پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به سایت فروغ مهتاب خوش آمدید

سلالهء‌ نوراني‌ و ظلماني‌ آدم‌ و حوّا(ع‌)


زناني‌ كه‌ معالم‌ الهي‌ و ديانت‌ و پاكي‌ بر وجودشان‌ سايهء‌ بهشتي‌ افكنده‌، در حصارولايي‌ و صيانت‌ معنوي‌ مرد مومن‌، مستعد پرورش‌ روحاني‌ و مهياي‌ تربيت‌ رحماني‌اند كه‌به‌ اشارت‌ «كُل‌ُّ مُؤْمِنَة‌ٍ حَوْر'اءُ عَيْناءُ» جاذبهء‌ سيماي‌ روحاني‌ و كشش‌ آسماني‌ اين‌صيانت‌يافتگان‌ حريم‌ مخلَصين‌ و طائران‌ فردوس‌ برين‌، نه‌ تنها همسر و خانواده‌، بلكه‌اجتماع‌ انساني‌ را نيز به‌ سوي‌ اعلي‌ عليين‌ و بوستان‌ عبيرافشان‌ مقربين‌ رفعت‌ مي‌بخشد وبه‌ دلالت‌ «فَاِن‌َّ الْمَرْأَة‌َ رَيْحانَة‌ٌ» شميم‌ روح‌ و ريحان‌ بهشتي‌ از نهاد پاكشان‌ در فضاي‌ هستي‌پراكنده‌ شده‌ و در پرتو طريقت‌ ابراهيمي‌ و كلمات‌ و اذكار ولايي‌، شايستهء‌ منقبت‌ آسماني‌(هُدُوا اِلي‌' الطَّيِّب‌ِ مِن‌َ الْقَوْل‌ِ وَ هُدُوا اِلَي‌' صِر'اط‌ِ الْحَميدِ) گرديده‌، تجلي‌بخش‌ فرزنداني‌هابيلي‌ و مواليدي‌ بهشتي‌ در گسترهء‌ جامعهء‌ انساني‌ مي‌باشند


در پگاه‌ فرخندهء‌ الهي‌ و مطلع‌ صبح‌ ازلي‌ كه‌ انوار پرفروغ‌ لاهوتي‌، طريق‌ ظهور و بروزاسمايي‌ را در پيش‌ گرفت‌ و حب‌ ذات‌ احدي‌ به‌ دلالت‌ قدسي‌ «أَحْبَبْت‌ُ أَن‌ْ أُعْرَف‌َ» ازسراپردهء‌ «كُنْت‌ُ كَنزاً مَخْفِيّاً» به‌ جلوه‌گشايي‌ جمال‌ و جلال‌ خويش‌ پرداخته‌ و زلف‌ مشكين‌و طرهء‌ سمن‌سايش‌ را سايه‌گستر مناهج‌ و معارج‌ انساني‌ در دو قوس‌ نزول‌ و صعود نمود،نخستين‌ زوج‌ مبارك‌ در ملا اعلا، انوار قدسي‌ علي‌ اعلا(ع‌) و منصورهء‌ زهرا(س‌)، پرتوافشان‌سراير ذات‌ و گل‌افشان‌ اسرار سر به‌ مهر لاهوت‌ گرديد و موج‌ شور و حيات‌ بر بستر قافلهء ‌كائنات‌ روان‌ گشت‌.
از فيضان‌ باران‌ رحمت‌ و تجلي‌ نور علي‌ اعلا(ع‌)، عرش‌ رحماني‌ و كرسي‌ ولايي‌جلوه‌گر شده‌ و از تلالو نور مطهر منصورهء زهرا(س‌) كرانه‌هاي‌ عالم‌، و مشرق‌ و مغرب‌هستي‌ از ظلمت‌ و تاريكي‌ رهايي‌ يافته‌، به‌ فروغ‌ عالم‌آراي‌ حضرتش‌ مزين‌ گرديد.
آن‌گاه‌ نسيم‌ حيات‌بخش‌ رحماني‌ از درياي‌ بيكران‌ فضل‌ و رحمت‌ ربوبي‌ وزيدن‌گرفت‌ و در كار آفرينش‌ صورت‌ كامل‌ انساني‌ و بالندگي‌ نخستين‌ گلهاي‌ هستي‌، آدم‌صفي‌الله‌(ع‌) و حوّا امة‌الله‌(س‌) دست‌ يازيد و ديباچهء‌ دفتر وجود را بدين‌ تصوير زيبنده‌،آراسته‌ نمود؛ دو نهال‌ نورسته‌اي‌ كه‌ بر لب‌ جويبار فيض‌ الهي‌، طلعت‌ انوار علي‌ اعلا(ع‌) وشعشعهء‌ منصورهء‌ زهرا(س‌) را در مرآت‌ تمام‌نماي‌ خويش‌ نظاره‌ كرده‌ و صدف‌ ضميرشان‌،درّ رخشان‌ علوي‌ و فاطمي‌ را در آغوش‌ جان‌ كشيده‌ و به‌ ميمنت‌ نورانيت‌ ماه‌ ولايت‌ وطراوت‌ بهشتي‌ كوثر معرفت‌، به‌ حلهء‌ فاخر حيات‌ و كرامت‌ جامه‌پوش‌ گشتند.
و آندم‌ كه‌ نفحهء‌ روحاني‌ (فَنَفَخْت‌ُ فيه‌ِ مِن‌ْ رُوحي‌) بر پيكر گل‌اندام‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌)وزيد، فروغ‌ عقل‌ الهي‌ بر سراي‌ ملك‌ و ملكوت‌ وجودش‌ طالع‌ شد و چراغ‌ راه‌ هدايت‌ ومصباح‌ طريق‌ سعادت‌ در آبگينهء‌ جهان‌نماي‌ ضميرش‌ آويخته‌ گشت‌؛ «مَثَل‌ُ الْعَقْل‌ِ فِي‌ القَلْب‌ِكَمَثَل‌ِ السِّر'اج‌ِ في‌ وَسَط‌َ الْبَيْت‌ِ؛ مثال‌ عقل‌ در قلب‌ و باطن‌ انسان‌ همانند چراغي‌ است‌ درميان‌ خانه‌».
اين‌ موجود تكوين‌ يافته‌ به‌ دو دست‌ جلال‌ و جمال‌ رحماني‌ و مكرم‌ به‌ تشريف‌ (عَلَّم‌َا'دَم‌َ الْأَسْماءَ كُلَّها)، مسجود ملائكهء‌ الهي‌ و روحانيان‌ حريم‌ قدس‌ در سه‌ عالم‌ جمادي‌ ونباتي‌ و حيواني‌ شده‌ و مفتخر به‌ خلعت‌ آسماني‌ (اِنّي‌ جاعِل‌ٌ فِي‌ الأَرْض‌ِ خَليفَة‌ً) گرديد تادر بهشت‌ نعيم‌ حق‌ به‌ همراه‌ زوجه‌اش‌ حوّا امة‌الله‌(س‌) آغازگر بسط‌ كمال‌ و حكايتگر سرّجمال‌ باشد.
اما عتاب‌ الهي‌ (وَ لا'تَقْرَبا هذِه‌ِ الشَّجَرَة‌َ فَتَكُونا مِن‌َ الظّالِمين‌َ) آنان‌ را در ميدان‌ مجاهدهء‌با نفس‌ شرير ملكي‌ به‌ امتحان‌ ربوبي‌ مبتلا نمود و به‌ مقتضاي‌ فرمان‌ رحماني‌ (فَلا'يُخْرِجَنَّكُما مِن‌َ الْجَنَّة‌ِ فَتَشْقي‌')، آدم‌(ع‌) مأمور حفظ‌ و صيانت‌ از گوهر پاكي‌ و طهارت‌ خويش‌و نگاهباني‌ از مرواريد بهشتي‌ حوا(س‌) از تعرض‌ وساوس‌ شيطاني‌ نفس‌ خناس‌، در پرتوتعليم‌ معالم‌ دين‌ گرديد؛ ولي‌ چون‌ اين‌ نهال‌ نورستهء‌ وجود و نشاي‌ شجرهء‌ رسالت‌، تنهاعالم‌ و آگاه‌ به‌ اسماءاللّه‌ بود و از معارف‌ اسماي‌ الهي‌ و لطايف‌ اذكار رحماني‌ در حجاب‌غفلت‌ و عدم‌ معرفت‌ به‌ سر مي‌برد، در مراقبت‌ از يگانه‌ امانت‌ ربوبي‌، وجود قدسي‌ حواي‌بهشتي‌، غفلت‌ ورزيد.
در نتيجه‌، وساوس‌ نفس‌ شيطاني‌ از هر سو به‌ حوا(س‌) يورش‌ آورده‌ و او را به‌ چشيدن‌از شجرهء تمتع‌ نفساني‌ تشويق‌ و ترغيب‌ نمود و عقل‌ الهي‌ آدم‌(ع‌) نيز به‌ سبب‌ جلوه‌گريهاي‌حوا(س‌) و مغناطيس‌ فريبندهء‌ او، در پس‌ ابرهاي‌ تيره‌ و تار عشق‌ مجازي‌، اسير تمنيات‌ نفس‌ملكي‌ شده‌، ذائقهء‌ نفساني‌ هر دو به‌ حلاوت‌ زودگذر شجرهء منهيه‌ آلوده‌ گرديد و به‌ دلالت‌(فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَة‌َ بَدَت‌ْ لَهُما سَوْء'اتُهُما)، از لباس‌ تقوا و عزت‌ عريان‌ شده‌ و زشتي‌ كردارخويش‌ را برملا ديده‌ و به‌ حرمان‌ جانكاه‌ هبوط‌ از بهشت‌ الهي‌ و جنت‌ طهارت‌ و پاكي‌ ابتلايافتند و به‌ درد فراق‌ در ظلمتكدهء‌ عالم‌ ملك‌ و محنت‌سراي‌ ناسوت‌ دچار شدند.
و بدين‌ ترتيب‌، ثمرهء‌ خطيئهء‌ خويش‌ را در آيينهء‌ مكدر فرزند شريري‌ چون‌ قابيل‌ به‌نظاره‌ نشسته‌، حاصل‌ چشيدن‌ از ثمرهء‌ ناسوتي‌ شجرهء نفس‌ ملكي‌ را در وجود ظلماني‌ اوجلوه‌گر يافتند؛ وجودي‌ كه‌ منشأ فتنهء‌ دنيايي‌ و ضلالت‌ شيطاني‌ بر ارض‌ كثرات‌ گرديد.
و چون‌ آدم‌(ع‌) و حوا(س‌) بر ارض‌ ظلمت‌گستر ملك‌، به‌ دور از جنت‌ قدس‌ ربوبي‌،جامهء غربت‌ را بر قامت‌ خويش‌ مشاهده‌ نمودند و آيينهء‌ قلوبشان‌ را مملوّ از غبار غم‌ ومحنت‌ جان‌سوز تنهايي‌ يافتند، زبان‌ را به‌ فغان‌ و زاري‌ (رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا) مترنم‌ ساخته‌و در حريم‌ كوه‌ صفاي‌ علوي‌ و حصار امن‌ مروهء‌ فاطمي‌ معتكف‌ انابه‌ و توبه‌ شدند وپيوسته‌ جام‌ نياز را از كوثر زلال‌ معارف‌ در دل‌ كوهسار راسخ‌ انسان‌ كامل‌ برگرفتند تا اينكه‌در پرتو اذكار، به‌ نور دلفروز ولايت‌ مزين‌ شده‌، در سايه‌سار شناخت‌ به‌ حقايق‌ اسماي‌ الهي‌و معرفت‌ به‌ كلمات‌ معنوي‌ ولايي‌ با نويد آسماني‌ «حَيّاك‌َ اللّه‌ُ وَ بَيّاك‌َ» به‌ بارگاه‌ رفيع‌ توبهء‌ربوبي‌ باريافتند و تسليم‌ خالصانه‌ و تزكيهء‌ عارفانهء آنها در حريم‌ صفابخش‌ ولايت‌، به‌سيرت‌ روحاني‌ و صورت‌ رحماني‌ انجاميد و صبر و شكيبايي‌شان‌ در طريق‌ پرفراز ونشيب‌ كمال‌، موجب‌ گشت‌ تا قلب‌ شيدايشان‌ به‌ زيور طهارت‌ آراسته‌، حقايق‌ اسما ولطايف‌ اذكار و كلمات‌ روح‌پرور معنا در آن‌ جلوه‌گر شود. و اين‌سان‌، ثمرهء‌ پاكي‌ و تهذيب‌خويش‌ را در ضمير منير هابيل‌ عيان‌ ديدند و به‌ سبب‌ باران‌ مغفرت‌ رحيمي‌، نتيجهء‌ تطهير وطراوت‌ زمين‌ فطرتشان‌ را در گلبن‌ پي‌خجستهء‌ هابيل‌ به‌ رويت‌ نشستند.
پس‌ از آنكه‌ اين‌ مولود پاك‌طينت‌ عشق‌، اسماعيل‌وار در آستان‌ تسليم‌ و تبعيت‌، دل‌ به‌رضاي‌ خداوند رحمان‌ سپرده‌ و پروانه‌وار در شمع‌ پرفروغ‌ حق‌ به‌ فنا رسيد، نورروشني‌افروز حقيقت‌ و روح‌ حيات‌آفرين‌ ولايت‌ در وجود وليدهء صدق‌ و صفا، شيث‌هبة‌الله‌(ع‌)، انعكاس‌ يافت‌ و شجرهء‌ نوشكفتهء‌ ولا در ضميري‌ مطهر غرس‌ شد و طريقت‌انسان‌ساز ابراهيمي‌ و اذكار شفابخش‌ ولايي‌، جان‌بخش‌ دوستداران‌ كمال‌ انساني‌ گرديد.
چشمه‌سار نور شب‌افروز رحماني‌ علي‌(ع‌) و زمزم‌ فروغ‌ مستور رحيمي‌ زهرا(س‌) كه‌ ازنهاد مطهر آدم‌ و حوا(ع‌) بر وجود شيث‌ هبة‌الله‌(ع‌) جوشيد، در گذر قرون‌ و اعصار به‌ دلالت‌(نُورٌ عَلي‌' نُورٍ يَهْدِي‌ اللّه‌ُ لِنُورِه‌ِ مَن‌ْ يَشاءُ) بر سلسلهء مطهر و منوّر انبيا و اولياي‌ الهي‌ روان‌گشته‌ و حقايق‌ و لطايف‌ جهان‌تابشان‌ در وجود آسماني‌ پيامبران‌ و برگزيدگان‌ حق‌(ع‌)،پرده‌نشين‌ باطن‌ گرديد تا در عصر شمس‌ فروزان‌ محمدي‌(ص‌)، قمر تابندهء‌ علي‌ مرتضي‌(ع‌)و زهرهء‌ درخشندهء فاطمه‌ زهرا(س‌) رخ‌ نمود و در دامان‌ پاك‌ و منزه‌ رسول‌اكرم‌(ص‌) از غبارسراچهء‌ خاك‌ و زنگار عالم‌ ملك‌ مصون‌ مانده‌ و در حريم‌ انس‌ مصطفوي‌، عظايم‌وجودشان‌ جلوه‌گر شد و حقيقت‌ «فَخَلَقْت‌ُ الْخَلْق‌َ لِكَي‌ أُعْرَف‌َ» كامل‌ترين‌ مصداق‌ خود رايافت‌.
همچنان‌ كه‌ در ملأ اعلا، حضرت‌ روح‌الامين‌(ع‌) تزويج‌ دهندهء‌ دو نور مبارك‌، علي‌اعلا(ع‌) و منصورهء‌ زهرا(س‌) گرديده‌ بود، در عالم‌ ملك‌ نيز حضرت‌ محمد امين‌(ص‌) به‌دست‌ مبارك‌ خويش‌ به‌ امر تزويج‌ خجستهء‌ دو مرواريد زيبندهء‌ وجود، علي‌ مرتضي‌(ع‌) وفاطمه‌ زهرا(س‌)، مبادرت‌ نمود و عظيم‌ترين‌ امانت‌ و كامل‌ترين‌ اسـوه‌ و الـگوي‌ هستي‌را به‌ دست‌ باكفايت‌ سلطان‌ ولايت‌ و فتوت‌ سپرد تا در قلعهء‌ امن‌ ولايي‌، محافظ‌ و مراقب‌يگانه‌ نور عظيم‌ الهي‌ و سرچشمهء كوثر و آب‌ حيات‌بخش‌ زندگاني‌، سيدهء‌ طيبهء‌ زنان‌ عالم‌،فاطمه‌ زكيه‌ باشد؛ فرخنده‌ ازدواجي‌ كه‌ در پرتو توجه‌ و صيانت‌ باغبان‌ گلستان‌ ولا،خوشبوترين‌ شكوفه‌ها و كامل‌ترين‌ ثمره‌هاي‌ وجود، حسنين‌(ع‌) را به‌ ارمغان‌ آورد و دوستارهء‌ منوّر فرقدين ‌ را در آسمان‌ ملك‌ جلوه‌گر نمود.
و اين‌چنين‌، زندگاني‌ عبرت‌آميز و سرگذشت‌ نمادين‌ آدم‌ و حوا(ع‌) به‌ هدايت‌ (لَقَدْ كان‌َفي‌ قَصَصِهِم‌ْ عِبْرَة‌ٌ لِأُولِي‌ الْأَلْباب‌ِ) مرآت‌ بصيرت‌ و آگاهي‌ خردمندان‌ صراط الهي‌ و سالكان‌طريق‌ ابراهيمي‌ گرديده‌، در كوير تفتيدهء‌ جهان‌ ملك‌، آب‌ را از سراب‌ براي‌ تشنه‌كامان‌ كوثرمعنويت‌ و معرفت‌ بازشناسانده‌ و فروغ‌ اسرار و لطايف‌ گلعذارشان‌، روشنايي‌بخش‌ راه‌عبرت‌جويان‌ تشنهء‌ عصمت‌، و هدايتگر رهروان‌ پاكي‌ و طهارت‌ مي‌باشد؛ «اَلْاِعْتِبارُ يُثْمِرُالْعِصْمَة‌َ؛ عبرت‌گيري‌، عصمت‌ و پاكي‌ را ثمره‌ مي‌دهد».
تكرار اين‌ حكايت‌ نغز روحاني‌ و قصهء‌ پرراز و رمز معنوي‌ در هفت‌ سوره‌ از قرآن‌مجيد، نشانگر تاكيد و اهتمام‌ وحي‌ آسماني‌ بر ماجرايي‌ است‌ كه‌ تلخ‌كاميها وشيرين‌كاميهايش‌، بهترين‌ آيينهء‌ عبرت‌ و عالي‌ترين‌ درس‌ زندگي‌ براي‌ كمال‌ انساني‌ است‌كه‌ به‌ دلالت‌ «اَلْاِعْتِبارُ يُفيدُ الرَّشادَ» راه‌ عروج‌ آدمي‌ را فراسوي‌ شيفتگان‌ جلال‌ و جمال‌مطلق‌ گسترده‌ و مشعل‌دار فراز و نشيب‌ پرمخاطرهء طريقشان‌ مي‌گردد، و نكات‌ و ظرايف‌روح‌پرور چنين‌ داستان‌ نماديني‌، خود دائرة‌المعارف‌ حقايق‌ و معاني‌ است‌ كه‌ يكايك‌حروف‌ و كلماتش‌، رازگشاي‌ سراير رشد و كمال‌ بوده‌ و هر صفحه‌ از قاموس‌ دل‌انگيزش‌،برگي‌ از دفتر حسن‌ و جمال‌ را بر قلوب‌ مشتاقان‌ و جانهاي‌ مهذب‌ و وارسته‌ مي‌گشايد.
آدمي‌ به‌ اشارهء قرآني‌ (اِنّا خَلَقْنَا الاِنْسان‌َ مِن‌ْ نُطْفَة‌ٍ أَمْشاج‌ٍ نَبْتَليه‌ِ) تركيبي‌ مخلوط‌ ازخصايص‌ جسماني‌ و ويژگيهاي‌ باطني‌ والدين‌ است‌ كه‌ بذر نيكي‌ و سعادت‌ و يا بدي‌ وشقاوت‌ را از همان‌ ابتدا در نهاد فرزند خويش‌ به‌ جاي‌ گذاشته‌ و زمينهء‌ عروج‌ آسماني‌، ياهبوط‌ ظلماني‌ را براي‌ او فراهم‌ مي‌آورند. بدين‌ جهت‌، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) كه‌ گل‌ مراد را ازبوستان‌ عنايت‌ ربوبي‌ در وجود شيث‌ هبة‌الله‌(ع‌) يافته‌ بود، او و سلالهء‌ پاكش‌ را از معاشرت‌و تزويج‌ با قابيل‌ و نسل‌ ظلمت‌پيشهء‌ او برحذر داشت‌ كه‌: «اي‌ هبة‌الله‌! از قابيل‌ لعن‌ شده‌ وفرزندانش‌ دوري‌ نما و با آنان‌ ازدواج‌ و معاشرت‌ منماييد».
اما گذران‌ زمان‌ و غفلت‌ از نصايح‌ راهگشاي‌ آدم‌(ع‌) موجب‌ گرديد تا به‌تدريج‌ برخي‌ ازهابيليان‌ با قابيليان‌ درآميزند و نور و طهارت‌ با آلودگي‌ ظلمت‌ و خباثت‌، مخلوط‌ گردد و درنتيجه‌، سلالة‌ آدم‌ و حوا(ع‌) در عرصهء تاريخ‌ بشري‌ به‌ گروه‌هاي‌ سه‌گانهء‌: نور محض‌، ظلمت‌محض‌ و آميخته‌اي‌ از نور و ظلمت‌ تبديل‌ شود:
گروه‌ نخست‌ كه‌ سرشار از فروغ‌ حسن‌ هابيلي‌ و آكنده‌ از نور قدس‌ ربوبي‌ هستند، درچشمه‌سار زمزم‌ عشق‌ و ارادت‌ قلبي‌ نسبت‌ به‌ كاملان‌ آستان‌ ولايت‌ از هرگونه‌ ظلمت‌ وغفلتي‌ مبرّا گشته‌ و به‌ دور از عذاب‌ دردناك‌ الهي‌، برق‌آسا از صراط‌ مستقيم‌ رحماني‌ عبورنموده‌، در فردوس‌ مقربين‌ سكنا مي‌گزينند.
طايفهء دوم‌ كه‌ هيچ‌ بهره‌اي‌ از نسيم‌ خوشبوي‌ عشق‌ و نور معرفت‌ و معنويت‌ نبرده‌ وقابيل‌وار در حضيض‌ تاريكي‌ و غفلت‌ غوطه‌ور شده‌اند، مهجور از گفتار طيّب‌ و صراطحميد ولايي‌، در اعماق‌ دوزخ‌ ماديات‌ و شراره‌هاي‌ جهنم‌ كثرات‌ هبوط‌ مي‌كنند.
و گروه‌ سوم‌ كه‌ در گذر تاريخ‌ پرفراز و نشيب‌ انساني‌ به‌ سبب‌ معاشرت‌ و اختلاط‌ درنسل‌ و ذريه‌، نهانخانهء‌ ضميرشان‌ از طهارت‌ و پاكي‌ به‌ سوي‌ ضلالت‌ و آلودگي‌ ميل‌ نموده‌است‌، يكي‌ از دو طريق‌ صعود آسماني‌ هابيلي‌، يا هبوط‌ ملكي‌ قابيلي‌ را به‌ دلالت‌ (فَمَن‌ْ شاءَ فَلْيُوْمِن‌ْ وَ مَن‌ْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ) در پيش‌ خواهند گرفت‌.
بنابراين‌، چنانچه‌ به‌ سوء اختيار از آيين‌ ناپسند قابيلي‌ پيروي‌ نمايند و خورشيدعالم‌تاب‌ فطرت‌ الهي‌شان‌ را در پس‌ ابرهاي‌ تيره‌ و تار نفس‌ حيواني‌ محجوب‌ سازند،مرآت‌ قلوبشان‌ در عالم‌ سفلاي‌ شقاوت‌ به‌ زنگار شرك‌ و كفر آلوده‌ شده‌ و در تاريكي‌تعلقات‌ به‌ آتش‌ سوزان‌ شهوات‌ گرفتار مي‌گردند؛ اما چنانچه‌ پويندهء‌ راه‌ و روش‌ هابيلي‌گردند، از فروغ‌ قدس‌ ربوبي‌ و نفحات‌ حيات‌بخش‌ ولايي‌ برخوردار شده‌ و در سايه‌سارهدايت‌ عارفان‌ دير ولا و عاشقان‌ بزم‌ معنا، بر اساس‌ منزلت‌ روحاني‌ و مرتبهء‌ نوراني‌خويش‌ با حالات‌ مختلف‌، صراط‌ مستقيم‌ الهي‌ را طي‌ نموده‌ و در يكي‌ از طبقات‌هشت‌گانهء‌ بهشت‌ ربوبي‌ مأوا مي‌گزينند.
در اين‌ بين‌، دلدادگان‌ وادي‌ تسليم‌ و ساجدان‌ حريم‌ مقربين‌، به‌ فرمان‌ الهي‌ (فَاتَّبِعُوا مِلَّة‌َ اِبْر'اهيم‌َ حَنيفاً وَ ما كان‌َ مِن‌َ الْمُشْرِكين‌َ) مأمور به‌ پيمودن‌ صراط‌ مستقيم‌ ولايي‌ و طريقت ‌متكامل‌ ابراهيمي‌ گشته‌ و بسان‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌(ص‌) به‌ تبعيت‌ از منش‌ و روش‌ابراهيم‌ خليل‌الرحمن‌(ع‌) موظف‌ گرديده‌اند تا در پرتو انوار توحيدي‌ از حجاب‌ تاريك‌شرك‌ و كفر رهيده‌، به‌ بوستان‌ مطهر مخلَصين‌ و فردوس‌ برين‌ مقربين‌ راه‌ يافته‌ و از كوثرمصفاي‌ رحماني‌ بنوشند؛ چه‌ اينكه‌ قلب‌ عطشناك‌ عشق‌ و معرفت‌، به‌ هدايت‌ (فَاسْئَلُواأَهْل‌َ الذِّكْرِ اِن‌ْ كُنْتُم‌ْ لا'تَعْلَمُون‌َ) طهور عشق‌ و عرفان‌، و صهباي‌ ذكر و ايمان‌ را از چشمه‌سارصاحبان‌ اذكار روحاني‌ و دانايان‌ اسرار الهي‌ برگرفته‌ و از جام‌ روح‌پرور كلمة‌اللّه‌ و ساغرشفابخش‌ ذكراللّه‌ سيراب‌ گرديده‌ است‌.
خوشا زنان‌ و مردان‌ جويندهء‌ حق‌ كه‌ گوهر درخشان‌ حقيقت‌ را در صدف‌ وجودمومنان‌ پاك‌سيرتي‌ همچون‌ اولياي‌ الهي‌ مي‌جويند كه‌ از غبار اغيار پيراسته‌ و ديدهء‌بصيرتشان‌ به‌ دلالت‌ «اَلمُؤْمِن‌ُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّه‌ِ» به‌ نور معرفت‌آفرين‌ الهي‌ مزين‌ شده‌ است‌ وخوشا آنان‌ كه‌ در پرتو عشق‌ و سجود خالصانه‌ بر آستان‌ رحماني‌ ولايت‌، ساغر صدق‌ واخلاص‌ و اطمينان‌ قلبي‌ را به‌ اشارت‌ (أَلا' بِذِكْرِ اللّه‌ِ تَطْمَئِن‌ُّ الْقُلُوب‌ُ) از عين‌الحيوة‌صافي‌ضميران‌ ربّاني‌ و عارفان‌ ذكر الهي‌ مي‌نوشند و ابراهيم‌وار در سايه‌سار بهشتي‌ وكلمات‌ روح‌نواز قدسي‌ به‌ حقيقت‌ (اِذْ جاءَ رَبَّه‌ُ بِقَلْب‌ٍ سَليم‌ٍ) باريافته‌ و در دارالسلام‌ولايت‌ از گزند وساوس‌ نفس‌ ملكي‌ و شراره‌هاي‌ دوزخ‌ ناسوتي‌ امان‌ يافته‌اند و از طعم‌جان‌بخش‌ ذكراللّه‌ چشيده‌اند؛ كلمات‌ و اذكاري‌ كه‌ به‌ صراحت‌ «اَلذِّكْرُ نُورٌ وَ رُشْدٌ» يگانه‌اكسير كمال‌پرور ولايت‌ و يكتا مفتاح‌ رازگشاي‌ معرفت‌ بوده‌ و بناي‌ حق‌ و حقيقت‌ را درجان‌ پاكدلان‌ ولايي‌ استوار نموده‌ و سينهء‌ دلباختگان‌ شناخت‌ را از حجاب‌ تاريك‌ باطن‌رهانيده‌ و به‌ ترنم‌ «اَلذِّكْرُ يَشْرَح‌ُ الصَّدْرَ» شرح‌ صدر رحماني‌ را براي‌ قلوب‌ شيفتهء‌ معنا ودوستدار عشق‌ ولا به‌ ارمغان‌ آورده‌ است‌؛ (يَمْح‌ُ اللّه‌ُ الْباطِل‌َ وَ يَحِق‌ُّ الْحَق‌َّ بِكَلِماتِه‌ِ اِنَّه‌ُ عَليم‌ٌبِذ'ات‌ِ الصُّدُورِ)؛ «خداوند، باطل‌ را محو و نابود مي‌كند و حق‌ را به‌ واسطهء كلماتش‌ ثابت‌و استوار مي‌گرداند، به‌ درستي‌ كه‌ او به‌ ذات‌ سينه‌ها آگاه‌ است‌».
بدين‌ ترتيب‌، چنانچه‌ مرد مومن‌ در پرتو كلمات‌ و اذكار معنوي‌ به‌ دلالت‌ (اَلطَّيِّبات‌ُلِلطَّيِّبين‌َ وَ الطَّيِّبُون‌َ لِلطَّيِّبات‌ِ)، درصدد پيوندي‌ پاك‌ و ازدواجي‌ خجسته‌ برآيد، بايسته‌است‌ كه‌ هنگام‌ انتخاب‌ همسري‌ شايسته‌، كمال‌ دقت‌ و توجه‌ را نسبت‌ به‌ اصل‌ و نسب‌ اومبذول‌ داشته‌ و به‌ تصريح‌ كلام‌ نغز و هدايتگر (وَ لاتَمْسِكُوا بِعِصَم‌ِ الْكَو'افِرِ) پيوندخويشاوندي‌ را با سلالهء‌ پاك‌ هابيلي‌ برقرار نمايد؛ همچنان‌ كه‌ رسول‌ ختمي‌ مرتبت‌(ص‌)مي‌فرمايد: «ازدواج‌ كنيد با اصل‌ و نژاد صالح‌، به‌ درستي‌ كه‌ اصل‌ و نژاد، پوشيده‌ و مخفي‌است‌».
و نيز شايسته‌ است‌ به‌ هدايت‌ (اِن‌َّ أَكْرَمَكُم‌ْ عِنْدَ اللّه‌ِ أَتْقيكُم‌ْ) بر اساس‌ ارزشهاي‌انساني‌ و خصيصهء‌ تقوا و ديانت‌ زن‌، رداي‌ وصلتي‌ فرخنده‌ را بر تن‌ خويش‌ بيارايد؛ چه‌اينكه‌ زنان‌ گمراه‌ و بي‌نصيب‌ از حصار امن‌ ولا و محروم‌ از كوثر عشق‌ و معنا كه‌ ظلمت‌ كفرو شرك‌ قابيلي‌، نور فطرت‌ الهي‌شان‌ را در حجاب‌ غفلت‌ فرو برده‌، جلوه‌هاي‌ فريباي‌شيطاني‌ و ساحران‌ دوزخ‌ ملكي‌اند كه‌ جامعة‌ بشري‌ را به‌ آتش‌ رذايل‌ نفساني‌ مبتلا ساخته‌ وبه‌ صراحت‌ «اَلْمَرْأَة‌ُ عَقْرَب‌ٌ حُلْوَة‌ُ اللَّسْبَة‌ِ» عقرب‌گونه‌، به‌ مقتضاي‌ غريزهء‌ شهواني‌، با گفتار ورفتار خويش‌، مردمان‌ را از مقام‌ والاي‌ (أَحْسَن‌ِ تَقْويم‌ٍ) به‌ جهنم‌ شرك‌آلود ناسوتي‌كشانده‌ و با نيش‌ پنهاني‌ و زهر هلاهل‌ خويش‌، آنان‌ را به‌ اعماق‌ دوزخ‌ (أَسْفَل‌َ سافِلين‌) هبوط‌ مي‌دهند كه‌ (عَلَيْهِم‌ْ د'ائِرَة‌ُ السَّوْءِ) و آن‌گاه‌ ذريهء‌ شيطاني‌ و فرزندان‌ قابيلي‌ را درعرصهء جامعه‌ به‌ ارمغان‌ مي‌آورند.
اما زناني‌ كه‌ معالم‌ الهي‌ و ديانت‌ و پاكي‌ بر وجودشان‌ سايهء‌ بهشتي‌ افكنده‌، در حصارولايي‌ و صيانت‌ معنوي‌ مرد مومن‌، مستعد پرورش‌ روحاني‌ و مهياي‌ تربيت‌ رحماني‌اند كه‌به‌ اشارت‌ «كُل‌ُّ مُؤْمِنَة‌ٍ حَوْر'اءُ عَيْناءُ» جاذبهء‌ سيماي‌ روحاني‌ و كشش‌ آسماني‌ اين‌صيانت‌يافتگان‌ حريم‌ مخلَصين‌ و طائران‌ فردوس‌ برين‌، نه‌ تنها همسر و خانواده‌، بلكه‌اجتماع‌ انساني‌ را نيز به‌ سوي‌ اعلي‌ عليين‌ و بوستان‌ عبيرافشان‌ مقربين‌ رفعت‌ مي‌بخشد وبه‌ دلالت‌ «فَاِن‌َّ الْمَرْأَة‌َ رَيْحانَة‌ٌ» شميم‌ روح‌ و ريحان‌ بهشتي‌ از نهاد پاكشان‌ در فضاي‌ هستي‌پراكنده‌ شده‌ و در پرتو طريقت‌ ابراهيمي‌ و كلمات‌ و اذكار ولايي‌، شايستهء‌ منقبت‌ آسماني‌(هُدُوا اِلي‌' الطَّيِّب‌ِ مِن‌َ الْقَوْل‌ِ وَ هُدُوا اِلَي‌' صِر'اط‌ِ الْحَميدِ) گرديده‌، تجلي‌بخش‌ فرزنداني‌هابيلي‌ و مواليدي‌ بهشتي‌ در گسترهء‌ جامعهء‌ انساني‌ مي‌باشند


مقالات معنوی استاد

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی