پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به سایت فروغ مهتاب خوش آمدید

تجلی نورطیّبه علی وفاطمه(ع) درملأاعلا


صراط‌ مستقيم‌ الهي‌، در شناخت‌ به‌ منزلت‌ غيبي‌ و عظمت‌ معنوي‌ علي‌(ع‌) خلاصه‌ شده‌و دين‌ خالص‌، در معرفت‌ حقيقي‌ به‌ وجه‌ منوّر ولايت‌ رخ‌ نموده‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ جام‌جهان‌نما، علي‌ مرتضي‌(ع‌) حقايق‌ وحدانيت‌ و كرامات‌ رحمانيت‌ و معارف‌ رحيميت‌ راجلوه‌گر ساخته‌ و گلبانگ‌ توحيد را در رواق‌ سينهء موحدان‌، خوش‌ نواخته‌ است‌



مفتاح‌ اوّل‌: توصيف‌ نور مقدس‌ علي‌(ع‌) در ملأ اعلا
آن‌گاه‌ كه‌ وجه‌ نگارين‌ الهي‌ پيش‌ از ظهور در سراي‌ شهود در سرادقات‌ عالم‌ غيب‌پنهان‌ بود و لطايف‌ جمال‌ و حقايق‌ جلال‌ احديت‌ در نهانخانهء «عماء» قرار داشت‌، لطف‌ وارادهء‌ ازلي‌ به‌ جلوه‌گشايي‌ عالمي‌ از عوالم‌ بي‌شمار وجود پرداخت‌ و حب‌ ذاتي‌ بارقهء‌عشقي‌ شد تا محبوب‌ احدي‌ از وراي‌ حجاب‌ غيب‌ رخ‌ نمايد و حقيقت‌ نور محمدي‌(ص‌)از گنجينهء‌ قدس‌ ربوبي‌ درخشيدن‌ گيرد و به‌ صراحت‌ «لَوْلا'ك‌َ لَما خَلَقْت‌ُ الْأَفْلا'ك‌َ» از فروغ‌هستي‌ مظهر تام‌ اسم‌ اعظم‌ اللّه‌ تعالي‌، حضرت‌ محمد مصطفي‌(ص‌) آسمانهاي‌ هفت‌گانه‌ وزمين‌ پديدار شوند؛ چنان‌ كه‌ خود فرمود: «آن‌ هنگام‌ كه‌ خداوند خواست‌ مخلوقات‌ رابيافريند، پس‌ نور مرا شكافت‌ و از آن‌ آسمانها و زمين‌ را آفريد و به‌ خدا قسم‌! كه‌ من‌ ازآسمانها و زمين‌ بلند مرتبه‌ترم‌».
و آندم‌ كه‌ به‌ گلبانگ‌ قدسي‌ «وَ لَوْ لا' عَلِي‌ٌّ لَم'ا خَلَقْتُك‌َ» از ذات‌ مكنون‌ خداي‌ عالي‌،مظهر تام‌ خداوند رحمان‌، فروغ‌ جان‌بخش‌ علي‌ اعلا جلوه‌گر شد، به‌ دلالت‌ نبوي‌ «أَنْت‌َمِنّي‌ بِمَنْزِلَة‌ِ الرُّوح‌ِ وَ الْجَسَدِ» حقيقت‌ تابناك‌ رسالت‌ حامل‌ روح‌ مطهر ولايت‌ گرديد و آن‌ظاهر نوراني‌ بدان‌ باطن‌ روحاني‌ آراسته‌ شد.
و آن‌گاه‌ به‌ بشارت‌ علوي‌ «أَنَا نُورُ الْوَري‌'» پرتو رحمانيت‌ بر كالبد تمامي‌ خلايق‌ تابيدو به‌ يمن‌ انوار لاهوتي‌ علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌)، عرش‌ رحماني‌ و كرسي‌ ولايي‌ جلوه‌گر شد وعظمت‌ آن‌ جلال‌ روحاني‌ و جمال‌ آسماني‌ از افق‌ عرش‌ الهي‌، چون‌ بدر منير طالع‌ گشت‌؛«خداوند نور علي‌(ع‌) را شكافت‌ و از آن‌ عرش‌ و كرسي‌ را آفريد و به‌ خدا قسم‌ كه‌ علي‌(ع‌)از عرش‌ و كرسي‌ بلند مرتبه‌تر است‌»؛ نور ازلي‌ و فروغ‌ جهان‌گستري‌ كه‌ از قمر حُسن‌علي‌(ع‌) در عالم‌ ذر نيز تابيدن‌ گرفت‌ و پرتو نور لايزالي‌ حضرتش‌ با لوح‌ و قلم‌ همراه‌گشت‌؛ چنان‌ كه‌ خود فرمود: «من‌ در عالم‌ ذر و قبل‌ از آن‌ بوده‌ام‌، من‌ با گردش‌ روزگار و قبل‌از آن‌ بوده‌ام‌، من‌ با قلم‌ و قبل‌ از آن‌ بوده‌ام‌، من‌ با لوح‌ و قبل‌ از آن‌ بوده‌ام‌».
در بدو آفرينش‌، آندم‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ روح‌ و روان‌ بشر اقامة‌ حجت‌ مي‌نمود،تمامي‌ ارواح‌ در حريم‌ ولايت‌ به‌ وحدانيت‌ خداي‌ سرمد و رسالت‌ حضرت‌ محمد(ص‌)شهادت‌ دادند و آسمان‌ ملكوت‌ را غرق‌ در نور توحيد و فروغ‌ نبوت‌ مشاهده‌ كردند؛ اماچون‌ زمان‌ اقرار به‌ ولايت‌ اميرمؤمنان‌، علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌) فرا رسيد، بسياري‌ از آنان‌ گرفتارحجاب‌ ظلماني‌ انكار شده‌ و از بهشت‌ جاودان‌ ربوبي‌ محروم‌ گشته‌، از حصار امن‌ ولايتش‌بيرون‌ ماندند و چون‌ نداي‌ علوي‌ «أَنَا وَجْه‌ُ اللّه‌ِ تَع'الي' فِي‌ السَّمو'ات‌ِ» در بيكران‌ غيب‌ پيچيد،ارواح‌ و اشباح‌ بي‌شماري‌ در دام‌ كثرات‌ ملكي‌ گرفتار آمدند و از پذيرش‌ حقيقت‌ ولايت‌اعراض‌ نمودند.
صادق‌ آل‌ محمد(ع‌) دربارهء‌ اين‌ گروه‌ چنين‌ فرمود: «خداوند زبان‌ آنها را به‌ پاره‌اي‌ ازمطالب‌ حق‌ گويا كرد. آنها سخن‌ حق‌ مي‌گويند، در حالي‌ كه‌ قلبهايشان‌ منكر است‌ و دراين‌ ميان‌، تنها اصحاب‌ يمين‌ عاشقانه‌ از شراب‌ طهور آن‌ ساقي‌ شيرين‌سخن‌ نوشيدند وآن‌گاه‌ كه‌ شوكت‌ فضل‌ و كمال‌ علي‌(ع‌) را بر بلنداي‌ عرش‌ مشاهده‌ كردند، از نهاد جان‌ به‌ولايت‌ حضرتش‌ اقرار نمودند. شمس‌ آسمان‌ رسالت‌، پيامبر مكرم‌ اسلام‌(ص‌)، كه‌ شاخص‌ميان‌ كاروان‌ تابناك‌ انبيا و سلسلهء‌ منوّر اوليا، و حايل‌ مجمع‌البحرين‌ رسالت‌ و ولايت‌ است‌،اين‌گونه‌ قمر ولايت‌ را در معرض‌ بصيرت‌ مشتاقان‌ صراط مستقيم‌ قرار داده‌ كه‌:
«[اي‌ علي]‌ تو همان‌ كسي‌ هستي‌ كه‌ خداوند به‌ وسيلهء‌ تو در ابتداي‌ خلقت‌، هنگامي‌ كه‌همهء‌ انسانها به‌ شكل‌ اشباح‌ بودند، اقامهء حجت‌ كرد و به‌ آنها فرمود: آيا من‌ پروردگار شمانيستم‌؟ همه‌ گفتند: آري‌ تو خداي‌ يگانهء مايي‌. آن‌گاه‌ خداوند فرمود: آيا محمد رسول‌ من‌نيست‌؟ همگي‌ اقرار كردند كه‌ بله‌، او رسول‌ تو است‌. سپس‌ خداوند فرمود: آيا علي‌،اميرمؤمنان‌ نيست‌؟ پس‌ تمامي‌ مردمان‌ به‌ سبب‌ تكبر و اعراض‌ از ولايت‌ [از پذيرش‌ اين‌حقيقت‌]امتناع‌ ورزيدند، جز عدهء قليلي‌ از آنها كه‌ اصحاب‌ يمين‌ بودند».
در فراز آسماني‌ ديگر، حضرتش‌(ص‌) به‌ روشني‌ تأويلگر آيات‌ الهي‌ (عَم‌َّ يَتَسا´ئَلُون‌َ عَن‌ِالنَّبَأِ العَظيم‌ِ الَّذي‌ هُم‌ْ فيِه‌ِ مُخْتَلِفُون‌َ) گرديده‌ و اين‌ چنين‌ از بلنداي‌ بارگاه‌ ولايت‌ كه‌ ادراك‌ظاهربينان‌ و فهم‌ كوته‌نظران‌ از نيل‌ بدان‌ ناتوان‌ است‌، پرده‌ برداشته‌ كه‌: « [اي‌ علي‌ ] تو را آن‌گونه‌ كه‌ حق‌ شناخت‌ توست‌ كسي‌ جز خدا و من‌ نمي‌شناسد».
علي‌(ع‌)، نفس‌ ناطقهء‌ ربّاني‌ و مسيحادم‌ رحماني‌ و جام‌ جهان‌بين‌ روحاني‌ است‌ كه‌ به‌اشارهء‌ نبوي‌ «ذِكْرُ عَلِي‌ٍّ عِبادَة‌ٌ» ذكر جميلش‌ تسبيح‌ ملائك‌ گشته‌ و جمال‌ پرفروغش‌ شمع‌انجمن‌ قدسيان‌ و كروبياني‌ شده‌ كه‌ در آشيان‌ فراق‌، از سوز هجران‌ قمر حُسنش‌ پرريخته‌اند و از ترنم‌ محمدي‌ «أَلنَّظَرُ اِلي‌' وَجْه‌ِ عَلِي‌ٍّ عِبادَة‌ٌ» درد جدايي‌ را با رؤيت‌ جمال‌مستور در سرادقات‌ جلالش‌ التيام‌ داده‌ و جمال‌ عروس‌ عشق‌ را با لطايف‌ روح‌ ولايي‌اش‌آراسته‌اند.
مهتاب‌ سپهر معنا، علي‌(ع‌) به‌ بيان‌ «أَنَا خِيَرَة‌ُ الرَّحْمن‌ِ» جلوهء تام‌ خداوند رحمان‌ است‌كه‌ حقايق‌ رحمانيت‌ و لطايف‌ رحيميت‌ را در مرآت‌ ضمير پاكش‌ نهفته‌ دارد و به‌ صراحت‌«أَنَا كَنْزُ الْغِني‌'» معدن‌ عظمت‌ صمديت‌ و گنجينهء‌ بي‌پايان‌ سرائر ظاهر و باطن‌ است‌ و به‌اشارهء‌ كلام‌ آسماني‌اش‌: « من‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ اسمم‌ را از اسم‌ خويش‌ برگرفت‌،پس‌ اوست‌ عالي‌ و منم‌ علي‌». چشمه‌سار زلال‌ علي‌ اعلاست‌ كه‌ از كوهسار بلند حقيقت‌و از ژرفاي‌ قدس‌ و طهارت‌ بر دامنهء‌ هستي‌ روان‌ شده‌ و نظر روح‌نواز رحماني‌اش‌، اكسيرناب‌ معنوي‌ است‌ كه‌ كمال‌بخش‌ وجود مي‌باشد.
حقيقت‌ ولايي‌ علي‌(ع‌) دست‌ قادر و آيت‌ باهر الهي‌ است‌ كه‌ قبض‌ و بسط‌ آفرينش‌ به‌دست‌ اوست‌ و اسماي‌ حسناي‌ حق‌ تعالي‌ باب ‌ تفضل‌ ربوبي‌ است‌ كه‌ ساجدان‌آستانش‌ را درّ كرامت‌ بخشيده‌ و بر فضيلت‌ صالحان‌ و مؤمنان‌ كويش‌ افزوده‌ و ابر مغفرت‌را بر سر ارادتمندان‌ پيشگاهش‌ گسترده‌ و باران‌ حيات‌ و شرافت‌ را بر ضمير متمسكان‌ريسمان‌ هدايتش‌ نازل‌ نموده‌ و عجايب‌ و عظايم‌ روح‌ رحماني‌اش‌، عاقلان‌ ظاهربين‌ را دروادي‌ سرگرداني‌ و حيرت‌ انداخته‌ است‌:
«و چه‌ بسيار است‌ مواردي‌ كه‌ آنها را مخفي‌ كردم‌؛ چرا كه‌ صاحبان‌ ظرفيت‌ و هوش‌ وذكاوت‌، طاقت‌ آن‌ را نداشته‌، نمي‌توانند بر حمل‌ آنها صبر نمايند. و چه‌ كارهايي‌ را كه‌ آنهارا مهمل‌ گذاشتم‌ از ترس‌ اينكه‌ مبادا گفته‌ شود: چه‌ زماني‌ آنها را فرا گرفتي‌؟ به‌ درستي‌كه‌من‌ به‌ نهايت‌ هدف‌ رسيدم‌؛ همان‌ هدفي‌ كه‌ به‌ آن‌ نايل‌ شدم‌ و برآنچه‌ مأمور گرديدم‌، موردسركشي‌ و عصيان‌ واقع‌ شدم‌. پس‌ متهم‌كنندگان‌ نبايد مرا متهم‌ كنند؛ زيرا آتش‌ جايگاه‌ آنهاخواهد بود... .
من‌ همان‌ جنبنده‌اي‌ هستم‌ كه‌ مردم‌ را علامت‌ و نشانه‌ مي‌زند. من‌ شناساي‌ بين‌ كفر وايمانم‌. اگر بخواهم‌، به‌ اذن‌ پروردگارم‌ خورشيد را از محل‌ غروبش‌ آشكار مي‌كنم‌ و از محل‌طلوعش‌ غايب‌ مي‌نمايم‌ و به‌ شما آيات‌ و نشانه‌هايي‌ را مي‌نمايانم‌، در حالي‌كه‌ شما استهزامي‌كنيد. من‌ به‌ اذن‌ خداوند متعال‌، تقديركنندهء افلاك‌ و روشني‌بخش‌ ستارگان‌ در آسمانهاو آنچه‌ ميان‌ آن‌ است‌، هستم‌ و با قدرت‌ حق‌، آنها را بلند كردم‌ و رقص‌كنندگان‌ ناميدم‌ وآنها را ساعات‌ لقب‌ دادم‌ و خورشيد را در هم‌ پيچيدم‌ و آن‌ را طالع‌ ساختم‌ و نوراني‌ كردم‌ ودرياها را به‌ گونه‌اي‌ قرار دادم‌ كه‌ به‌ قدرت‌ خداوند، جريان‌ مي‌يابد و من‌ براي‌ اين‌ اموراهليت‌ دارم‌».
بدر منير ولايت‌، علي‌(ع‌) آراسته‌ به‌ كمال‌ حُسن‌ و دلبري‌ است‌ و تمامي‌ ملائكه‌، خاصه‌فرشتهء‌ وحي‌ الهي‌، جبرئيل‌ امين‌، به‌ اشارهء‌ معنوي‌ «خادِمي‌ جِبْرِئيل‌ُ» بر آستانش‌ حلقهء‌ارادت‌ آويخته‌ و در هالهء‌ ماه‌ ولايتش‌ شهپر خدمت‌ ريخته‌اند و فيض‌ جام‌ سعادت‌ و كرامت‌را از فروغ‌ دلرباي‌ رويش‌ جسته‌ و در حريم‌ وصالش‌ پرتو عشق‌ و صداقت‌ را در آن‌ قمرجان‌فزا يافته‌اند؛ آن‌گونه‌ كه‌ خال‌ دردانهء‌ جمالش‌ طائران‌ قدس‌ را در دام‌ فنا افكنده‌ ورخسارهء‌ رحماني‌اش‌ در ملأ اعلا پاكبازان‌ عاشق‌ را مژدهء‌ وصل‌ و لقا داده‌ است‌.
روح‌ پرورش‌دهنده‌ و منوّر علي‌(ع‌) به‌ دلالت‌ علوي‌ «أَنَا حَياة‌ُ الْعارِفين‌َ» مايهء‌ حيات‌ وآب‌ زندگاني‌ عارفان‌ صاحبدل‌ در وادي‌ ظلمات‌ گرديده‌ و قلب‌ داناي‌ علي‌(ع‌) به‌ صراحت‌معنوي‌ «أَنَا بَيْت‌ُ اللّه‌ِ مَن‌ْ دَخَلَه‌ُ كان‌َ 'امِنَاً» پرده‌ از حريم‌ كبريايي‌ خويش‌ برداشته‌ و كعبهء‌مقصود و حرم‌ امن‌ رهروان‌ صراط‌ مستقيم‌ گشته‌ و زبان‌ گوياي‌ علي‌(ع‌) به‌ اشارت‌ «أَنَاتَرْجُمان‌ُ اللّه‌ِ» لسان‌ ناطق‌ ربوبي‌ است‌ كه‌ بادهء‌ حقيقت‌ و معرفت‌ را در مذاق‌ شيفتگان‌ولايت‌ ريخته‌ و چشم‌ بيناي‌ علي‌(ع‌) به‌ حكم‌ «لَم‌ْ أَكُن‌ْ أَعْبُدُ رَبّاً لَم‌ْ أَرَه‌ُ» شـاهد وجه‌ نگارين‌رحيمي‌ است‌ و بصيرت‌ قـدسي‌اش‌ به‌ دلالت‌ «أَنَا عَيْن‌ُ اللّه‌ِ» ناظر اسرار ملكوت‌ آسمانهاو زمين‌ است‌.
علي‌(ع‌) از پرتو كلام‌ معرفت‌آفرينَش‌ كه‌: «ما مِن‌ْ عِلْم‌ٍ اءِلاّ' وَ أَنَا أَفْتَحُه‌ُ» مفتاح‌ گنجينهء‌علوم‌ و حقايق‌ الهي‌ و خزانه‌دار معارف‌ خفيهء‌ رحماني‌ و گشايندهء اسرار سر به‌ مُهر رحيمي‌است‌ كه‌ ابواب‌ قلوب‌ عاشقان‌ ولايت‌ را بر روي‌ حق‌ و حقيقت‌ گشوده‌ و چشمه‌هاي‌ پاك‌معنويت‌ و معرفت‌ را بر ضمير دلباختگان‌ آستانش‌ روان‌ ساخته‌ و زمزم‌ قدس‌، از ظاهر وباطن‌ وجود مقدسش‌ جوشيده‌ و جان‌ مصفاي‌ اوست‌ كه‌ مرآت‌ تمام‌نماي‌ حقايق‌ غيب‌ وشهود و سرائر ازل‌ و ابد است‌ كه‌ فرمود: «أَنَا الْأَوَّل‌ُ وَالْا'خِرُ وَالظّاهِرُ وَالْباطِن‌ُ وَ أَنَا بِكُل‌ِّ شَي‌ْءٍعَليم‌ٌ؛ من‌ اوّل‌ و آخر و ظاهر و باطنم‌ و من‌ به‌ هر چيزي‌ دانا هستم‌».
قاموس‌ حقايق‌ و عجايب‌، علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌)، كه‌ در تأويل‌ دلنواز آيات‌ (عَم‌َّيَتَسا´ئَلُون‌َ عَن‌ِ النَّبَأِ الْعَظيم‌ِ) فرمود: «أَنَا النَّبَأُ الْعَظيم‌ُ؛ من‌ خبر بسيار بزرگم‌»، عظيم‌ترين‌سروش‌ جبروتي‌ است‌ كه‌ از عالم‌ لاهوت‌، رموزات‌ نهان‌ غيب‌ را در گوش‌ جان‌ ملكوتيان‌نجوا نموده‌ و از محرم‌سراي‌ حضرت‌ محبوب‌، خبر از راز و رمز جمال‌ جميل‌ (لَطيف‌ٌخَبيرٌ) آورده‌ و براي‌ محرمان‌ سرّ ولا، نقاب‌ از رخسارهء‌ حق‌ برگرفته‌ است‌ و زمزم‌ نورعلوي‌ در جوار فروغ‌ عالم‌تاب‌ محمدي‌ است‌ كه‌ از آن‌ سوي‌ عرش‌ بر ديدگان‌ شهود تمامي‌انبياي‌ الهي‌ همچون‌ ابراهيم‌ خليل‌الرحمن‌(ع‌) روان‌ شده ‌ كه‌ خود حكايتگر شرافت‌ وعظمت‌ ولايت‌ اوست‌.
وجود قدسي‌ علي‌(ع‌) به‌ بيان‌ لطيف‌ «أَنَا النُّقْطَة‌ُ الَّتي‌ تَحْت‌َ الْبا´ءِ» سرّالاسرار ولايت‌ ونقطهء‌ پرگار خلقت‌ است‌ كه‌ دايرهء‌ وجود بدان‌ درّ گرانبهاي‌ غيب‌، كامل‌ گشته‌ و همچون‌ خال‌مِشكين‌ و دلارايي‌ است‌ كه‌ لبان‌ مطهر و معطر رسول‌ اكرم‌(ص‌) را زيور بخشيده‌ و عاشقان‌دير فنا را گرفتار خويش‌ نموده‌ و كثرات‌ هستي‌ را در پرتو مهتابش‌ صبغهء وحدت‌ ارزاني‌داشته‌، چشمهء‌ زلال‌ حيات‌ را در خود نهفته‌ و بسان‌ نافهء‌ خوشبوي‌ احدي‌ است‌ كه‌ در وجه‌منوّر احمدي‌ عطرافشان‌ حقايق‌ صمدي‌ گرديده‌ و دلدادگان‌ عاشق‌ را از عطر دلاويزخويش‌ سرمست‌ ساخته‌ است‌.
در تمثيل‌، همچنان‌كه‌ زمين‌ به‌ واسطهء‌ آب‌، مظاهر گوناگون‌ هستي‌اش‌ جلوه‌ مي‌يابند وبه‌ صراحت‌ قرآني‌ (وَ جَعَلْنا مِن‌َ الْما´ءِ كُل‌َّ شَي‌ْءٍ حَي‌ٍّ) به‌ موجب‌ آب‌ همهء‌ موجودات‌برخوردار از حيات‌ مي‌شوند و حقايق‌ پوشيدهء‌ وجود و جلوه‌هاي‌ زيبندهء‌ جمال‌ بر بسترارض‌ آشكار مي‌گردند، حقيقت‌ رحماني‌ اميرمؤمنان‌ نيز كوثر زلال‌ عشق‌ است‌ كه‌ حيات‌و كمال‌ باطني‌ موجودات‌ ارض‌ در دستان‌ ولايي‌ حضرتش‌ مي‌باشد؛ چنان‌ كه‌ خود فرمود:«من‌ زنده‌ مي‌كنم‌ و مي‌ميرانم‌ و من‌ زنده‌اي‌ هستم‌ كه‌ نمي‌ميرم‌».
به‌ بيان‌ ديگر، آب‌ تجلي‌دهندهء‌ گل‌ زيبندهء‌ هستي‌ و جمال‌ وجه‌ الهي‌ در گسترهء‌ وجوداست‌ كه‌ (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَم‌َّ وَجْه‌ُ اللّه‌ِ)؛ «پس‌ به‌ هر سو روي‌ بياوريد، آنجا وجه‌ خداست‌».وجود باطراوت‌ علي‌(ع‌) به‌ عنوان‌ يگانه‌ باغبان‌ گلشن‌ گيتي‌، تجلي‌بخش‌ عطر روح‌فزاي‌كمال‌ از گل‌ دلرباي‌ جمال‌ ظاهري‌ است‌. از اين‌رو، جلوه‌اي‌ كه‌ بهره‌مند از فروغ‌ جمال‌روحاني‌ و پرتو مهتاب‌ ربّاني‌ علي‌(ع‌) است‌، به‌ زيور آسماني‌ (أَحْسَن‌ِ تَقْويم‌ٍ) آراسته‌ شده‌و مظهري‌ كه‌ از لطايف‌ غيبي‌ و كمالات‌ باطني‌ بي‌نصيب‌ مي‌باشد، بهره‌اي‌ از حقايق‌ ولايي‌و طعم‌ مصفاي‌ مكارم‌ روحاني‌ نبرده‌، در سير نزولي‌ خويش‌ رهسپار (أَسْفَل‌َ سافِلين‌َ) مي‌گردد.
روح‌ قدسي‌ علي‌(ع‌)، حقيقت‌ زنده‌ و جاودانه‌اي‌ است‌ كه‌ تدبير عالم‌ وجود را درسيطرهء‌ ارادهء‌ رحماني‌ خويش‌ دارد و عين‌ الحيوة‌ عشق‌ و فنا را بر قلوب‌ مطهر صديقان‌ ومقربان‌ حريم‌ ولايت‌ روان‌ ساخته‌، طريق‌ نيل‌ به‌ قلهء‌ كمال‌ را بر ايشان‌ هموار مي‌نمايد؛ چراكه‌ وجود حي‌ّ و قيّوم‌ علي‌(ع‌)، اسم‌ اعظم‌ الهي‌ است‌ كه‌ قلوب‌ و ارواح‌ را مطيع‌ و تسليم‌قدرت‌ ربّاني‌اش‌، و انفس‌ و اشباح‌ را خاضع‌ و خاشع‌ ارادهء ولايي‌اش‌ مي‌نمايد؛ چنان‌ كه‌ به‌بيان‌ رسول‌اكرم‌(ص‌) اسم‌ اعظم‌ الهي‌ در سه‌ سوره‌ رخ‌ نموده‌ است‌: نخست‌ در سورهء‌ بقره‌،آيهء‌ (اَللّه‌ُ لا' اِله‌َ اِلاّ' هُوَ الْحَي‌ُّ الْقَيُّوم‌ُ)، دوم‌ در سورهء مباركهء‌ آل‌ عمران‌، آيهء‌ (اَللّه‌ُ لا' اِله‌َ اِلاّ' هُوَالْحَي‌ُّ الْقَيُّوم‌ُ) و سوم‌ در سورهء‌ شريفهء طه‌، آيهء‌ (وَ عَنَت‌ِ الْوُجُوه‌ُ لِلْحَي‌ِّ الْقَيُّوم‌ُ).
علي‌(ع‌)، قمر تابان‌ شبروان‌ و سرّالاسرار صحف‌ آسماني‌ رسولان‌ است‌ كه‌ نور هدايت‌و محمل‌ عروج‌ به‌ فراخناي‌ عالم‌ مي‌باشد و به‌ بيان‌ «أَنَا شَجَرَة‌ٌ تَخرُج‌ُ مِن‌ْ طُورِ سينين‌َ» شجرهء‌ طيبهء‌ هستي‌ است‌ كه‌ ثمرات‌ جان‌بخش‌ و شكوفه‌هاي‌ عالم‌آراي‌ كمال‌ را در عالم‌ملكوت‌ به‌ ظهور رسانده‌ و سيمرغ‌ روح‌ را توسط‌ نور مقدسش‌، مشتاق‌ پرواز به‌ اوج‌آسمان‌ كمال‌ مطلق‌ نموده‌ و اين‌گونه‌، موج‌ شوق‌ و اشتياق‌ را در بحر قلوب‌ انداخته‌ است‌كه‌: «بپرسيد از من‌ قبل‌ از آنكه‌ مرا از دست‌ دهيد. پس‌ همانا من‌ به‌ راه‌هاي‌ آسمانها داناترم‌از شما به‌ راه‌هاي‌ زمين‌».
قلب‌ سليم‌ علي‌(ع‌) به‌ اشارت‌ نبوي‌ «قَلْب‌ُ الْمُؤْمِن‌ِ عَرْش‌ُ الرَّحْمن‌ِ» عرش‌ رفيع‌ رحمانيت‌و سرير والاي‌ ولايت‌ و كرامت‌ است‌ و به‌ بيان‌ نوراني‌ حضرت‌ رضا(ع‌): «وَالْعَرْش‌ُ اِسْم‌ُ عِلْم ‌ٍوَ قُدْرَة‌ٍ» حقيقت‌ عرش‌ جز علم‌ و قدرت‌ رحماني‌ نيست‌؛ حقيقتي‌ كه‌ در كعبهء‌ قلب‌مشحون‌ از ايمان‌ علي‌(ع‌) مأوا گزيده‌ است‌ و آنچه‌ از اشارهء‌ قرآني‌ (وَ كان‌َ عَرْشُه‌ُ عَلَي‌ الْماءِ) رخ‌ مي‌نمايد، اين‌ سرّ روح‌نواز است‌ كه‌ قلب‌ رحماني‌ علي‌(ع‌) بر كوثر عشق‌ استقرار يافته‌ واز پرتو دلفروز «سَلُوني‌ عَمّا تَحْت‌َ الْعَرْش‌ِ؛ بپرسيد از من‌ آنچه‌ در زير عرش‌است‌» آب‌ زلال‌وحدت‌ و صهباي‌ طهور مستي‌ از دستان‌ آن‌ ساقي‌ صافي‌ضمير به‌ كام‌ دلسوختگان‌ رفته‌ و ازاين‌ رهگذر، حقايق‌ ايمان‌ چهره‌ گشوده‌، معارف‌ عرش‌ رحماني‌ و لطايف‌ ناب‌ رحيمي‌جلوه‌گر مي‌شود.
تلألو غيب‌ از كلام‌ آسماني‌ علي‌(ع‌) بر ديدگان‌ شهود مؤمنان‌، سرمهء‌ بصيرت‌ كشيده‌ وصلاي‌ «سَلُوني‌ عَمّا فَوْق‌َ الْعَرْش‌ِ» را در فضاي‌ دل‌ عارفان‌ برآورده‌ تا جستجوگر حقايق‌رحماني‌ و لطايف‌ ليلي‌ رحيمي‌ شوند؛ چه‌ اينكه‌ روح‌ قدسي‌ علي‌(ع‌) رازدان‌ سرّ رحمانيت‌و مرآت‌ جمال‌ رحيميت‌ مي‌باشد؛ آن‌گونه‌ كه‌ ديدهء‌ صاحبدلان‌ ولايت‌ را به‌ جمال‌ جميل‌معشوق‌ روشن‌ نموده‌ و سرانگشتان‌ خلاّق‌ ولايت‌، سيماي‌ سابقان‌ و مقربان‌ صراط‌ مستقيم‌را به‌ نور وجه‌ رحيمي‌ آراسته‌ و نقش‌ شورانگيز حق‌ را بر لوح‌ دل‌ خالصان‌ درگاهش‌ ترسيم‌نموده‌ است‌ و چشمه‌سار ملكوتي‌ عشق‌ از دستان‌ ساقي‌ ولايت‌ در گلزار جان‌ شيعيان‌خاص‌ روان‌ گشته‌ و شجرهء‌ طيبهء‌ عرفان‌ و توحيد را بارور ساخته‌ و ثمرات‌ جان‌بخش‌ كمال‌جمال‌ مطلق‌ را پديدار نموده‌ است‌.
قلب‌ مصفا و روحاني‌ علي‌(ع‌) كه‌ مصداق‌ بارز عرش‌ حضرت‌ رحمان‌ است‌، به‌ هدايت‌نغز «أَنَا خازِن‌ُ عِلْم‌ِ اللّه‌ِ» داناي‌ علوم‌ غيب‌ و شهود و آگاه‌ به‌ عجايب‌ آسمانها و زمين‌ است‌و زبان‌ ناطق‌ علي‌(ع‌) كه‌ ترجمان‌ اسرار الهي‌ و بازگوي‌ حقايق‌ بيكران‌ عالم‌ معناست‌، به‌اشارت‌ «أَنَا الصُّحُف‌ُ» و «أَنَا لِسان‌ُ اللّه‌ِ النّاطِق‌ِ» تجلي‌گاه‌ صحف‌ آسماني‌ و مبيّن‌شگفتيهاي‌ بي‌انتهاي‌ هستي‌ و گشايندهء‌ ابواب‌ معارف‌ قرآني‌ مي‌باشد و حقيقت‌ ولايت‌ دروجه‌ مهتاب‌گونهء‌ علي‌(ع‌) رخ‌ نموده‌ و وجود رحمـــاني‌ حضرتش‌ نقطهء‌ پرگار ولايت‌ كليهء‌الهيهء‌ گرديده‌ است‌.
قرآن‌ كريم‌، آيينهء‌ تمام‌نمايي‌ است‌ كه‌ نمايانگر فضايل‌ و مكارم‌ ستودهء‌ علي‌بن‌ابي‌طالب‌گشته‌ و اسرار و دقايق‌ قرآن‌ بر زبان‌ طرب‌بخش‌ ولايت‌ جاري‌ شده‌، ترنم‌ داوودي‌اش‌ به‌گوش‌ جان‌ مي‌رسد و رايحهء‌ ولايي‌ در يكايك‌ آيات‌ آسماني‌اش‌ دلهاي‌ مشتاق‌ را سرمست‌نموده‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ اسماي‌ حسناي‌ رحماني‌ كه‌ فروغ‌ دلنوازشان‌ در آسمان‌ قرآن‌ جلوه‌گرشده‌، در مرآت‌ جهان‌نماي‌ قلب‌ علي‌(ع‌) پرتوافشاني‌ مي‌كند و در اين‌ ميان‌، تنها ديدگان‌شهود و بصيرت‌ عارفان‌ عاشق‌ را روشني‌ بخشيده‌ و چشمان‌ ظاهربينان‌ و ديدهء‌ كوته‌نظران‌از رؤيت‌ عظمت‌ و شكوه‌ ولايت‌ ناتوان‌ گرديده‌ و قدم‌ سلوكشان‌ از طي‌ منازل‌ پر پيچ‌ و خم‌كمال‌ و جمال‌ مطلق‌ عاجز مانده‌ است‌: «آگاه‌ باشيد! همانا من‌ در قرآن‌ به‌ نامهايي‌ اختصاص‌يافته‌ام‌ كه‌ بايد بترسيد از آنكه‌ بر آنها دست‌ يابيد؛ زيرا در دينتان‌ گمراه‌ مي‌شويد».
و در فراز ديگر، حضرتش‌ سيطرهء‌ جبروتي‌ ولايت‌ را كه‌ بر سلسلهء‌ انبيا و كاروان‌ اولياسايه‌ افكنده‌، متجلي‌ ساخته‌ و پرتوي‌ از عظايم‌ كبريايي‌ خويش‌ را در منظر عقول‌ بشري‌آشكار نموده‌ و قمر حسنش‌ از ژرفاي‌ ذات‌ لاهوتي‌، چنين‌ تابيدن‌ گرفته‌ است‌ كه‌: «همانابراي‌ من‌ كشف‌ شد، پس‌ شناختم‌ و پروردگارم‌ مرا تعليم‌ داد و آموختم‌. آگاه‌ باشيد! پس‌حفظ‌ كنيد و ضجه‌ نكنيد و نلرزيد. اگر بر شما ترس‌ نداشتم‌ كه‌ بگوييد: علي‌ جن‌زده‌ شده‌يا مرتد گشته‌، هر آينه‌ خبر مي‌دادم‌ به‌ آنچه‌ گذشتگان‌ بر آن‌ بودند و شما در آن‌ هستيد و به‌آنچه‌ تا روز قيامت‌ با آن‌ مواجه‌ مي‌شويد. اين‌ علمي‌ است‌ كه‌ به‌ من‌ تعليم‌ داده‌ شده‌ و من‌آن‌ را آموختم‌. اين‌ علم‌ از تمام‌ انبيا، جز از صاحب‌ شريعت‌ شما -كه‌ درود خداوند بر او وخاندانش‌ باد- پوشيده‌ شده‌ است‌. پس‌ رسول‌ خدا(ص‌) علمش‌ را به‌ من‌ تعليم‌ داد و من‌ نيزعلمم‌ را به‌ او آموختم‌».
در توضيح‌ آخرين‌ فراز نوراني‌ اين‌ روايت‌ شريف‌ گفتني‌ است‌ شمس‌ فروزان‌ رسالت‌محمدي‌ كه‌ مأمور به‌ تنزيل‌ قرآن‌ است‌، كثرات‌ زمين‌ شهود را با آفتاب‌ عالم‌افروز خويش‌روشن‌ ساخته‌ و سيرش‌ به‌ سوي‌ جايگاه‌ خاص‌ خود مي‌باشد: (َالشَّمْس‌ُ تَجْري‌ لِمُسْتَقَرٍ لَهاذ'لِك‌َ تَقْديرُ الْعَزيزِالْعَليم‌ِ) اما قمرتابان‌ ولايت‌، علي‌(ع‌) كه‌ مأمور به‌ تأويل‌ قرآن‌ است‌، وحدت‌ آسمان‌ غيب‌ را از مهتاب‌ شب‌افروزش‌ عيان‌ ساخته‌ و كواكب‌ معنا را كه‌ درسراپردهء‌ انوار شمس‌ شريعت‌ نهان‌ بود، پديدار نموده‌ و حال‌ آنكه‌ سيرش‌ در منازل‌سيارات‌ و ستارگان‌ درخشندهء‌ عالم‌ غيب‌ مقرر گرديده‌ است‌: (وَالْقَمَرَ قَدَّرْنه‌ُ مَنازِل‌َ...لَاالشَّمْس‌ُ يَنْبَغي‌ لَها أَن‌ْ تُدْرِك‌َ الْقَمَرَ).
و بدين‌سان‌، ضياي‌ شريعت‌ نبوي‌ كه‌ همچون‌ خلعتي‌ بر روح‌ دلرباي‌ علوي‌ زيورگشته‌، معالم‌ واسعهء زمين‌ رسالت‌ را بر سينهء‌ مصفاي‌ علي‌(ع‌) عرضه‌ داشته‌ است‌ و قمررحماني‌ علي‌(ع‌) كه‌ روح‌ بيداري‌ در وجود الهي‌ پيامبر است‌، در مقابل‌، معارف‌ بيكران‌آسماني‌ ولايت‌ را بر ديدگان&zwnj


مقالات معنوی استاد

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی