الله همچون خورشيد، و خورشيد همچون محمد(ص)، و محمد(ص) همچون جام جهان‌نماي عالميان مي‌باشد.
گالری تصاویر

عرفان در آئینه عقل-استادفرزانه

با ظهور دين اكمل اسلام و تجي پيامبر ختمي مرتبت (ص) شجره طيبه معرفت الله تنومند گرديد و شكوفه‌هاي عطرآگين آن به ثمر نشست.

 



اگر آتش دوزخ دنيا براي ابراهيم (ع) سرد است و براي اولياء و انبياء خاموش و بي‌اثر است از آن روست كه در دلشان آتش عشق به خداي رحمان و شراره توحيد برافروخته است.

 

«اللهم صل علي محمد و آل محمد، و اسمع دعائي اذا دعوتك و اسمع ندائي اذا ناديتك و اقبل علي اذا ناجيتك. الهي هب لي قلبا يدنيه منك شوقه و لسانا يرفع اليك صدقه و نظر يقربه منك حقه؛ الهي بر محمد و آل محمد درود فرست و دعايم را بشنو آنگاه كه تو را مي‌خوانم و به ندايم گوش ده آنگاه كه تو را ندا مي‌دهم، و به من روي كن آنگاه كه با تو نجوا مي‌كنم. الهي مرا دلي ده كه شوقش به تو نزديكم كند و زباني ده كه راستي به درگاهت آورد و نگاهي كه به توام نزديك سازد حق‌بيني‌اش را». مناجات شعبانيه


عرفان ناب بسان ابرهاي لبريز از كوثر حيات و آگاهي است كه از بحر ژرف و بيكران عشق آسماني برمي‌خيزد و براي سرزمين خشك و تفتيده وجود انسان شميم دلنواز طهارت نفس و نسيم روح‌نواز بصيرت دل شبنم زلال مكاشفت و معراج را به ارمغان مي‌آورد. در اين مقال عرفان و توحيد را از مرآت عقل در نظر طالبان معرفت توصيف مي‌نماييم و با جوهر عقل اين آب گواراي برخاسته از اقيانوس عشق را عرضه مي‌داريم چه اينكه براي اهل نظر پوشيده نيست بيان عرفان اسلامي از آئينه عشق وسعتي بس والا مي‌طلبد و مخصوص كملين از اولياء (ع) مي‌باشد كه اين كلام و اين مقام گنجايش آن را ندارد.


چون به عشق آمدم از حوضه عرفان ديدم آنچه خوانديم و نوشتيم همه باطل بود


آري نهال نيرومند شناخت و توحيد در آدمي همگام با خلقت، غرس شد و از چشمه‌سار روح‌بخش «فطرة الله اللتي فطر الناس عليها» آبياري گرديد و در طول تاريخ بشر در مكتب پيامبران و اولياء الهي (ع) گسترش يافت و بيان دين بر معرفت به حق استوار شد.


انبياء عظام (ع) با قبول مسئوليت رسالت و اولياء كرام (ع) با تمسك به ولايت حضرت رحمان آمدند تا بارهاي سنگين جهالت و ضلالت، كبر و غرور، كفر و نفاق و شرك را از دوش بشريت بردارند و دست و پاي افكار و قلوب انسان‌ها را از اسارت نفس با كليد فتح اسرار و معارف رحماني و مفتاح گشايش لطافت توحيدي بگشايند، و آنها را به جنت‌النعيم مقربين رهنمون شوند و انسان را در گذر اوراق زرين زمان به خلعت كمال مطلق آراسته كنند تا از وادي ناسوت به لاهوت ربوبيت عروج نمايند و به زيور احسن تقويم مزين شوند. و به واقع انسان كاملي كه منتهاي سلسله هستي است و كمال وجود بدين وجه رهيده از بند قيود ختم مي‌شود. و اين جلوه تام رحماني و خليفه كامل الهي است كه روزنه رؤيت اسرار آفاق و مزرعه شناخت حقايق انفس و عين‌الحياة غدق كوه قاف يقين است با ظهور دين اكمل اسلام و تجي پيامبر ختمي مرتبت (ص) شجره طيبه معرفت الله تنومند گرديد و شكوفه‌هاي عطرآگين آن به ثمر نشست. علي (ع) درباره دين اسلام مي‌فرمايد: «اسلام ستون‌هايي است كه پايه‌هاي آن را پروردگار در حق كار گزارده است و بنيان آن ستون‌ها را ثابت و استوار گردانيده، و چشمه‌هايي است كه نهرهاي آن پر آب است و چراغ‌هايي كه روشنايي آن تابان است، و نشانه‌اي كه روندگان به آن راه مي‌جويند،‌ و علامت‌هايي كه به آن راه‌ها يافته مي‌شود، و آبشخورهايي كه واردين به آن سيراب مي‌شوند. خداوند نهايت رضا و خشنوديش و برترين احكامش و بالاترين طاعت و بندگيش را در اسلام قرار داده است».


و در فرازي ديگر اساس و پايه اسلام را معرفت به پروردگار عالميان معرفي مي‌نمايد: «اول الدين معرفته؛ اول و اساس دين شناخت اوست».


اگرچه اسلام به معناي مصطلح، آخرين دين الهي و كامل‌ترين آنهاست، اما از ديدگاه قرآني مفهومي بس گسترده دارد و منظور از آن، صرفا ديني نيست كه در مقابل ساير اديان مثل مسيحيت و يهوديت قرار گرفته باشد،‌ بلكه در معناي عامش به مفهوم تسليم شدن در برابر خداي رحمان و انقياد در مقابل اوامر اوست. چنانچه حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: «الاسلام هو التسليم؛ اسلام همان تسليم است». از اين ديدگاه تمامي پيامبران الهي مسلمان بوده و به زينت تسليم مزين بوده‌اند. امام از ميان انبياء بزرگوار حق، نقش ابراهيم خليل (ع) بسي مهم‌تر و اساسي‌تر مي‌باشد و نام درخشان اين قهرمان توحيد، سلسله‌جنبان حقيقت است. تا آنجا كه افضل پيامبران، حضرت محمد نيز به پيروي از آيين آن بت‌شكن تاريخ مأمور شده است: «ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين؛ آنگاه وحي كرديم به سوي تو اي پيامبر كه از دين ابراهيم حنيف تبعيت كن، كه او از شرك‌آورندگان نبود». چه حقيقتي در ميان است كه سرآمد رسل و بهترين انبياء به تمسك به شيوه و دين ابراهيم (ع) فرا خوانده شده است؟ دليل اين مهم در اين آيه كريمه رخ مي‌نمايد: «ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما و ما كان من المشركين؛ ابراهيم نه يهودي و نه نصراني بود، بلكه او حنيف مسلم بود و از شرك‌ورزان نبود».


صفت حنيف در مورد كسي به كار مي‌رود كه از وسط صراط حركت مي‌كند و متمايل به چپ و راست نمي‌باشد و خصيصه مسلم بر آن كس اطلاق مي‌شود كه در برابر خداي رحمان منقاد است. بنابراين حنيف مسلم به كسي گفته مي‌شود كه در تسليمش مستقيم و ثابت‌قدم و موحد باشد. دقيقا حضرت ابراهيم به لحاظ دارا بودن اين خصايل برجسته مورد تبعيت از سوي رسول اكرم (ص) قرار گرفت، به طوري كه اولين شعار آن حضرت در راه بنيان‌گزاري شريفت تام محمدي (ص)، فرياد توحيد و انقياد و نفي هرگونه شرك است. شعاري كه رمز سعادت و راز فلاح و كمال را به همراه دارد: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا؛ بگوييد هيج خدايي جز الله نيست تا رستگار شويد». چه اينكه اسلام، كلمه اتصال و تمسك به حق است و اين اولين و مهم‌ترين وادي سلوك در مكتب توحيد مي‌باشد كه شايسته است انسان وجه خودش را تسليم سلطه رحمان و قدرت يداللهي بنمايد.


آنگاه كه ابراهيم (ع) به خاطر توحيد مبارزه با شرك، حتي دست از آذر مي‌شويد و او را در طرد مي‌كند و يك تنه با فرعون زمان به ستيز برمي‌خيزد و در آتش فرعونيان گرفتار مي‌گردد، دست توحيدي خداي رحمان او را سرد و سلامت بيرون آورد. اگر آتش دوزخ دنيا براي ابراهيم (ع) سرد است و براي اولياء و انبياء خاموش و بي‌اثر است از آن روست كه در دلشان آتش عشق به خداي رحمان و شراره توحيد برافروخته است، آنگونه كه اشعه نيرومند كلام روحاني و جذبات آسماني‌شان بهشتي از معرفت و گلستاني از صدق و صفا و نسيمي از عشق و فنا مي‌آفريند و مايه رهايي بشر از «اسفل‌السافلين» و شعله‌هاي سوزان جهنم طبيعت مي‌باشد. و اينگونه است كه حضرات معصومين (ع) فرموده‌اند: «جزناها و هي خامدة؛ از آتش گذر كرديم درحالي‌كه براي ما خاموش بود». براي رهروان راه كمال سزاوار است براي آنكه در درياي ظلماني ناسوت كه امواج ديجور غفلت و غرور از آن برمي‌خيزد غرق نشوند و از نيران جان‌سوز دوزخ دنيايي و از آتش جمادي و نباتي و آتش حيواني سرد و سلامت گذر كند، آتشي از عشق پاك به خداي رحمان در دل برافروزند تا حرارت جانكاه ناسوتي را خنثي نمايد. عشق و ارادتي كه بسان ابراهيم (ع) در تسليم خليل رحماني خويش است و به تزيين «المرء علي دين خليله؛ جوانمرد بر دين دوست صادق خويش است» آراسته است.


گواه رهرو آن باشد كه سردش بيني از دوزخ نشان عاشق آن باشد كه خشكش بيني از دريا


آن زمان كه ابراهيم (ع) دل از زن و فرزند مي‌گسلد و هاجر و اسماعيل را به امر الهي در آن صحراي سوزان و سرزمين سوزان بي‌آب و علف رها مي‌كند، موحدانه درحالي‌كه حمد و سپاس الهي به جاي مي‌آورد آنها را به رضاي حق مي‌سپارد. هاجري كه از خودبيني هجرت نموده و اسماعيلي كه پيامبر خاتم (ص) خويشتن را مفتخر مي‌داند كه از نسل اوست. نكته لطيف اسماعيل رمز معصوم و پاك بودن اوست كه با قدمش زمزم زندگاني مي‌آفريند و اينسان در سايه استقامت بر طريق صفا و مروت به آب گوارا نائل مي‌شود. و اين وعده حتمي است كه پروردگار به تمامي استقامت‌كنندگان طريقت الهي و پايداران راه پر فراز و نشيب كمال و جمال رحماني داده است كه آنها را از كوثر زلال معرفت و ماء غدق طهارت و بصيرت سرمست سازد: «و ان لو استقاموا علي الطريقت لاسقيناهم ماء غدقا؛ و اگر بر طريق حق استقامت بورزند همانا از آب زلال و صاف آنها را مي‌نوشانيم».


و آن‌دم كه دست يگانه فرزند دلبندش را مي‌گيرد و او را به الهام رحماني به قربانگاه عشق مي‌برد تا در پيشگاه معضوق خود، رشته دلبستگي به اسماعيل را با خنجر اراده و خلوص قطع نمايد، برق توحيد و وحدانيت و شعشعه تسليم از سيماي الهي او تجلي مي‌كند و پيش از ذبح اسماعيل، قرباني‌اش پذيرفته مي‌شود. و اينكه وجه منقاد اسماعيل را به مسلخ مي‌برد در حقيقت ايشان نفس مطمئنه و مقدس خويش را تسليم خداي رحمان مي‌كند: «و من احسن ديناً ممن اسلم وجهه لله و هم محسن و اطيع ملة ابراهيم حنيفا و اتخذ الله ابراهيم خليلا؛ و كيست زيباتر از جهت دين از آنكه وجه خويش را تسليم حق نموده درحالي‌كه نيكوكار است، و تبعيت نموده آيين ابراهيم حنيف را و خداوند ابراهيم را دوست صادق خود برگزيد».


وقتي حضرت ابراهيم (ع) به همراه اسماعيل آستين ارادت و اطاعت بالا مي‌زند و خانه عشق و فنا، بيت يگانگي و صفا، و خانه خداي رحمان را بنا مي‌كند، و در مقابل در اين خانه به نماز و بندگي قيام مي‌نمايد و پيشاني تسليم بر خاك مي‌نهد، و اين خود منسكي است كه هركس اسلام حنيف را طالب مي‌باشد زيبنده است در مقام ابراهيم به طاعت برخيزد و به پيشگاه رحماني سر سجود بسايد. چراكه براي تولد و زنده شدن روح به عالم ملكوت بايسته است تا عقل را در تسليم صادقانه و عاشقانه خداوند رحمان قرار داد: «و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و امنا و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي؛ و آنگاه قرار داديم بيت الهي را مرجع مردان و جايگاه امن و امان ما و بگيريد از مقام ابراهيم جايگاهي براي نماز و بندگي».


دنيا دار غرور و فريب است. سراي تكبر و خودخواهي و خودبيني است و براي نيل به رشد و كمال حقيقي نيكو آن است كه سراي غرور و كبر بر دار اسلام، تسليم و انقياد گام نهاد. همانگونه كه سياره زمين بواسطه تسليمش در برابر خورشيد فروزان منور شده و به كمال لايق خود رسيده است. انسان نيز اگر ابراهيم‌گونه در برابر خداي رحمان وجه خودش را كه تمام زيبايي و جمال انسان و عقل آدمي در آن آراسته شده، تسليم نمايد، قلبش به انوار كمال آفرينش حق و شعاع توحيد و معرفت نفس نوراني گشته به تكامل راستين مي‌رسد. آري يگانه آيين و طريق حقيقي رشد معنوي تسليم وجه در مقابل عظمت رحمانيت است: «ان الدين عند الله الاسلام، و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه؛ بدرستي‌كه دين در نزد حق تعالي فقط اسلام و انقياد است، و هرآنكس كه غير از اسلام آييني برگزيند از او پذيرفته نخواهد شد».


ثمره اين تسليم و نتيجه انقياد راستين همان است كه قرآن كريم درباره ابراهيم (ع) فرموده: «و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين؛ و اينچنين نمايانديم ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم تا اينكه از يقين‌كنندگان باشد». آري چنانچه انسان عقل خود و وجه خويش را به دستان معجزه‌آساي حضرت رحمان بسپارد و تمام وجودش در سجود او باشد، زمزم يقين از قلبش مي‌جوشد و نور مشاهده اسرار ملكوت تجلي كرده،‌ مكنونات آسمان‌ها و زمين كمال به رؤيت و بصيرت او مي‌رسد.


باري شايسته آن است كه بواسطه تسليم وجه به حليه معنوي «خلقا آخر» مبارك شويم و به ملكوت آسمان‌ها و زمين راه بگشاييم و در زمره يقين‌كنندگان باشيم. زيرا ابراهيم (ع) كعبه را ساخت تا ما خداي رحمان را بشناسيم و به شهود برسانيم. سزاوار است كه در اين كوير سوزان ناسوت و در اين بيابان خشك و آتشين طليعه قرن بيست و يكم، كه عصر جهالت معنوي بشر و قرن هبوط از كرامت انساني و صدق و پاكي مي‌باشد، خانه متين توحيد و سراي امن خداي رحمان را در قلب‌هاي تفتيده‌مان بنا نهيم و بر طريقت ابراهيم استقامت ورزيم تا چشمه صفا و فتوت و كوثر عشق و زمزم معرفت از قلب بر زبانمان جاري شود.


انقياد و تسليم بر آستان حق به معناي نيازمندي به كمالات اوست و در واقع به مفهوم فقر و نياز به پيشگاه رحماني و خداي غني حميد است. در پرتو همين ارادت و مكنت است كه زمين وجود آدمي در برابر مهتاب فيوضات رحمان جلوه‌گاه حقايق غيبيه ملكوتيه و اسرار رحمانيه گردد: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد؛ اي مردم شما نيازمند پروردگاريد و او بي‌نياز ستوده است».


زيبنده مي‌باشد با قدم طهارت و تزكيه و شناخت به عصاره و مغز شريعت حقه اسلام راه يابيم، و با براق عشق چهره جميل معارف دين و قرآن را رؤيت كنيم و بواسطه مرآت عقل الهي سراج قلب مؤمنين را روشن نماييم، و لبان تشنه جانمان را با زمزم اسماعيلي تر سازيم تا پژواك الهامات قلبيه و رخساره جميل و سيماي دلرباي حضرت رحمان در مرآت قلب جلوه نمايد و گنجينه اسرار و رموزات الهي و تأويل مجهولات و ادراك متشابهات از چشمه دل بر لسان جريان يابد. آنگونه كه به اشارت «قلب المؤمن عرش الرحمن» قلب‌هاي ما تجلي‌گاه آيت «الرحمن علم القرآن» و ظهور آيه «الرحمن فسأل به خبيرا» گردد.


برگرفته از نشريه انوار، نيمه اول تيرماه 1377، شماره2



  پرینت

ما نتيجه پدران و مادرانمان هستيم. بهترين شيوه درك عيوبمان، تأمل در اعمال آنان مي‌باشد.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي