پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به سایت فروغ مهتاب خوش آمدید

اسوهء طائران‌ فردوس‌ و نماد ساحران‌ دوزخ‌


مومنان‌ دلدادهء ولايي‌ و واصلان‌ نگار باطني‌ كه‌ به‌ تصريح‌ (وَالَّذين‌َ امَنُوا أَشَدُّحُبّاً لِلّه‌ِ) مشحون‌ از عشقي‌ پاك‌، در خلوت‌ حضور به‌ نظارهء جمال‌ دلرباي‌ رحيمي‌مي‌نشينند و در پرتو اين‌ جاذبهء‌ روحاني‌، وجود مطهرشان‌ كه‌ به‌ بيان‌ قرآني‌ (اِنّا لِلّه‌ِ) روزگاري‌ چون‌ ذره‌اي‌ نوراني‌ از درون‌ شعله‌هاي‌ خورشيد الهي‌ به‌ ظهور رسيده‌، به‌ اشارت‌آسماني‌ (وَ اِنّا اِلَيْه‌ِ ر'اجِعُون‌َ) با پرهيز از آتش‌ دودآلود عشق‌ ملكي‌ به‌ زنان‌ ساحر دوزخ‌،به‌ مأواي‌ اصلي‌ و جايگاه‌ شايستهء‌ خويش‌ بازگشت‌ مي‌نمايد.


خورشيد تابناك‌ «اللّه‌» تعالي‌، گسترهء خلقت‌ را به‌ انوار گرمابخش‌ عشق‌ ازلي‌ روشن‌ساخت‌ و حب‌ ذات‌ احدي‌ به‌ دلالت‌ قدسي‌ «فَأَحْبَبْت‌ُ أَن‌ْ أُعْرَف‌َ، فَخَلَقْت‌ُ الْخَلْق‌َ لِكَي‌ْأُعْرَف‌َ» سرمنشأ عالم‌ وجود و مايهء‌ تجلي‌ بزم‌ شهود گشت‌ و سرشت‌ كائنات‌ و خميرمايهء ‌موجودات‌ را به‌ زمزم‌ مطهري‌ آميخت‌ كه‌ طراوت‌ حيات‌ را بر ذرات‌ آفرينش‌ روان‌ كرد وسراي‌ گيتي‌ را مهياي‌ كمال‌ و تجلي‌گاه‌ حقيقت‌ جمال‌ نمود. انوار فروزان‌ الهي‌ موجب‌حيات‌ و حامل‌ روح‌ قدسي‌ گشت‌ و نفحهء‌ حيات‌آفرين‌ عشق‌ بر كالبد هستي‌ دميده‌ شد وانسان‌، كامل‌ترين‌ جلوهء‌ ربوبي‌ و زادهء‌ ترنم‌ (لَقَدْ خَلَقْنَا الاءِنْسان‌َ في‌ أَحْسَن‌ِ تَقْويم‌ٍ)، بهره‌منداز حيات‌ طيبهء‌ رحماني‌ و حامل‌ جوهرهء‌ عشق‌ رحيمي‌ گشت‌ و بدين‌ ترتيب‌، عشق‌،عالي‌ترين‌ اكسير وجود و پرمعناترين‌ گلواژهء‌ هستي‌ گرديد و به‌ عنوان‌ حقيقتي‌ جاودانه‌ درعالم‌ غيب‌ و شهود آدمي‌ به‌ وديعت‌ نهاده‌ شد.
از منظر كلي‌، واژهء «عشق‌» كه‌ در كلمات‌ نوراني‌ عارفان‌ و بيانات‌ معنوي‌ صاحبدلان‌استعمال‌ شده‌ و به‌ دو نوع‌ «عشق‌ مجازي‌» و «عشق‌ حقيقي‌» تقسيم‌گرديده‌، در واقع‌ همان‌حقيقت‌ حب‌ّ است‌ كه‌ در لسان‌ گهربار ثقلين‌ و فرهنگ‌ متعالي‌ دين‌، به‌ عنوان‌ «حب‌ّشيطاني‌» و «حب‌ الهي‌» مطرح‌ شده‌ است‌.
و از ديدگاه‌ نگارنده‌، آدمي‌، معجوني‌ تركيب‌ يافته‌ از دو بعد جسم‌ و روح‌ مي‌باشد كه‌هر كدام‌ را خواسته‌ و خواهشي‌ متفاوت‌ با ديگري‌ است‌. جسم‌ آدمي‌ همچون‌ زمين‌حاصل‌خيز است‌ كه‌ حيات‌ و كمالش‌ وابسته‌ به‌ آبي‌ مي‌باشد كه‌ از درون‌ زمين‌ مي‌جوشد. وهمان‌گونه‌ كه‌ سطح‌ زمين‌ توسط‌ آب‌، جامة‌ سبز و زيبا بر تن‌ نموده‌، و به‌ جلوه‌هاي‌رنگارنگ‌ ظاهري‌ آراسته‌ مي‌شود، بعد جسماني‌ انسان‌ نيز حيات‌ و ارتزاق‌ خويش‌ را به‌واسطهء‌ آب‌ از مواهب‌ عالم‌ خاك‌ كسب‌ مي‌نمايد. از اين‌رو، به‌ سوي‌ زيباييها و لذتهاي‌ عالم‌ملك‌ و در رأس‌ آن‌ جلوه‌گريهاي‌ دلرباي‌ زن‌ گرايش‌ يافته‌، برخوردار از حب‌ّ و عشق‌ظاهري‌ مي‌گردد.
و اما روح‌ آدمي‌ همانند باد است‌ كه‌ حيات‌ و كمالش‌ را از نور به‌ دست‌ مي‌آورد وهمان‌طور كه‌ تابش‌ انوار گرمابخش‌ خورشيد، پيوسته‌ موجب‌ ايجاد باد و قوت‌ و كمال‌ آن‌مي‌شود، همچنين‌ روح‌ از انوار الهي‌ عالم‌ قدس‌ حيات‌ يافته‌ و از نعيم‌ بهشتي‌ و معارف‌طيبهء‌ رحماني‌ ارتزاق‌ مي‌نمايد و بدين‌ جهت‌، به‌ لذتها و جلوه‌هاي‌ زيبندهء ملكوتي‌ مشتاق‌بوده‌، بهره‌مند از حب‌ّ و عشق‌ باطني‌ به‌ رخسارهء‌ جميل‌ رحيمي‌ مي‌باشد.
بنابراين‌، حب‌ّ و عشق‌ منبعث‌ از وجود آدمي‌ را مي‌توان‌ به‌ دوگونهء «عشق‌ ظلماني‌» و«عشق‌ نوراني‌» تقسيم‌ نمود كه‌ هر يك‌ نتايج‌ و ثمراتي‌ را در پي‌خواهد داشت‌:
1. عشق‌ و حب‌ ظلماني‌: منظور، حب‌ّ نفساني‌ و دلدادگي‌ مجازي‌ نسبت‌ به‌ جمال‌ظاهري‌ زن‌، اين‌ زيبنده‌ترين‌ مرآت‌ تمام‌نماي‌ هستي‌ و محبوب‌ترين‌ جلوهء‌ دلرباي‌ ملكي‌است‌ كه‌ به‌ اشارت‌ قرآني‌ (زُيِّن‌َ لِلنّاس‌ِ حُب‌ُّ الشَّهَو'ات‌ِ مِن‌َ النِّسا´ءِ...) تنها وصال‌ جسماني‌و كامجويي‌ از او، مراد و مطلوب‌ عاشق‌ دلباخته‌ مي‌باشد. چنين‌ عشقي‌ به‌ بيان‌ علوي‌«اَلْعِشْق‌ُ مَرَض‌ٌ لَيْس‌َ فيه‌ِ أَجْرٌ وَ لا'عِوَض‌ٌ» آدمي‌ را از انوار هدايتگر الهي‌ محروم‌ ساخته‌،نتيجه‌ و ثمره‌اش‌، ايجاد فرزنداني‌ است‌ كه‌ ميل‌ و گرايش‌ به‌ جاذبه‌هاي‌ ناسوتي‌ در آنهاايجاد شده‌ و صرفاً استعداد كسب‌ علوم‌ ملكي‌ و بروز اختراعات‌ و اكتشافات‌ دنيوي‌ رادارند، در حالي‌ كه‌ سراچهء‌ قلبشان‌ از ذكر شفابخش‌ الهي‌ تهي‌ مي‌باشد؛ چنان‌ كه‌ صادق‌ آل‌عصمت‌ و طهارت‌(ع‌) در پاسخ‌ سؤال‌ از معناي‌ چنين‌ عشقي‌ فرمود: «قُلُوب‌ٌ خَلَت‌ْ مِن‌ْ ذِكْرِاللّ'ه‌ِ فَأَذ'اقَهَا اللّ'ه‌ُ حُب‌َّ غَيْرِه‌ِ؛ [ دلهاي‌ اسير عشق‌ ظلماني‌] دلهايي‌ است‌ كه‌ از ذكر الهي‌ خالي‌است‌ و خداوند، محبت‌ غير خودش‌ را به‌ آنها چشانده‌ است‌».
2.عشق‌ و حب‌ نوراني‌: مراد، دلباختگي‌ قلبي‌ و حب‌ّ حقيقي‌ به‌ جمال‌ زيباي‌ باطني‌ است‌كه‌ در ضمير انسان‌ كامل‌ و در پس‌ حجاب‌ جلاليت‌ او نهفته‌ است‌. چنين‌ عشقي‌ زماني‌حاصل‌ مي‌شود كه‌ سالك‌ طريق‌ كمال‌ و جمال‌ مطلق‌ از رهگذر تمسك‌ به‌ عروة‌ وثقاي‌خضر ولايت‌، در برابر آتش‌ عشق‌ ظاهري‌، عارفانه‌ استقامت‌ ورزيده‌ و در پرتو نورشناخت‌ و آگاهي‌ در مقابل‌ جلوه‌گريهاي‌ زيبارويان‌ عرصهء‌ ملك‌ به‌ حفظ‌ و صيانت‌ نفس‌خويش‌ پرداخته‌، به‌ بيان‌ نبوي‌ «مَن‌ْ عَشِق‌َ فَعَف‌َّ ثُم‌َّ مات‌َ، مات‌َ شَهيداً» راه‌ عفت‌ و پاكدامني‌را چون‌ يوسف‌ صديق‌ در پيش‌ گرفته‌، در مقام‌ ابرار، ديدگان‌ ضميرش‌ به‌ زيور شهود مزين‌مي‌گردد و اين‌گونه‌ شعله‌هاي‌ عشق‌ دروني‌ در حريم‌ دل‌ او افروخته‌ شده‌، با فنا از ظلمت‌اغيار به‌ منزلت‌ بقا به‌ وجه‌ جميل‌ مقربين‌ نايل‌ مي‌شود.
نتيجه‌ و ثمرهء‌ عشق‌ نوراني‌ كه‌ در طريق‌ حنيف‌ ابراهيمي‌ و بر اساس‌ ولايت‌ شريف‌علوي‌ تحقق‌ مي‌يابد، جوشش‌ چشمه‌سار معارف‌ رحماني‌، و تجلي‌ معجزات‌ و كرامات‌عظيم‌ باطني‌ از قلب‌ عاشق‌ دلسوخته‌ و عارف‌ وارسته‌اي‌ مي‌باشد كه‌ پيش‌تر تلالؤ معشوقهء ‌رحيمي‌ را در جلوهء‌ رحماني‌ رب‌ّ خويش‌ مشاهده‌ نموده‌، خود نيز از رهگذر عشق‌ به‌ اين‌تمثال‌ نوراني‌، مظهر تام‌ جمال‌ رحماني‌ مي‌شود؛ يگانه‌ عشق‌ و حبي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ كيمياي‌مقدس‌ روح‌، مس‌ّ وجود آدمي‌ را به‌ گوهر زرين‌ قدسي‌ مبدل‌ ساخته‌ و يكتا كوثر مطهرولايي‌ است‌ كه‌ سراي‌ دل‌ را از غبار كثرات‌ شسته‌ و به‌ نسيم‌ روح‌فزاي‌ ذكر الهي‌ طراوت‌مي‌بخشد. امام‌ صادق‌(ع‌) در اين‌باره‌ مي‌فرمايد:
«حب‌ّ الهي‌ هرگاه‌ بر ضمير و سرّ بندهء خداوند بتابد، آن‌ را از جميع‌ مشغله‌ها و همهء ‌ذكرها در ظلمت‌، غير از ذكر الهي‌، خالي‌ مي‌كند، و محب‌ (عاشق‌) خالص‌ترين‌ مردم‌ براي‌خدا از جهت‌ سرّ و باطن‌ است‌... پس‌ اگر مردم‌ جايگاه‌ و منزلت‌ او را در نزد خدا بدانند، به‌سوي‌ خداوند تقرب‌ نمي‌جويند، مگر به‌ واسطهء خاك‌ پاي‌ او».
بدين‌ ترتيب‌، استقامت‌ عارفانهء‌ مرد در برابر حرارت‌ پرجاذبهء‌ زنان‌، علاوه‌ بر اينكه‌موجب‌ مي‌شود ناخالصيهاي‌ تيره‌گون‌ شرك‌ از طلاي‌ وجود مرد زدوده‌ شود، باعث‌ تحكيم‌اركان‌ خانوادهء‌ او و فزوني‌ دلدادگي‌ همسرش‌ كه‌ شاهد چنين‌ ايستادگي‌ و پايداري‌ معنوي‌است‌، گشته‌، تجلي‌ فرزندان‌ پاك‌طينت‌ رحماني‌ را به‌ دنبال‌ مي‌آورد. و اين‌گونه‌، رهرودلباختهء‌ مقربين‌ به‌ سبب‌ ظهور جمال‌ باطني‌ در آينهء‌ طهارت‌ يافتهء‌ قلبش‌، مدارج‌ رشد وتعالي‌ را مي‌پيمايد و بر عرش‌ والاي‌ رحماني‌ قرار يافته‌، به‌ مقام‌ رفيع‌ انسان‌ كامل‌ نايل‌مي‌گردد؛ وجود كامل‌ و واصلي‌ كه‌ اكسير مقدس‌ عشق‌ نوراني‌ است‌ و جاذبهء‌ عشق‌ نفساني‌زن‌ را در مغناطيس‌ الهي‌ عشق‌ خود تطهير نموده‌ و آن‌ را به‌ عشق‌ پاك‌ نوراني‌ تبديل‌مي‌نمايد و به‌ سبب‌ شعله‌هاي‌ عشق‌ باطني‌ كه‌ از وجود قدسي‌اش‌ برمي‌خيزد، ابراهيم‌وارآتش‌ عشق‌ ظاهري‌ را به‌ گلشن‌ عطرآگين‌ عشق‌ باطني‌ مبدل‌ مي‌سازد.
بنابراين‌، جوهرهء‌ حق‌ و جلوهء متكامل‌ عشق‌ نوراني‌ در صحيفهء‌ جان‌ انسان‌ كامل‌ رقم‌خورده‌ و به‌ بيان‌ قرآني‌ (ثُم‌َّ أَنْشَأْناه‌ُ خَلْقاً ا'خَرَ) خلعت‌ كمال‌ را بر تن‌ نموده‌ و به‌ پژواك‌آسماني‌ (اِنّي‌ جاعِل‌ٌ فِي‌ الْأَرْض‌ِ خَليفَة‌ً) بر مسند خليفة‌اللهي‌ تكيه‌ زده‌، و وجه‌ نوراني‌اش‌ به‌صراحت‌ «اِن‌َّ ا'دَم‌َ خُلِق‌َ عَلي‌' صُورَة‌ِ الرَّحْمن‌ِ» مظهر تام‌ خداي‌ رحمان‌ گرديده‌، قلب‌ سليمش‌به‌ ترنم‌ نبوي‌ «قَلْب‌ُ الْمُؤْمِن‌ِ عَرْش‌ُ الرَّحْمن‌ِ» يگانه‌ مأواي‌ خداي‌ رحمان‌ مي‌شود كه‌ به‌ دلالت‌(وَ كان‌َ عَرْشُه‌ُ عَلَي‌ الْماءِ) بر كوثر عشق‌ نوراني‌ و زمزم‌ معارف‌ ربّاني‌ قرار دارد و جوشش‌حقايق‌ قدسي‌اش‌، طهارت‌بخش‌ دلهاي‌ سرشار از صدق‌ و صفا مي‌باشد.
آن‌كه‌ در حريم‌ امن‌ ولايي‌ و قلعهء‌ مستحكم‌ انسان‌ كامل‌، عاشقانه‌ معتكف‌ و تسليم‌گشته‌، همچون‌ پروانه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ اعتكاف‌ در پيلهء‌ ابريشم‌، از صورت‌ نخستين‌خود خارج‌ شده‌، به‌ جمالي‌ دلپذير نايل‌ مي‌گردد و آن‌گاه‌ در رياض‌ قدس‌ مقربين‌، به‌هدايت‌ (كُلُوا مِن‌ْ طَيِّبات‌ِ ما رَزَقْناكُم‌ْ) از شهد مصفاي‌ معرفت‌ چشيده‌، به‌ طواف‌ شمع‌وجود انسان‌كامل‌ پرداخته‌ و هستي‌ خود را در شعله‌هاي‌ وصال‌ اين‌ عشق‌ سوزان‌ به‌ فنارسانده‌، به‌ وجود بهشتي‌ او بقا مي‌يابد كه‌: «مَن‌ْ أَحْبَبْتُه‌ُ قَتَلْتُه‌ُ وَ مَن‌ْ قَتَلْتُه‌ُ فَعَلَي‌َّ دِيَتُه‌ُ وَ مَن‌ْ عَلَي‌َّدِيَتُه‌ُ فَأَنَا دِيَتُه‌ُ؛ كسي‌ را كه‌ من‌ به‌ او عشق‌ بورزم‌، او را مي‌كشم‌ و آن‌ كه‌ او را بكشم‌،خونبهاي‌ او بر من‌ لازم‌ است‌ و كسي‌ كه‌ خونبهايش‌ بر من‌ لازم‌ باشد، خودم‌ خونبهايش‌هستم‌».
خوشا مومنان‌ دلدادهء ولايي‌ و واصلان‌ نگار باطني‌ كه‌ به‌ تصريح‌ (وَالَّذين‌َ امَنُوا أَشَدُّحُبّاً لِلّه‌ِ) مشحون‌ از عشقي‌ پاك‌، در خلوت‌ حضور به‌ نظارهء جمال‌ دلرباي‌ رحيمي‌مي‌نشينند و در پرتو اين‌ جاذبهء‌ روحاني‌، وجود مطهرشان‌ كه‌ به‌ بيان‌ قرآني‌ (اِنّا لِلّه‌ِ) روزگاري‌ چون‌ ذره‌اي‌ نوراني‌ از درون‌ شعله‌هاي‌ خورشيد الهي‌ به‌ ظهور رسيده‌، به‌ اشارت‌آسماني‌ (وَ اِنّا اِلَيْه‌ِ ر'اجِعُون‌َ) با پرهيز از آتش‌ دودآلود عشق‌ ملكي‌ به‌ زنان‌ ساحر دوزخ‌،به‌ مأواي‌ اصلي‌ و جايگاه‌ شايستهء‌ خويش‌ بازگشت‌ مي‌نمايد؛ مأوايي‌ كه‌ جز با فنا در آتش‌خالص‌ و بي‌دود عشق‌ نوراني‌ به‌ جمال‌ باطني‌ انسان‌ كامل‌ حاصل‌ نمي‌گردد و از رهگذرچنين‌ عشق‌ مقدسي‌ است‌ كه‌ بر گنجينهء‌ بي‌پايان‌ وجود مالكيت‌ مي‌يابد؛ «حب‌ّ الهي‌، آتشي‌است‌ كه‌ بر هر چه‌ عبور كند، آن‌ را مي‌سوزاند... پس‌ هر كه‌ را خداوند دوست‌ بدارد، به‌ اوهر آنچه‌ خواهد از ملك‌ و مال‌ مي‌بخشد».


مقالات معنوی استاد

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی