فارسی / العربیه / English


امروز، سه شنبه، 17 دی 1387
آخرین تاریخ ویرایش:چهارشنبه، 12 دی 1386

برگرفته از كتاب «انسان کامل مرات الخفیه » بِاسْمِ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيم «هذامِنْ فَضْلِ رَبّي لِيَبْلوَنّي اَاَشكراَمْ اَكْفر؛اين از موهبت پروردگار من است تا مرا بيازماید كه آيا شكر گزار اويم يا اينكه نا سپاسي مي كنم».(نمل/40) اقيانوس بيكران هستي ودرياي پرتلاطم طبيعت،در طول تاريخ بشريّت همواره نظاره گر درخشش ستارگان معنويِ بزرگمردان دريادل وجوانمردان الهي بوده است. صاحبدلاني كه صد كاروان دل از پي خويش دارند وهمواره آرزومندان نيل به حقيقت رادر طريق حقّ با براق عشق الهي به سوي كمال مطلق برده اند. آنچه درزير مي خوانيد شمه اي از شرح حال هنرمند متعهد واهل دل روشن ضميري است كه رنگ آميزي بر روي بوم رابا بيرنگي جان ودل همراه نموده است وره آورد معنويّت وشناخت رادر نقش آفريني صورت وترسيم سيرت انساني به ظهور رسانيده است. «استاد يعقوب قمري شريف آبادي» صاحبدل فرزانه وهنرمند اهل معنايي است كه نشان رنج وتعب فقر ومبارزه چندين ساله در عرصه جهاد اكبر ، مجاهدت با نفس ومبارزه با صهيونيزم در جبهه هاي سوريه ولبنان را بر جبين مبارك خويش دارد. واگر چه از درس و بحث مدرسه جز بهره اي اندك نيندوخته، امّا قلبش سرشار از معارف عميق توحيدي واسرار ژرف ربوبي است،آنگونه كه انديشمندان و متفكران علوم رسمي هرگاه در محضر بهشتي اش جلوس كرده اند، انگشت تحيّر و اعجاب بر دهان گرفته وزبان به تحسين گشوده اند كه چگونه با وجود اين مرتبه اندك علم ظاهر، از عاليترين درجات معنوي و معارف لدنّي برخوردار است !! آري ايشان با تأسّي از منش پيامبران امّي به تجربه دريافته اند كه دستيابي به حقايق ومعارف عظيم قرآن ، نيل به مقام رفيع سليماني ورِؤيت جمال بكر عالم ولايت ، بسته به علم ودانش نيست و تنها نيازمند تزكيه و طهارت وپاكدامني نفس است،چه اينكه«لايَمَسُّهُ إلاَّالمُطَهَّرُونَ» دلالت بر فهم وشناخت بر كتاب آفرينش و قاموس حقايق قلب صحيفه نوراني قرآن در پرتو تهذيب و طهارت معنوي دارد. بدين ترتيب سالهاست كه ايشان به مدد غيبي حضرت دوست در كمال بردباري واستقامت و شكيبايي، مشعل فروزان هدايت محفلمان مي باشد و شكوفه هاي اسرار و لطايف حقّ را كه از اعماق قلبش مي تراود با قلم عشق و شهود بر صحيفه ءدلمان ترسيم مي كندو از شهد روح افزاي كلامش سرمستمان مي سازد وچون سراج منير،ما را به صراط مستقيم كمال انساني رهنمون مي باشد. هر چند ساليان متمادي است كه غبار گمنامي و غربت بر چهره اين نگار به مكتب نرفته نشسته، امّا ذوق سرشار وسرانگشتان خالق زيبايي وتوانمندش در صحنه عشق وشرف و جهاد وسلوك از او هنرمندي متعهد ساخته است. بطوري كه نقاشي ظاهر را با نقش آفريني باطن همراه نموده واز هر قطره رنگ قلمش،دريايي از بيرنگي و صفا مي چكد ودر فوران عشق از ژرفاي وجودش، جهاني از بصيرت ووارستگي را به ارمغان مي آورد وبه أحسن وجه، صورت وسيرت الهي را با هم جامع مي باشد. حضرت استاد كه عمر مديدي با قلم وقدم در خدمت اسلام و انقلاب وامام(ره) بوده اند، چگونگي ورود در عالم هنر نقاشي ووادي عرفان اسلامي را اينگونه بيان مي دارند: «سالهاي اوليه زندگي را با صبر و استقامت وپايداري وبا عنايت حضرت ربّ سپري كردم وبا تعمقي در حد استعداد خويش به جرگه عشق ومعرفت راه يافتم. درواقع زندگي هنري من با الهامي روحاني به هنگام كار دريك كارگاه نسّاجي شروع شد كه بدنبال آن احساس كردم، استعداد خدادادي نسبت به هنر نقاشي در وجودم نهفته است. بدين ترتيب نسيم شوق واميد در تار و پودم دميده شد و با ذوق وعطشي وصف ناپذير به عالم هنر وهنرمندان روي آوردم وبه مطالعه زندگاني نقّاشان بزرگ جهان پرداختم، در اين بين زندگي وسبك «رامبراند»، نابغه ونقاش چيره دست هلندي، توجه مرا به خود معطوف داشت .با استفاده از كتب راهنما ، سبك اورا كه«كلاسيك» ناميده مي شود وهميشه زمينه تابلوهايش تيره مي باشد و از يك كانون، نور وروشنايي ساطع مي شود، برگزيدم و با همّت و تلاش پيگير و شبانه روزي، راه پرفراز ونشيب هنر را بدون درك محضر استاد طي نمودم وهمواره در اين مسير سعي داشته ام كه قلم را با خمير مايه درد به صبغة عشق ومعرفت آغشته سازم وبا توكل به خداي رحمان بر روي بوم ترسيمگر حقيقت باشم. طولي نكشيد كه فجر انقلاب شكوهمند اسلامي در كشور عزيزمان طلوع كرد وبنده نيز بر حسب وظيفه خويش، طي ساليان متمادي با كشيدن تابلوهاي متعدد از سيماي شخصيتهاي بزرگ انقلاب بويژه حضرت امام خميني (ره)، مقام معظم رهبري وامام موسي صدر، به خلعت خدمت به امام و انقلاب مفتخر شدم. خوب يادم هست، در همان ايّام شهادت دكتر بهشتي و هفتادو دوتن از يارانش، با پشتكار و علاقه وافر، به ترسيم 14 تابلو به سفارش حزب جمهوري اسلامي مشغول شدم و بعدازظهر روزي كه ترسيم اولين تابلو يعني چهره شهيد مظلوم دكتر بهشتي به اتمام رسيد، در عالم خواب ديدم كه حضرت امام(ره)بر پيشاني بنده بوسه زدند بطوري كه پس از بيداري از خواب، رطوبت دهان مبارك ايشان را بر پيشانيم احساس مي نمودم. پس از چندي در سفر به مكّه معظمه كه به لطف وعنايت حضرت حقّ ، به عنوان نيروي تبليغاتي به آن مكان شريف رهسپار شدم ، تلاش زيادي در جهت ترويج وشناساندن انقلاب نو پاي اسلامي(در سال 1359 ﻫ .ش.) از جمله پخش عكسها و پوسترهاي امام خميني(ره) در بين حاجيان ايراني ومسلمانان جهان انجام دادم. وهمچنين در سال 1362 ﻫ .ش. بدنبال دعوت سپاه پاسداران شهر ستان ورامين به مناطق جنگي سوريه ولبنان اعزام شدم تا در كنار ترسيم تابلو به تربيت وتعليم نقّاشي به جوانانِ با ذوق وسرشار از شوق لبناني بپردازم، كه اين مهم را در شرايط دشوار جنگي و زير بمباران شديد هوايي و حمله هاي موشكي رژيم اشغالگر قدس وهمپيمانان او (امريكا وفرانسه و...كه در آن ايّام مقرّ تفنگداران آنها توسط نيروهاي فداكار لبناني منهدم شده بود)به انجام رساندم. در ايران نيز اين روند عاشقانه را ادامه دادم تا اينكه پس از چندين سال ارائه خدمات طاقت فرساي هنري در راستاي اهداف مقدّس انقلاب اسلامي، (در سال 1366ﻫ. .ش .) شبي حضرت امام خميني (ره) در عالم معنا ،مرا به پاس خدماتم به وادي عشق و عرفان رهنمون گشتند . در جريان اين واقعه ،پس از مدّت زيادي كه با ايشان قدم مي زديم ،به من رو كرده، فرمودند : مي خواهم به شما مقام معنوي اعطا نمايم . حتي علي رغم اصرار چندين باره من، مبني بر اين كه تحصيلات كافي را براي اين منظور دارا نيستم ،ايشان با تبسّم پر معنايشان ،همان سخن را تكرار فرمودند . پس از اين واقعه بود كه در خود احساس شیگفتگي نا خوداگاه به معارف وكتب معنوي حضرت امام (ره) از جمله كتابهاي شريف مصباح الهداية إلي الخلافة و الولاية،سّر الصلواة، تفسير سوره حمد و شرح دعاي سحر نمودم و به مدد قدسي ايشان از فيوضات اهل معرفت بهره مند گرديدم . در آخر نا گفته نماند كه در تمامي مراحل زندگي معنوي و پيشرفت بسوي كمال باطني، نقش همراهي رفيق و شفيق ملكوتي ام ،همسرم، رقيّه خاتون حيدري -كه هم اكنون سر پرستي جلسه معنوي «مكتب الزهرا (س)» ويژه خواهران را بر عهده دارد – وصف ناپذير مي باشد ».