پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به سایت فروغ مهتاب خوش آمدید

مراتب عقل در رسالت و ولايت محمدي


با تجلي شمس منور رسول اكرم(ص)، انوار سر به مُهر عقل از شعله سوزنده احمدي در فضاي دل و جان آدمي تابيدن گرفت و به اشارت قرآني «قل ادعو الله اوادعو الرحمن»(11) مراتب دوگانه عقل الهي و عقل رحماني كه در حقيقت، ظهوراتي آسماني از شعله‌هاي آتش عشق محمدي است، جلوه‌گر شد:


رهرو كمال و جمال مطلق، پس از بهره‌مندي از آفتاب عقل الهي كه همان شريعت طهارت‌بخش محمدي است، به خلعت زيبنده اولو‌ا الالباب آراسته گشته و به موجب عشق و تسليم ربوبي به منزلت ابرار باريافته، در پرتو مهتاب عقل رحماني و از رهگذر عشق و فنا به دستان رباني مقربين، مرآت قلب مصفايش، تجلي‌بخش حسن دل‌انگيز رحيمي و جمال روح‌پرور عشق فاطمي مي‌گردد.


در شماره پيشين «تجلي»، قسمت اول يكي از مباحث كتاب شريف «زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ» كه اختصاص به بحث مقام و منزلت عقل در رسالت و ولايت محمدي(ص) دارد، ارائه گرديد؛ گوهر يگانه‌اي كه از گنجينة لايزال الهي، به يمن وجود پيامبر اعظم(ص) در عوالم ظاهر و باطن، به عنوان زيباترين آفرينش ربوبي و عزيزترين خلق شريف، تجلي يافت تا رهرو كمال و جمال مطلق را در پرتو آفتاب خويش به سوي جايگاه والاي مقربين رهنمون باشد. در اينجا قسمت دوم اين نوشتار را در منظر شيفتگان معارف ولايي قرار مي‌دهيم.


ابرار طريق روحاني و روشني‌يافتگان عقل رحماني، تنها ريسمان تسليم و عشق صادقانه خويش را در حلقه جمال سابقان سبحاني افكنده‌اند، و از رهگذر ارادت و موت خالصانه، تصديق كننده وجود رباني مقربان مأمن رحيمي‌اند و از هر صورت و جهتي جز وجه دلاراي قدسيان روي برتافته، روح ايماني خود را به روح منور و قدسي مقربان مأمن رحيميت آويخته‌اند؛ همچنان كه حضرت يحيي، نبي‌الله (ع)، به عنوان اصحاب يمين، شايسته اين منقبت روحاني شد كه: «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» (1)؛ «سلام بر او روزي كه زاده شد و روزي كه مي‌ميرد و روزي كه زنده برانگيخته مي‌شود» و در زمره ابرار حريم سابقين، لايق منزلت ولايي «مصدقا بكلمه من الله و سيدا حصورا»(2)؛ «(يحيي) تصديقگر كلمه‌اي از خدا و آقا و بازدارنده نفس از شهوات است» گرديد و در شمار تصديق‌كنندگان و حيات‌يافتگان كلمه پاك خدا، حضرت عيسي روح‌الله (ع) گشت؛ كلمه مقدسي كه وجه زيبايش به فروغ عالم‌آراي «وجيها في‌الدنيا و الاخره و من المقربين»(3)؛ منور شده، به اشارت قرآني «سلام قولا من رب رحيم» (4)؛ «سلام، قولي است از پروردگار رحيم» زبان روح قدسي عيسي (ع) خطاب به نفس مطمئنه الهي‌اش به حقيقت رحيمي «والسلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا»(5)؛ «سلام بر من روزي كه زاده شدم و روزي كه مي‌ميرم و روزي كه زنده برانگيخته مي‌شوم» مترنم شده، بهشت روح‌نواز وجودش مأمن سلامت‌بخش جان ابرار، و چشمان حق‌بينش شاهد حقايق و اسرار گرديد.
اما آنان كه از محدوده بهره‌مندي از دو چراغ عقل الهي و رحماني خارج‌اند و از انوار اين دو حقايق عظيم معنوي بي‌نصيب‌اند، صرفا از پرتو شعله نفس ناسوتي كه به دست خود در عالم ملك روشن كرده‌اند و همان علم و آگاهي به ظواهر ملكي است، برخوردار مي‌باشند و به موجب چنين نفس كثرت‌طلبي به بيان «العلم هو الحجاب الاكبر» در حجاب تيره و تار علوم اكتسابي گرفتار آمده و همت خويش را در عرصه غفلت‌زاي دنيا تنها در خدمت كسب تمتعات مادي مصروف داشته‌اند و مهجور از معارف باطني و علوم لدني در دام تمنيات نفس شيطاني به لذايذ زودگذر دنيايي دل‌بسته و در پرتو شعله آتشي كه به دست خود برافروخته‌اند، مقربان عالم روحاني و كروبيان عالم نوراني آستان ملكوتي را كه مظاهر لطيف جلال و جمال الهي هستند و از اوصاف مذكر و مؤنث مبرا مي‌باشند، همچون زنان و دختران دنيايي تصور مي‌كنند. قرآن كريم خطاب به اين گروه چنين مي‌فرمايد:«افاصفيكم ربكم بالبنين و اتّخذ من الملائكه اناثا انكم لتقولون قولا عظيما»(6)؛ «آيا پس پروردگارتان شما را مخصوص كرد به پسران و گرفت از فرشتگان، دختران؟ به درستي كه شما هر آينه سخن بزرگي را مي‌گوييد».
اينان به بيان روايي «اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع (7)؛ بيشترين جايگاه سقوط عقلها تحت درخش طمعهاست» هر چند ممكن است در سراي عالم ملك، صاحب علوم و فنون پيشرفته ملكي باشند، اما در واقع، از حقيقت راستين عقل كه چراغ هدايت اولو‌الالباب به سوي جنت ابرار است، محروم مي‌باشند: «ان من علامات العقل التجافي عن دارالغرور و الانابه الي دار الخلود(8)؛ همانا از نشانه‌هاي عقل، دوري جستن از دارالغرور (دنيا) و بازگشت به دارالخلود (آخرت) است».
اصحاب شمال نيز اگر چه ممكن است خود را اهل دين و شريعت اسلام بدانند، اما به دلالت قرآني «انهم كانو قبل ذالك مترفين» (9) در حجاب لذات دنيايي و وابستگي به قارون صفتان، از حيطه شريعت حقه محمدي و نيل به مقام اولوالباب مهجور مي‌باشند و جايگاهي جز اسفل آتش نخواهد داشت:
«من عظم صاحب دنيا و احبه لطمع دنياه سخط الله عليه و كان في درجه مع قارون في التابوت الاسفل من النار (10)؛ كسي كه صاحب دنيايي را بزرگ شمارد و به طمع دنيايش او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مي‌گيرد و با قارون در پست‌ترين جايگاه آتش خواهد بود».
گفتني است كه يگانه طريق رهايي اين گروه از پست‌ترين جايگاه آتش خشم و شهوت و دست‌يابي به چراغ عقل الهي، و ورود به جرگه اولو‌الالباب كه رشته ارادت خويش را به عروه وثقاي ابرار آويخته‌اند، آن است كه در پرتو توجه عاشقانه به شمس شريعت محمدي، شعله نفس ملكي‌شان را به خاموشي سپارند و خويشتن را از حجاب تعلقات نفساني و خواهشهاي دنيايي برهانند تا توان بهره‌مندي از نور چراغ عقل رحماني را يافته‌، به دريافت معالم رسالت و درك و فهم معارف ولايت نايل گردند؛ چه اينكه به دلالت قرآني «و جائت كل نفس معها سائق و شهيد»؛ (11) «و به همراه هر نفسي، حركت دهنده و بيننده‌اي آمد» در نهاد هر انساني، نور عقل هدايتگر محمدي و فروغ عقل بصيرت علوي نهفته است (12) و تنها در پرتو تطهير نفس از آلايش شهوات و زنگار كثرات، اين دو مرواريد درخشان نهفته در صدف ضمير آدمي جلوه‌گر شده، تجلي‌بخش انوار كمال و جمال عقل در نهاد او خواهد بود.
بدين ترتيب، در امت رسول خدا (ص)‌ بهره‌مندان از گوهر گرانبهاي عقل به سه گروه تقسيم مي‌شوند:
عده‌اي مسلمان همچون ابوذر در معرض تابش چراغ عقل رسالت الهي به بيان «كان اكثر عباده ابي ذر رحمه الله التفكر و الاعتبار؛ (13) بيشترين عبادت ابوذر، تفكر و عبرت‌جويي بود» در مرتبه اولو‌الالباب به تدبر و تفكر در آيات هدايتگر الهي مي‌پردازند (14) و به شريعت گرمابخش مصطفوي عالم مي‌باشند.
و گروهي ديگر چون سلمان به عنوان ابرار در پرتو تخلق به آداب محمدي و تمسك صادقانه به مهتاب منير ولايي از چراغ عقل ولايت رحماني برخوردارند و به تصريح روايي «المؤمن يكون وعاء العلم كامل العقل؛ (15) مؤمن، ظرف علم و داراي عقل كامل است» عارف به علوم و حقايق روحاني شده و زبان پاكشان به تبين علوي «اللسان ترجمان العقل» (16) بازگشاي اسرار و معارف رحماني و قلب مصفايشان بحر جوشان بصيرت و آگاهي مي‌باشد؛ چنان كه نبي اكرم (ص) در منزلت سلمان فارسي فرمود: «سلمان بحر لا ينزف و كنز لا ينفد سلمان منا اهل البيت؛ (17) سلمان، دريايي است كه تهي نمي‌شود و گنجي است كه پايان نمي‌پذيرد. سلمان از ما اهل بيت مي‌باشد».
كلمات معنوي و بيانات قدسي اين گروه كه از رهگذر چراغ عقل رحماني و اتصال ارواحشان به معدن العظمه قلب مقربين، به اسرار نهاني و لطايف عرفاني آگاه شده‌اند و در مرآت تمام‌نماي ولايت به شهود رموزات هستي نشسته‌اند، در توان فهم گروه نخست تا زماني كه گرفتار حجب ظلماني هستند و ريسمان محبت و تسليم خويش را بر عروه وثقاي ابرار نياويخته‌اند، نمي‌باشد و از آنجايي كه تنها از شمس رسالت نبوي و عقل شريعت الهي بهره‌مند هستند، به دلالت «لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر»؛ (18) «خورشيد را نسزد كه ماه را درك نمايد» توفيق رؤيت مهتاب علوي و تاب و تحمل شنيدن كلامات ايماني و سرائر آسماني ايشان را ندارند: «والله لو علم ابوذر ما في قلب سلمان لقتله؛ (19) سوگند به خدا! اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان است، آگاه مي‌شد، هر آينه او را مي‌كشت». از اين رو، رسول اكرم (ص) با ايجاد الفت و پيوند ميان ابوذر و سلمان، تسليم و پيروي ابي‌ذر را از محرم حريم اهل بيت، سلمان فارسي، خواستار شد؛ «آخي رسول الله (ص) بين سلمان و ابي‌ذر و اشترط علي ابي‌ذر ان لا يعصي سلمان؛ (20) رسول خدا ميان سلمان و ابوذر پيمان برادر بست و بر ابوذر شرط نمود كه سلمان را نافرماني نكند».
اما عده بسيار اندكي از پيروان شريعت نبوي، پس از خرق حجابهاي ظلماني به رؤيت انوار قمر ولايت پرداخته، با تسليم به پيشگاه اولياي رباني، رفع حجب نوراني را براي نيل به معدن عزّ رحماني و جلال قدس رحيمي خواستار مي‌شوند كه : «اللهم صل علي محمد و ال محمد واجعلنا من الذين... ناجوا ربهم عند كل شهوه فخرقت قلوبهم حجب النور حتي نظروا بعين القلوب الي عز الجلال في عظم الملكوت؛ (21) خدايا! درود فرست بر محمد و آلش، و ما را از كساني قرار بده كه در نزد هر خواهشي پروردگارشان را مي‌خوانند. پس قلبهايشان حجابهاي نوراني را مي‌سوزاند تا با چشمهاي دلشان در جايگاه عظيم ملكوت، شكوه جلال را مشاهده نمايند»؛ شكوه جلالي كه در مرات مصفاي جمال فاطمي رخ مي‌نمايد؛ چنان كه رسول ختمي مرتبت (ص) در وصف عظمت زهراي مرضيه (س) مي‌فرمايد: «و لها جلال و ليس فوق جلالها الا جلال الله جل جلاله؛ (22) و براي فاطمه جلال و عظمتي است كه برتر از او هيچ جلالي نيست، مگر جلال خداوند بلند‌مرتبه».
سپس اين گروه با توفيق حضور در محضر ربوبي ولايت، مقدادوار در پرتو عشق و فنا، به مرتبه وجه زيباي رحيمي و مقام قدس مقربين بار‌ مي‌يابند و به دلالت قرآني «و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام» (23) كمال و جمال مطلق را در نايل شدن به سرچشمه بقا و چشيدن از شهد مصفاي معرفت فاطمي مي‌بينند كه: «حد العقل الانفصال عن الفاني و الاتصال بالباقي؛ (24) نهايت عقل، جدايي از (سراي) فاني و اتصال به (عالم) باقي است». چنين عاشقاني كه با شعاع زهره رحيميت، آيينه قلب خويش را جلا داده‌اند، با عشق و تسليم خالصانه در محضر نوراني اهل الله، به موجب فنا در مرآت جهان‌نماي ولايي سرمست از صهباي طهور حق‌اليقين به نور عشق فاطمي و كوثر معرفت رحيمي بقا يافته‌اند.
حضرت باقر‌العلوم (ع) در توصيف سه گروه فوق چنين مي‌فرمايد:
«بعد از پيامبر (ص) همه مرتد شدند، به جز سه نفر: سلمان، ابوذر و مقداد. راوي پرسيد: پس عمار چطور؟ فرمود: عمار قدري اعراض كرد و سپس بازگشت نمود. البته اگر منظورت كسي باشد كه هرگز شك نكرده و چيزي از ذهنش نگذشته باشد، او جز مقداد نيست.
اما سلمان، در قلبش چنين گذشت كه آيا واقعا اميرمومنان (ع) داراي اسم اعظم الله است كه اگر بدان تكلم كند، زمين همه را در خود فرو مي‌برد! البته همين طور هم بود، پس او ترديد كرد و گردنش خشك شد و تنها و رها چون بيابان خالي افتاد. از اين‌رو، امير مؤمنان (ع) بر او گذر كرد و فرمود: اي ابي‌عبدالله (سلمان) اين خشكي گردن از آن ترديد است، پس بيعت كن. او نيز بيعت كرد.
اما ابوذر، اميرمؤمنان (ع) به او امر كرد كه سكوت اختيار كند و او كسي بود كه از سرزنش هيچ‌كسي واهمه نداشت و نتوانست سكوت كند». (25)
- پي‌نوشت‌ها در دفتر نشريه تجلی موجود است.


مقالات معنوی استاد

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی