پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به سایت فروغ مهتاب خوش آمدید

خاطرات استاد یعقوب قمری شریف آبادی

عاقبت بي‌ادبي به مردان الهي


بعدازظهر يكي از روزها بود و جناب استاد قمري كه معمولا در اوقات فراغت خويش به مطالعه كتابهاي عرفاني و معنوي و ديگر كتب مي‌پردازند، آن روز نيز در زير درختان جلوي منزلشان به خواندن كتاب شريف «لسان‌الغيب عطار نيشابوري (ره)» مشغول بودند. لحظاتي بعد شخصي كه جزء متموّلين و سرمايه‌داران بزرگ بشمار مي‌رفت و بواسطه خريد ملك با حضرت استاد آشنايي قبلي داشته، از آن محل گذر مي‌كرد كه با ديدن حضرت استاد بدان سمت آمد.


وقتي كتاب لسان‌الغيب را در دستان استاد ديد، پس از بيان يكسري كلمات توهين‌آميز و زشت، خطاب به استاد گفت: «اين كتاب را نخوانيد»!!. استاد قمري رو به او نموده و فرمودند: «اين حرف از شما بعيد است. مرد خدا زنده است، مرده نيست. ادب را حفظ كنيد!». آن شخص كتاب را با تكبري خاص گرفت تا از محتويات آن مطلع شود. از آنجايي كه خود صرفا به خواندن شعر علاقه وافري داشته، آن را باز كرد تا ابياتي چند بخواند. در همان وهله اول اشعاري به چشم او خورد كه تماما در خصوص مذمت اغنيا بود و با حال خود او مناسبت داشت و در واقع خودش با زبان خود، خويشتن را ناسزا مي‌گفت. اشعاري كه در آن جناب عطار ـ عارف بزرگ و نامور اسلام (ره) ـ با كلماتي بسيار تند و كوبنده اغنياي بي‌درد و مرفه را مورد خطاب قرار داده و شديدا آنها را سرزنش نموده است:
اغنيــا آننــد كه كمتر از ســـگ‌انـد روز و شب از بهر لقمه در تك‌اند
اغنيــا موشـــان كــور خــانـــه‌انــد همچو بوفــي پيـر و ويرانـه‌انــد
اغنيــا دارنــد بـا هـم مكـر و كـيــد همچو شيطانند اندر بند و كيـد
اغنيــا انــدر تــب مـرگــنــد هـمــه بر مثال آن سگ و گرگنـد همه
اغنيــا همچون ســگـان مـاده‌انـــد در پــي جمـع ددان افـتــاده‌انـد
اغنيـــا ديـن را بــه دنيــــا داده‌انــد زان بـدنيـا در حــرام افـتـاده‌انـد
اغنيا با اسب و زين و جـامه خواب قتل ايشانست پيش ما صواب
او هنوز از خواندن اين اشعار تيز و برنده فارغ نشده بود كه چنين بهانه آورد: «آقاي قمري خسته شدم و چشمهايم خوب نمي‌بيند...». جناب استاد پس از شنيدن اين سخنان فرمودند: «شما خسته نشده‌اي بلكه چون تازه متوجه شده‌اي كه چگونه با زبان خويش به خودت توهين مي‌كني، اين بهانه را مي‌آوري و ...».
استاد معظم در حال نصيحت او دراين‌باره بودند كه از دور خرگوش بزرگي نمايان شد، درحالي‌كه با شتاب زيادي به آنها نزديك مي‌گشت. خرگوش كه از ترس به اين‌سو و آن‌سو جست و خيز مي‌نمود ناگهان به سمت آن شخص كه در سمت چپ استاد نشسته بود تغيير مسير داد و خودش را محكم به پهلوي او كوبيد. اين حادثه باعث شد تا او به داخل جوي آب بيافتد. ضربه‌اي كه همچون مشتي سهمگين بر پهلويش فرود آمد و او را بر زمين كوبيد.
بعد از آنكه خود را به زحمت بلند كرد و از درد بپهلويش را گرفته بود كنار استاد نشست. استاد رو به او كرده، فرمودند: «حالا درس گرفتيد؟ شما دو جا بي‌ادبي كرديد، دو ضربه هم خورديد. يكي اينكه در ابتداي برخوردتان كلماتي زشت بر زبان جاري ساختيد و نسبت به آن مرد الهي بي‌ادبي نموديد كه در مقابل، اشعاري را بر زبان خود خوانديد كه به خودتان ناسزا گفتيد و ديگر اينكه با يك حالت كبر و غرور اين كتاب را گرفتيد و تكبر نشان داديد كه در برابر اين عمل نيز از آن خرگوش اينچنين ضربه ديديد. كسي كه نسبت به مردان الهي بي‌ادبي كند عاقبتي جز اين نخواهد داشت».
برگرفته از كتاب سجده رمز خلاقيت عشق (نويسنده: علي نعيم‌الدّين خاني)


خاطرات معنوي و مشاهدات قلبي و باطني استاد يعقوب قمري شريف آبادي

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی