح‌ انسان‌ نيز چنانچه‌ در پرتو تطهير باطن‌، از زنگار نفس‌ اماره‌ پاك‌ گردد، جلاو صفايي‌ مضاعف‌ يابد، نور عقل‌ الهي‌ در آن‌ تلالو شفاف‌تري‌ خواهد يافت‌ و اين‌گونه‌،ژرفاي‌ وجود طهارت‌ پيشگان‌ روحاني‌ كه‌ از زمزم‌ قرآني‌ (لا يَمَسُّه‌ُ اءِلاَّ الْمُطَهَّرُون‌َ) شهدتزكيه‌ و تهذيب‌ نوشيده‌اند، در پرتو درخشش‌ آسماني‌ سراج‌ عقل‌ عيان‌ مي‌گردد.
آن‌گاه‌ با پرهيز از هرگونه‌ غفلت‌ و فراموشي‌، عقل‌ آدمي‌ از حجاب‌ تاريك‌ شيطنت‌ وحيوانيت‌ نفس‌ اماره‌ در امان‌ مانده‌ و تمام‌ خواسته‌ها و تمايلات‌ نفس‌، همسو و هم‌جهت‌ باخواهشهاي‌ آسماني‌ عقل‌ گرديده‌، با آفتاب‌ عقل‌ الهي‌، طريق‌ وصول‌ به‌ معرفت‌ و عبوديت‌خداي‌ رحمان‌ در پرتو مهتاب‌ عقل‌ رحماني‌ و راه‌ نيل‌ به‌ جنّت‌ معطر انساني‌ هموارمي‌شود. صادق‌ آل‌ طهارت‌(ع‌) در بيان‌ منقبت‌ و حقيقت‌ عقل‌ مي‌فرمايد: «[اَلْعَقْل‌ُ] ما عُبِدَ بِه‌ِالرَّحْمن‌ُ وَاُكْتُسِب‌َ بِه‌ِ الْجِنان‌ُ؛ عقل‌ آن‌ است‌ كه‌ خداوند رحمان‌ به‌ وسيلهء‌ او پرستش‌ مي‌شودو بهشتها به‌ موجب‌ آن‌ كسب‌ مي‌گردد».
اما آن‌ هنگام‌ كه‌ مصباح‌ عقل‌ به‌ حب‌ّالشهوات‌ ملك‌، خاصه‌ لذّت‌ فريبا ودام‌ شيطاني‌زن‌، آلوده‌ شود، به‌ دلالت‌ «مَن‌ْ قَعَدَ بِه‌ِ الْعَقْل‌ُ قام‌َ بِه‌ِ الْجَهْل‌ُ؛ كسي‌ كه‌ عقل‌ او كاسته‌ شود،جهل‌ او فزوني‌ مي‌گيرد» شعاع‌ هدايت‌ بخش‌ رحماني‌اش‌ در وراي‌ ابر تيرهء‌ هواهاي‌نفساني‌ نهفته‌ و در ظلمت‌ جهل‌ و غرور نفس‌ ملكي‌ پوشيده‌ مي‌گردد و از مقام‌ رفيع‌عزازيلي‌ به‌ وادي‌ اسفل‌ ابليسي‌ هبوط‌ مي‌نمايد و اين‌گونه‌، نفس‌ ناسوتي‌ انسان‌ در مقابل‌انوار روشنگر عقل‌ الهي‌ به‌ جهل‌ و عناد برخاسته‌ و گريزان‌ از تسليم‌ و سجود بر آستان‌ملكوتي‌ عقل‌، اسير استكبار و خودبيني‌ و در بند كبر و خودخواهي‌ شده‌، محروم‌ از نورهدايتگر عقل‌، آتش‌افروز دوزخ‌ ملك‌ مي‌گردد كه‌: «حُفَّت‌ِ الْجَنَّة‌ُ بِالْمَكارِه‌ِ وَ حُفَّت‌ِ النّ'ارُبِالشَّهَو'ات‌ِ؛ بهشت‌ به‌ سختيها، و دوزخ‌ به‌ شهوات‌ پيچيده‌ شده‌ است‌».
در واقع‌، از آنجايي‌ كه‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) به‌ بيان‌ قرآني‌ (يا ا'دَم‌ُ اِن‌َّ هذ'ا عَدُوٌ لَك‌َوَلِزَوْجِك‌َ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِن‌َ الجَنَّة‌ِ فَتَشْقي‌') مامور به‌ مراقبت‌ از وجود رحماني‌ خود و گوهررحيمي‌همسرش‌ بود، به‌ موجب‌ غفلت‌ از حقايق‌ اسما به‌ پيروي‌ از خواهش‌ نفس‌ ابليسي‌مبتلا شد و در رواق‌ بهشت‌ از تمنيات‌ ابليسي‌ زوجه‌اش‌، حوّا(س‌) مبني‌ بر چشيدن‌ از شجرهء ‌منهيه‌ تبعيت‌ نمود.
و اين‌ چنين‌، شيطان‌ نفس‌ آدم‌(ع‌) از هواي‌ نفساني‌ حوّا(س‌) پيروي‌ كرده‌، هر دو ازگلشن‌ پاك‌ الهي‌ رانده‌ شدند و محروم‌ از رحمت‌ و نعمت‌ جنّت‌ خدايي‌ به‌ تلبيس‌ ابليس‌شرير نفس‌ ابتلا يافته‌ و با عتاب‌ و ملامت‌ رحماني‌ (وَ قُلْنَا اهْبِطوُا مِنْها) جامهء‌ حرمان‌ ازحريم‌ ملكوت‌ را بر تن‌ نمودند و بر گسترهء‌ ارض‌ كثرات‌، سايه‌ نفس‌ ملكي‌ بر وجودغفلت‌زدهء‌شان‌ خيمه‌ افراشت‌؛ چنان‌ كه‌ به‌ صراحت‌ نبوي‌ «ما مِن‌ْ اِنْسان‌ٍ اِلاّ وَ مَعَه‌ُ شَيْطان‌ٌ» هر انساني‌ در ضمير خود شيطاني‌ دارد كه‌ همواره‌ او را به‌ انجام‌ زشتي‌ و بدي‌ فراخوانده‌ ونداي‌ ملكي‌حب‌ُّالشهوات‌ را در فرارويش‌ مي‌ گسترد تا او را از جنت‌ طهارت‌ بر ارض‌غفلت‌ و ظلمت‌ هبوط‌ دهد.
با عنايت‌ به‌ آيهء‌ (ان‌َّ الشَّيْطان‌َ لِلْاِنْسان‌ِ عَدُوٌّ مُبين‌ٌ)؛ «همانا شيطان‌ براي‌ انسان‌ دشمني‌آشكار است‌» و نيزحديث‌ «اَعْدي‌' عَدُوِّك‌َ نَفْسُك‌َ الَّتي‌ بَيْن‌َ جَنْبَيْك‌َ؛ همانا بزرگ‌ترين‌دشمن‌ تو، نفس‌ توست‌ كه‌ ميان‌ دو پهلويت‌ مي‌باشد» مي‌توان‌ اذعان‌ نمود كه‌ حقيقت‌شيطان‌، نفس‌ اماره‌اي‌ است‌ كه‌ در نهاد تمامي‌ انسانها نهفته‌ و پيوسته‌ در مقابل‌ رهنمودهاي‌كمال‌آفرين‌ عقل‌ الهي‌ جهل‌ ورزيده‌ و از اطاعت‌ و سجود بر آستان‌ رحماني‌ و ضميرملكوتي‌ انسان‌ كه‌ به‌ هدايت‌ قدسي‌ «خَلَقْت‌ُ الْاَشْياءَ لِاَجْلِك‌َ و خَلَقْتُك‌َ لِاَجْلي‌» آينهء‌تمام‌نماي‌ ربوبي‌ است‌، عصيان‌ و سرپيچي‌ مي‌نمايد و غافل‌ از حقايق‌ اسماءاللّه‌ و محروم‌از معارف‌ ذكرالله‌، در اعماق‌ ظلمت‌ و شيطنت‌ فرو رفته‌ و بسان‌ ماري‌ سمي‌، قلب‌ انسان‌غافل‌ را در دهان‌ گرفته‌ و آفتاب‌ عقل‌ الهي‌ را در حجاب‌ تاريك‌ نفسانيت‌ مستور مي‌سازد؛چنان‌ كه‌ «حضرت‌ عيسي‌(ع‌) از پروردگارش‌ درخواست‌ كرد تا موضع‌ شيطان‌ را درفرزندان‌ آدم‌ به‌ او نشان‌ دهد، پس‌ خداوند شيطان‌ را در جوف‌ (شكم‌ ) آدمي‌ به‌ او نشان‌ دادكه‌ سر آن‌ مانند مار بود. هرگاه‌ بنده‌ به‌ ذكر خدا مشغول‌ مي‌شد، پنهان‌ مي‌گشت‌ و چون‌ ازذكر خدا غافل‌ مي‌گرديد، دل‌ او را مانند لقمه‌اي‌ در دهان‌ مي‌گرفت‌».
و اين‌ چنين‌، نفس‌ شرير ابليسي‌، قرين‌ و همنشين‌ اعراض‌ كنندگان‌ از طريقت‌ابراهيمي‌ و اذكار روح‌پرور رحماني‌ گرديده‌، آنان‌ را از صراط‌ انسانيت‌ به‌ برهوت‌ ضلالت‌و حيوانيت‌ خواهد كشيد: (وَ مَن‌ْ يَعْش‌ُ عَن‌ْ ذِكْرِ الرَّحْمن‌ِ نُقَيِّض‌ْ لَه‌ُ شَيْطاناً فَهُوَ لَه‌ُ قَرين‌ً)؛ «كسي‌ كه‌ از ذكر خداي‌ رحمان‌ روي‌گردان‌ شود، شيطاني‌ را بر او مي‌گماريم‌ تا رفيق‌ وهمنشين‌ او باشد».
به‌ بيان‌ ديگر، هرانساني‌ كه‌ از دامان‌ مادر قدم‌ بر عرصة‌ ملك‌ مي‌نهد و ديده‌ به‌ سراي‌دنيا مي‌گشايد، از گنجينهء‌ پنهان‌ عقل‌ الهي‌ برخوردار است‌ و از رهگذر اين‌ آفتاب‌روشني‌افروز آسماني‌، سايهء‌ جهل‌ و نخوت‌ نفس‌ اماره‌ نيز بر ارض‌ وجود او دامن‌مي‌گسترد. اما آنچه‌ موجب‌ بهره‌مندي‌ از آفتاب‌ عقل‌ الهي‌ و سپس‌ مهتاب‌ عقل‌ رحماني‌مي‌گردد، حفظ‌ و صيانت‌ اين‌ وديعهء‌ ربوبي‌ در مقابل‌ خواسته‌هاي‌ نفس‌ ابليسي‌ است‌ وآنچه‌ عقل‌ آدمي‌ را از گرد و غبار شيطنت‌ نفس‌ مي‌زدايد و خيمهء‌ جهل‌ و غرور را ازسرزمين‌ وجود او برمي‌چيند، تزكيه‌ در طريقت‌ ابراهيمي‌ است‌ كه‌ راه‌ تحصيل‌ آن‌، تسليم‌خالصانه‌ به‌ دست‌ رحماني‌ كاملاني‌ است‌ كه‌ به‌ دور از هرگونه‌ افراط‌ و تفريطي‌ در صراط‌مستقيم‌ ولايي‌ متصف‌ به‌ زيور قرآني‌ (حَنيفاً مُسْلِماً) مي‌باشند.
از اين‌ رو، سالكان‌ صراط‌ ولا در پرتو هدايت‌بخشيهاي‌ عارفانهء‌ صاحبان‌ عقل‌ الهي‌، درسرآغاز سير كمال‌، به‌ نداي‌ «اِلهي‌... عَقْلي‌ مَغْلوُب‌ٌ وَ هَوائي‌ غالِب‌ٌ» مترنم‌ گشته‌اند و در پرتورهنمودهاي‌ انسان‌ كامل‌، عقل‌ الهي‌ خويش‌ را از زندان‌ ظلماني‌ كثرات‌ دنيا رهايي‌ داده‌ ونفس‌ خود را به‌ سبب‌ تسليمي‌ صادقانه‌ و ارادتي‌ خالصانه‌، از قيد و بند شهوات‌ رهاساخته‌اند و زمزمه‌ آسماني‌ (اِن‌َّ النَّفْس‌َ لَاَمّارَة‌ٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِم‌َ رَبّي‌) را در بيكران‌وجودشان‌ نغمه‌ساز كرده‌ و به‌ الطاف‌ خاص‌ّ ربوبي‌ و تفضلات‌ مقربان‌ ربّاني‌ واصل‌گرديده‌اند و از رهگذر اشتياقي‌ برخاسته‌ از جان‌، به‌ هدايت‌ روح‌بخش‌ (فَسْاَلوُا اَهْل‌َ الذِّكْرِاِن‌ْ كُنْتُم‌ْ لا'تَعْلَمُون‌َ) غوامض‌ معارف‌ و لطايف‌ قرآني‌ را از قلب‌ جوشان‌ و سرچشمهء‌ زلال‌اولياي‌ الهي‌ و عارفان‌ علم‌ لدنّي‌ به‌ دست‌ آورده‌اند.
و اين‌ گونه‌، نفس‌ طهارت‌يافتهء‌ ايشان‌ روي‌ از ارض‌ كثرت‌ برگرفته‌ و به‌ دلالت‌ روايي‌«بِالْعَقْل‌ِ كَمال‌ُ النَّفْس‌ِ» در پرتو جلوهء‌ رحماني‌ عقل‌، دل‌ به‌ فروغ‌ معارف‌ اسما سپرده‌ و رداي‌تزكيه‌ را بر تن‌ آراسته‌اند تا به‌ صراحت‌ «بِالْعَقْل‌ِ يُسْتَخْرَج‌ُ غَوْرُ الْحِكْمَة‌ِ» نور حكمت‌ ومعرفت‌ رحيمي‌ از ژرفاي‌ وجود پاكشان‌ تابيده‌ و در حريم‌ ولايي‌ خضر واصل‌، به‌چشمه‌سار معارف‌ و اذكار نايل‌ شوند.
بنابراين‌، سرّ كلام‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) آشكار مي‌شود كه‌ فرمود: «شيطان‌ آدم‌ كافر بود، ولي‌شيطان‌ من‌ تسليم‌ شده‌ است‌»؛ چه‌ اينكه‌ عقل‌ نوراني‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) تنها به‌ ضياي‌اسماءاللّه‌ زينت‌ يافته‌، اما به‌ حليه‌ روحاني‌ اذكار رحماني‌ مزين‌ نگرديده‌ بود كه‌ در نتيجه‌،در مراقبت‌ و صيانت‌ از گوهر رحيمي‌ حوّا(س‌) غفلت‌ ورزيده‌ و خواهش‌ ابليسي‌ زوجه‌اش‌را پيروي‌ نمود و اين‌ چنين‌، نفس‌ ملكي‌ آدم‌(ع‌) فرمان‌ الهي‌ را كافر شده‌، در دام‌ شيطنت‌نفساني‌ و خواستهء‌ جسماني‌ حوّا(س‌) گرفتار آمد. در حالي‌ كه‌ رسول‌ مكرم‌ اسلام‌(ص‌)شيطان‌ نفس‌ خويش‌ را تسليم‌ دستان‌ ولايي‌ خداوند رحمان‌ ساخت‌؛ چنان‌ كه‌ خود فرمود:«هيچ‌ يك‌ از شما نيست‌ مگر اينكه‌ او را شيطاني‌ است‌... جز اينكه‌ خداوند مرا بر آن‌ ياري‌نمود و شيطانم‌ را تسليم‌ ساخت‌».
آن‌گاه‌ حضرتش‌ (ص‌) پس‌ از تسليمي‌ عاشقانه‌ در حريم‌ ولايت‌ رحماني‌، نفس‌مطهَّرش‌ را به‌ اطمينان‌ و ايمان‌ بياراست‌ و ترنم‌ روحاني‌اش‌ گواه‌ روشني‌ بر اين‌ منقبت‌ وارجمندي‌ گرديد كه‌: «اِن‌َّ شَيْطاني‌ 'امَن‌َ بِيَدي‌؛ به‌ درستي‌ كه‌ شيطان‌ من‌ به‌ دست‌ خودم‌ ايمان‌آورد».
شايان‌ توجه‌ است‌ كه‌ در جريان‌ داستان‌ عبرت‌ آميز و حكايت‌ نمادين‌ آفرينش‌، آن‌گاه‌كه‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) با قلبي‌ لبريز از عشق‌ و صفا، در رياض‌ فيض‌ ربوبي‌ جوياي‌ همدمي‌دلنشين‌ گرديد و زماني‌ كه‌ در سُكر عميق‌ اسمايي‌ به‌ سر مي‌برد، از نفس‌ واحدهء او صورتي‌دلربا پديدار شد و حقيقت‌ نفس‌ آدم‌(ع‌) كه‌ پيش‌تر پرده‌نشين‌ ضميرش‌ بود، ظهوري‌ لطيف‌يافته‌، در سراي‌پاك‌ الهي‌ صورت‌ حوّا(س‌) جلوه‌ يافت‌: (يا اَيُّهَا النّاس‌ُ اتَّقُوا رَبَّكُم‌ُ الَّذي‌خَلَقَكُم‌ْ مِن‌ْ نَفْس‌ٍ وا'حِدَة‌ٍ وَ خَلَق‌َ مِنْها زَوْجَها)؛ «اي‌ مردم‌ ! در برابر پروردگاري‌ كه‌ شما را ازنفس‌ واحد آفريد و سپس‌ از آن‌، همسرش‌ را خلق‌ كرد، پرهيزكار باشيد».
حريم‌ بهشت‌ نعيم‌ الهي‌ و جنت‌ مصفاي‌ ربوبي‌ با وجود تمامي‌ نعمات‌ اسمايي‌ ونغمه‌هاي‌ دلرباي‌ بهشتي‌، هرگز موجب‌ بيداري‌ و هوشياري‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) از ژرفاي‌خواب‌ الهي‌ و عمق‌ سُكر اسمايي‌ نگرديد؛ اما چون‌ سيماي‌ نهاني‌ و صورت‌ پنهاني‌ نفس‌طيبهء‌ الهي‌ از نهاد مطهر آدم‌(ع‌) در وجود حوّا(س‌) جلوه‌گر شد، پيكر خفتهء‌ او را حركت‌ داده‌و از سُكر عميق‌ اسمايي‌ بيدار نمود و نفس‌ بهشتي‌ و ديدگان‌ مخمورش‌ برقي‌ از سوز وعشق‌ را در آسمان‌ ديدگان‌ آدم‌(ع‌) زد و پرتوي‌ از زهرهء‌ رحيمي‌ را بر دل‌ او تاباند.
و آندم‌ كه‌ چشمان‌ آدم‌(ع‌) در لابه‌لاي‌ گلبوته‌هاي‌ بهشت‌ الهي‌ و در ميان‌ زيباييهاي‌جنت‌ ملكي‌ به‌ جمال‌ دلرباي‌ حوّا(س‌) روشني‌ يافت‌، آتش‌ عشق‌ و دلدادگي‌ در درون‌ آدم‌(ع‌)افروخته‌ گرديد و از پيشگاه‌ ربوبي‌ خداوند رحمان‌ او را خواستگاري‌ نمود و در نهايت‌،رضا و ارادهء‌ رحماني‌ را در اين‌ خطاب‌ ربّاني‌ جلوه‌گر يافت‌ كه‌: «]اي‌ آدم‌![ رضايت‌ من‌ به‌اين‌ است‌ كه‌ معالم‌ دين‌ را به‌ عنوان‌ مهر و كابين‌ به‌ او بياموزي‌».
نداي‌ رحماني‌ (يا ادَم‌ُ اِن‌َّ هذ'ا عَدُوٌّ لَك‌َ وَ لِزَوْجِك‌َ) و عتاب‌ آسماني‌ (فَلا' يُخْرِجَنَّكُم'امِن‌َ الجَنَّة‌ِ فَتَشْقي‌) ، هردم‌ در گوش‌ عقل‌ آدم‌(ع‌) زمزمه‌ مي‌شد تا حافظ‌ وجود الهي‌ خويش‌ ونگهبان‌ گوهر طهارت‌ و پاكي‌ زوجه‌اش‌، حوّا(س‌) باشد و در سايه‌ تعليم‌ معالم‌ دين‌، او را درحصار امن‌ خويش‌ از وساوس‌ ابليس‌ خنّاس‌ نفس‌ حفظ‌ نمايد. از اين‌ رو، طنين‌ بيدارگر(وَ لا'تَقْرَبا هذِه‌ِ الشَّجَرَة‌َ فَتَكُونا مِن‌َ الظّالِمين‌َ) پيوسته‌ آنان‌ را از گرفتاري‌ در دام‌ شجرهء‌ تمتع‌نفساني‌ برحذر مي‌داشت‌ تا مبادا به‌ محروميت‌ از الطاف‌ بي‌پايان‌ رحيمي‌ مبتلا شوند و به‌درد جانكاه‌ فراق‌ در محنت‌سراي‌ پر رنج‌ و تعب‌ جهان‌ كثرت‌ دچار گردند.
اما غفلت‌ و نسيان‌ آدم‌(ع‌) و بي‌توجهي‌ او نسبت‌ به‌ مراقبت‌ از غنچهء‌ نوشكفتهء‌ وجود،حوّا أمة‌الله‌(س‌)، و كوتاهي‌ در حفظ‌ و صيانت‌ از اين‌ امانت‌ گرانبهاي‌ ربوبي‌ موجب‌ شد كه‌وسوسه‌هاي‌ ابليسي‌ و تمينات‌ شيطاني‌ نفس‌ از هر سو به‌ حوّا(س‌) يورش‌ آورد و او را به‌چشيدن‌ از شجرهء‌ منهيهء‌ تمتع‌ نفساني‌ ترغيب‌ و تشويق‌ نمايد.
آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) نيز به‌ سبب‌ جلوه‌گريها و مغناطيس‌ فريبندهء‌ حوّا(س‌) در دام‌ ابليس‌نفس‌ گرفتار شده‌ و به‌ اشارت‌ «كَذلِك‌َ مِن‌َ النّاس‌ِ شَيْطان‌ٌ يَحْمَل‌ُ النّاس‌َ عَلَي‌ الْمَعاصي‌؛ همچنين‌ از مردم‌، شيطاني‌ است‌ كه‌ آنان‌ را به‌ گناه‌ وا مي‌دارد. به‌ ورطهء‌ هلاكت‌ و معصيت‌افتاده‌ و به‌ موجب‌ عدم‌ معرفت‌ حقايق‌ اسماءالله‌، به‌ تلبيس‌ ابليس‌ رجيم‌ و شيطان‌ نفس‌مبتلا شده‌، اسير كمند غفلت‌ و جهالت‌ گرديد؛ چنان‌ كه‌ امام‌ عارفان‌ و پيشواي‌ مقربان‌،علي‌(ع‌) مي‌فرمايد: «اطاعت‌ از زنان‌، نهايت‌ جهل‌ و ناداني‌ است‌». و در فرازي‌ ديگر،اسباب‌ و علل‌ ضلالت‌ و هلاكت‌ را چنين‌ بيان‌ نموده‌ كه‌: «ثَلا'ث‌ٌ مُهْلِكات‌ٌ طاعة‌ُ النِّساءِ، طاعَة‌ُ الْغَضَب‌ِ وَ طاعَة‌ُ الشَّهْوَة‌ِ؛ سه‌ چيز مايهء‌ نابودي‌ است‌: تبعيت‌ از زنان‌، پيروي‌ از خشم‌ واطاعت‌ از شهوت‌».
بنابراين‌، به‌ اشارهء روايي‌ «اِن‌َّ الْمَرْاَة‌َ تَقْبَل‌ُ في‌ صُورَة‌ِ شَيْطان‌ٍ و تَدْبُرُ في‌ صُورَة‌ِ شَيْطان‌ٍ؛ به‌درستي‌ كه‌ زن‌ به‌ صورت‌ شيطان‌ روي‌ مي‌كند و به‌ شكل‌ شيطان‌ نيز روي‌ مي‌گرداند». جلوة‌شيطاني‌ و صورت‌ نفساني‌ آدم‌(ع‌) كه‌ پيش‌تر در ضمير آسماني‌اش‌ پنهان‌ بود، رهزن‌ طريق‌آدم‌(ع‌) شد و به‌ بيان‌ بيدارگر «اَلنِّساءُ حَبائِل‌ُ الشَّيْطان‌ِ» آدم‌(ع‌) اسير جاذبهء فريبا و وسوسهء‌غفلت‌زاي‌ زوجه‌اش‌ گرديد و پرتو آفتاب‌ عقل‌ الهي‌اش‌ به‌ اشارت‌ «مَن‌ِ اسْتَمْتَع‌َ بِالنِّساءِ فَسَدَ عَقُلُه‌ُ» در حجاب‌ ظلماني‌ نفس‌ِ عداوت‌پيشه‌ و ابر تيره‌ و تار مشتهيات‌ و تمايلات‌زودگذر جسماني‌ پوشيده‌ شد.
در نتيجه‌ هر دو، از لباس‌ زيبندهء‌ عزت‌ و نيكنامي‌ عريان‌ گرديده‌ و به‌ تصريح‌ قرآني‌(فَلَمّا ذ'اقَا الشَّجَرَة‌َ بَدَت‌ْ لَهُما سَوْء'اتُهُما) بدي‌ كردار خويش‌ را آشكارا مشاهده‌ كردند وحريم‌ روحاني‌ بهشت‌ طهارت‌ و پاكي‌ را كه‌ به‌ دلالت‌ كلام‌ گهربار امام‌ صادق‌(ع‌): «خَلَق‌َاللّه‌ُالْجَنَّة‌َ طاهِرَة‌ً مُطَهَّرَة‌ً» عرصه‌ طيّبات‌ و مامن‌ طهارت‌ پيشگان‌ مي‌باشد، به‌ آلايش‌ تمتع‌شهواني‌ نفس‌ آلوده‌ نمودند و به‌ سبب‌ چشيدن‌ از طعم‌ ناسوتي‌ و لذّت‌ شيطاني‌ شجرة‌نفس‌ ملكي‌ خويش‌، از يگانه‌ ماوايشان‌، جنّت‌ طهارت‌ و پاكي‌، خارج‌ شدند و به‌ درد فراق‌از يكديگر مبتلا گرديدند تا بيرون‌ از بهشت‌ ربوبي‌، بر ارض‌ توبه‌ و انابه‌ به‌ زدودن‌ آلايش‌طغيان‌ و تمرّد نفساني‌شان‌ بپردازند.
بي‌توجهي‌ آدم‌(ع‌) نسبت‌ به‌ زوجه‌اش‌ كه‌ فريب‌ و گمراهي‌ حوّا(س‌) را در پي‌ داشت‌، ونيز نسيان‌ و غفلت‌ آدم‌(ع‌) نسبت‌ به‌ معارف‌ اسما و لطايف‌ اذكار الهي‌ كه‌ پيروي‌ از وساوس‌شيطاني‌ و خواهشهاي‌ نفساني‌ حوّا(س‌) را موجب‌ گشت‌، نتيجه‌ و ثمره‌اش‌ در فرزندنخست‌ آنان‌، قابيل‌، جلوه‌ نمود و زشتي‌ عمل‌ خويش‌ را در آيينهء‌ چنين‌ فرزندي‌ به‌ نظاره‌نشستند؛ فرزندي‌ كه‌ نطفه‌اش‌ در حال‌ فراموشي‌ و نسيان‌ نسبت‌ به‌ خداوند رحمان‌ وبدون‌ ترنم‌ حقيقت‌ «بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحيم‌»، در كشتزار وجود حوّا(س‌) قرار گرفته‌، بنيان‌هستي‌ا



  پرینت

چهار پرنده به دستان ابراهیم سر بریده شد؛ نه چهار درنده.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي