خانه‌هاي جسم و روحمان را با نظافت و طهارت پاك كنيم تا موجب آلودگي نگردد.
گالری تصاویر

سلالهء‌ نوراني‌ و ظلماني‌ آدم‌ و حوّا(ع‌)

چنانچه‌ زن‌ پاكدامن‌ به‌ سبب‌ تربيت‌ ولايي‌ مرد مومن‌ از وساوس‌ نفساني‌ و تمايلات‌شيطاني‌ رهايي‌ يافته‌ و به‌ حريم‌ امن‌ ولايت‌ نايل‌ گرديده‌، از طعم‌ مصفاي‌ اذكار رحماني‌بچشد، هرگز در دامگه‌ شهوت‌ و غفلت‌ گرفتار نشده‌، دامان‌ عفيفش‌ به‌ گرد و غبار اغيارنمي‌آلايد و شميم‌ لطافت‌ و معنويت‌ و بوي‌ خوش‌ عشق‌ و طهارت‌ كه‌ از ضمير بهشتي‌اش‌برخاسته‌، فضاي‌ معنوي‌ جامعه‌ را عطرافشان‌، مي‌نمايد و زمينهء سازندگي‌ و تربيت‌ راستين‌آدمي‌ و نيل‌ به‌ مقامات‌ رفيع‌ انساني‌ و كمالات‌ شگرف‌ عرفاني‌ را فراهم‌ مي‌آورد



جلوه‌هاي‌ جلال‌ و جمال‌ الهي‌، آدم‌(ع‌) و حوا(س‌) كه‌ در بهشت‌ نعيم‌ ربوبي‌ دامان‌ عفاف‌و پاكي‌شان‌ به‌ آلايش‌ نفس‌ شيطاني‌ و لذت‌ شجرهء‌ تمتع‌ نفساني‌ مبتلا گرديده‌ بود، برق‌ تنبه‌و بيداري‌ در آسمان‌ وجودشان‌ جهيد و چون‌ پردهء‌ غفلت‌ از ديدهء بصيرتشان‌ فرو افتاد، به‌زشتي‌ عمل‌ خويش‌ واقف‌ گشته‌ و در پناه‌ برگهاي‌ سبزينهء‌ ولايي‌، شرمگين‌ و پشيمان‌، آه‌حسرت‌ و نالهء‌ سوزناك‌ ندامت‌ را از ژرفاي‌ قلب‌ خويش‌ سر دادند و پس‌ از هبوطي‌جان‌سوز، با طينتي‌ سرشار از نهايت‌ ارادت‌ و سرشتي‌ آكنده‌ از مهر و صداقت‌، معتكف‌حرم‌ امن‌ رحماني‌ شده‌ و در حريم‌ كوهسار استوار ولايت‌، خيمهء‌ توبه‌ و انابه‌ افراشتند وروزگاران‌ مديد در مامن‌ ولا و صفا محرم‌ گشته‌، ديدة‌ تعلق‌ از جاذبهء‌ حيواني‌ و شهوات‌پست‌ جسماني‌ برگرفته‌ و لباس‌ وارستگي‌ و احرام‌ برتن‌، و جامهء‌ تسليم‌ و اسلام‌ برجان‌بياراستند.
و اين‌ گونه‌، درد فراق‌ و جدايي‌ از يكديگر، سينهء دردمند و مجروحشان‌ را سرشار از آه‌و ناله‌اي‌ سوزان‌ نمود؛ چنان‌ كه‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) در ايام‌ هجران‌ و فراق‌ از همسرش‌حوا(س‌)، هرگز بر او نظر نيفكند و ديده‌ از خواهش‌ جسماني‌ و تمتع‌ ملكي‌ نفس‌ فروبست‌ تا ضمير اميدوارشان‌ از زنگار غفلت‌ و نسيان‌، مطهر شود و نهاد خدايي‌شان‌ به‌ نوررحمانيت‌ و فروغ‌ رحيميت‌ منوّر، و صورت‌ الهي‌شان‌ به‌ سيرت‌ رحماني‌ و زينت‌ رحيمي‌زيور يابد. بدان‌ اميد كه‌ اين‌ حكايت‌ الهي‌ آيينهء‌ تمام‌نماي‌ معنوي‌ و تجربهء‌ عروج‌ روحاني‌بشر گردد.
بدين‌ ترتيب‌، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌)، به‌ همراه‌ زوجه‌اش‌ حوا، امة‌الله‌(س‌) در حصار صفاي‌ولايي‌ و دامان‌ مروهء‌ رحيمي‌ معتكف‌ گشته‌ و در جوار كعبهء‌ الهي‌ باديه‌پيماي‌ طريقت‌ابراهيمي‌ و باده‌نوش‌ كوثر اذكار رحماني‌ شدند تا با ورود در قلعهء‌ حصين‌ ولايت‌ به‌ تطهيرضميرشان‌ از گرد و غبار خواسته‌هاي‌ جسماني‌ و زنگار شهوات‌ حيواني‌ بپردازند واين‌چنين‌، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) كه‌ مامور به‌ حفظ‌ والاترين‌ امانت‌ الهي‌ از گزند وسوسهء‌ شيطاني‌بود، در پرتو اذكار و اسرار اسماءالله‌، روان‌ خويشتن‌ را به‌ دستان‌ انسان‌پرور ولا سپرد تاآنكه‌ به‌ خلعت‌ بهشتي‌ معرفت‌ و آگاهي‌ مفتخر گرديده‌ و دست‌ تطاول‌ شيطان‌ نفس‌ را ازنهاد الهي‌ خود و حريم‌ آسماني‌ حوا، امة‌الله‌(س‌) كوتاه‌ نمايد و از رهگذر تزكيهء‌ رحماني‌،فروغ‌ روح‌پرور قمر ولايت‌، طهارت‌بخش‌ قلوب‌ آنان‌ شده‌ و از جنت‌ علم‌الاسماء به‌فردوس‌ برين‌ اذكار معنا نايل‌ گرداند. بنابراين‌، به‌ حكم‌ نبوي‌ «مُوتُوا قَبْل‌َ أَن‌ْ تَمُوتُوا» دراحرامي‌ خالصانه‌ و سعيي‌ عاشقانه‌ در حريم‌ صفا و مروه‌، به‌ شرافت‌ انقطاع‌ از خواهشهاي‌نفساني‌ و موت‌ از تمايلات‌ غفلت‌زاي‌ جسماني‌ توفيق‌ يافته‌ و از ارض‌ كثرات‌ به‌ آسمان‌بيكران‌ وحدت‌ بال‌ گشودند.
آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) كه‌ انوار اذكار بر گسترهء‌ وجودش‌ تابيده‌ بود، به‌ سيرت‌ ولايي‌ «اِن‌َّ ا'دَم‌َخُلِق‌َ عَلي‌' صُورَة‌ِ الرَّحْمن‌ِ» زينت‌ يافته‌، به‌ يمن‌ مهتاب‌ دلفروز ربوبي‌ و قمر روح‌بخش‌علوي‌، كلمات‌ حسناي‌ رحماني‌ و گلواژه‌هاي‌ اذكار روحاني‌ بر صفحهء‌ دلش‌ رقم‌ خورد ؛ (فَتَلَقّي‌' ا'دَم‌ُ مِن‌ْ رَبِّه‌ِ كَلِمات‌ٍ فَتاب‌َ عَلَيْه‌ِ اِنَّه‌ُ هُوَ التَّوّ'اب‌ُ الرَّحيِم‌ُ)؛ «پس‌ آدم‌ از پروردگارش‌كلماتي‌ را آموخت‌ [كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ ] توبه‌اش‌ را پذيرفت‌. همانا او توبه‌پذير مهربان‌است‌». اشارتي‌ رحماني‌ كه‌ در اين‌ فراز قرآني‌ بيان‌ گرديده‌، گلواژهء‌ «رب‌» است‌. در ذيل‌برخي‌ از آيات‌ الهي‌، روايات‌ نوراني‌ و گرانمايه‌اي‌ وارد شده‌ كه‌ از رب‌ به‌ وجود قدسي‌خضر ولا و پيشواي‌ طريق‌ معنا و خاصه‌ به‌ وجود روحاني‌ امير مومنان‌، علي‌ مرتضي‌(ع‌)،تعبير نموده‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در تاويل‌ آيهء‌ (وَ أَشْرَقَت‌ِ الْأَرْض‌ُ بِنُورِ رَبِّها)؛ «زمين‌ به‌ نور پروردگارش‌ روشن‌ شد»، فرمود: «رَب‌ُّ الْأَرْض‌ِ يَعْني‌ اِمام‌ُ الْأَرْض‌ِ»؛ پروردگارزمين‌، امام‌ زمين‌ است‌ ».
زمين‌ پاك‌ و مقدس‌ وجود آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) در پرتو انوار ذكراللّه‌ و فروغ‌ ولايي‌ علي‌مرتضي‌(ع‌) روشن‌ گرديد و تحت‌ ربوبيت‌ ولايت‌ و هدايت‌ مهتاب‌ رحمانيت‌، از ظلمت‌عالم‌ حيوانيت‌ رها گشت‌ و در حريم‌ ربّاني‌ خضر ولايي‌ قرار گرفته‌ و ضمير الهي‌اش‌ بانفحهء‌ قدس‌ ربوبي‌، حياتي‌ روحاني‌ يافت‌ و بدين‌سان‌، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) از دست‌ ساقي‌ كوثررحيمي‌، سرمست‌ و شيدا، جام‌ طهور عشق‌ و عرفان‌ را برگرفت‌ و آزاد و رها، در بزم‌ طرب‌انگيز عاشقان‌ دير انساني‌، باده‌ نوش‌ زمزم‌ ولايت‌ گرديد.
از اين‌ رو، جلوهء تام‌ ربوبي‌، ضمير ربّاني‌ و نفس‌ ناطقهء‌ قدسي‌، مظهر عجايب‌،علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌) است‌ كه‌ سرادق‌ ربوبيتش‌ بر سر هستي‌ سايه‌ افكنده‌ و زبان‌ رحماني‌اش‌بيانگر اسرار ملك‌ و ملكوت‌، و قلب‌ روحاني‌اش‌، جام‌ جهان‌نماي‌ حقايق‌ جبروت‌، و سرّاخفاي‌ روحش‌، چشمه‌سار فيضان‌ لطايف‌ لاهوت‌ مي‌باشد؛ همو كه‌ به‌ دلالت‌ «لَوْ كُشِف‌َالْغِطاءُ مَاازْدَدْت‌ُ يَقيناً» هيچ‌ حجابي‌ بر ديدهء‌ شهودش‌ سايه‌ نينداخته‌ و هيچ‌ حقيقتي‌ ازسيطرهء ولايتش‌ بيرون‌ نمانده‌ است‌؛ او كه‌ به‌ اشارت‌ «اِن‌َّ عَلِيّاً مَمْسُوس‌ٌ في‌ ذات‌ِ اللّه‌ِ» درذات‌ بيكران‌ قدس‌ الهي‌ ماوا گزيده‌ و به‌ صراحت‌ «سَلُوني‌ قَبْل‌َ أَن‌ْ تَفْقِدُوني‌» گنجينهء‌ علم‌ ودانايي‌ و معدن‌ حقايق‌ و معارف‌ ربوبي‌ بوده‌، زبان‌ گويايش‌ ناطق‌ اسرار حق‌، و قلب‌ بينايش‌ترجمان‌ عظايم‌ ذات‌ مطلق‌ مي‌باشد.
به‌ جهت‌ همين‌ گويش‌ اسرار نهاني‌ و اشاعهء‌ كلمات‌ گرانقدر عرفاني‌ بود كه‌ ظاهربينان‌كوته‌نظري‌ كه‌ مدعي‌ پيروي‌ از سنت‌ نبوي‌ بوده‌ و تنها لباس‌ معالم‌ دين‌ را بر تن‌ داشتند،علي‌(ع‌) را مرتد شمرده‌ و به‌ شدت‌ تكذيب‌ و انكار مي‌نمودند و به‌ تبع‌، شيعيان‌ كمل‌ وپيروان‌ مقرب‌ حضرتش‌ نيز كه‌ رازدان‌ معنويت‌ و توحيد، و وارث‌ فتوت‌ و تجريد، و امين‌اسرار طريقت‌ و ولايت‌ بوده‌اند، همواره‌ در گسترهء تاريخ‌ با تازيانهء‌ تقدس‌ما´بي‌ وعداوت‌پيشگي‌ ظاهربينان‌، مورد آزار و اذيت‌ قرار گرفته‌اند.
آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) كه‌ سرانجام‌ در پرتو تابش‌ ذات‌ رحماني‌ و نفس‌ ناطقهء‌ قدسي‌، بر منهج‌ابراهيمي‌ رهسپار حصار امن‌ ولايت‌ گرديد، از دسترس‌ سلطهء‌ ابليس‌ نفس‌ در امان‌ شده‌،وجود الهي‌اش‌ ماوايي‌ آكنده‌ از حقيقت‌ گهربار اسما و سرشار از روحانيت‌ كمال‌پرور ولاگشت‌ و با شعشعهء‌ قمر معنا، علي‌ مرتضي‌(ع‌)، از ظلمتكدهء غفلت‌ و شيطنت‌ رهايي‌ يافت‌:«أَنَا بي‌ تاب‌َ اللّه‌ُ عَلي‌' ا'دَم‌َ في‌ خَطيئَتِه‌ِ؛ من‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ خداوند به‌ وسيله‌ام‌ آدم‌ را توبه‌داد».
احرام‌ چندين‌ سالهء‌ آدم‌(ع‌) و حوا(س‌) به‌ يمن‌ طريقت‌ ابراهيمي‌ و كلمات‌ حسناي‌ ولايي‌به‌ انجام‌ رسيد و هر دو نويد رحمت‌ و عنايت‌ ربوبي‌ را به‌ گوش‌ جان‌ شنيده‌ و در ساية‌اعتكافي‌ عاشقانه‌ و تمسكي‌ خالصانه‌ به‌ عروة‌ وثقاي‌ رحماني‌، در ميعادگاه‌ توحيد شهدوصال‌ چشيدند و مژدهء پذيرش‌ توبه‌ و انابة‌ صادقانه‌شان‌ به‌ اشارت‌ رحيمي‌ «أَنَا بي‌ قَبِل‌َ اللّه‌ُتَوْبَتَه‌ُ» در رواق‌ سينه‌شان‌ پيچيد و در مامن‌ مطهر ولايي‌، محرم‌ يكديگر گشته‌، از لباس‌احرام‌ و جامهء‌ فراق‌ بيرون‌ شدند و ساغر وصلت‌ را از دست‌ ساقي‌ معنا، علي‌ مرتضي‌(ع‌)،نوشيدند.
و از اين‌ رهگذر، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) كه‌ به‌ همراه‌ زوجه‌اش‌ در حريم‌ صفاي‌ رحماني‌ ومروهء رحيمي‌ به‌ انوار جان‌بخش‌ توحيد منوّر گشته‌ بود، پايه‌ و اساس‌ كعبهء‌ الهي‌ را بنا نهاد وشمع‌ دل‌افروز پروانگان‌ بزم‌ وحدت‌ را برافروخت‌ و در پرتو انوار رحمانيت‌، گوهر وجودخويش‌ و لعل‌ نهاد همسرش‌ حوا(س‌) را جلا بخشيد.
از اين‌ رو، دو وليدهء مكرم‌ الهي‌ و دو وجود نوشكفتهء‌ گلشن‌ هستي‌، در مجمر گدازندهء‌شوق‌ و اشتياق‌ ولايي‌ سوخته‌ و از هرگونه‌ ظلمت‌ و انانيتي‌ پيراسته‌ شدند و هر دو شايسته‌و برازندهء چشيدن‌ از طعم‌ روحاني‌ شجرهء‌ طيبه‌ و حلاوت‌ آسماني‌ نفس‌ مطمئنه‌ گشتند.بدين‌ ترتيب‌، كشتزار طهارت‌ يافتهء‌ حوا(س‌) مهياي‌ پذيرش‌ بذري‌ پاك‌ و مطهر گرديد وصدف‌ بهشتي‌اش‌ گوهر پاكيزه‌اي‌ چون‌ هابيل‌(ع‌) را پرورش‌ داد تا فروغ‌ حسن‌انگيزش‌نسل‌ انساني‌ را نورانيت‌ بخشيده‌، جان‌ و روان‌ شيفتگان‌ ولا را به‌ زيور كمال‌ بيارايد.
هابيل‌ كه‌ در بزم‌ ارادت‌ و تسليم‌، بسان‌ اسماعيل‌، دل‌ به‌ رضاي‌ حضرت‌ رحمان‌ سپرده‌بود، گلبرگهاي‌ وجود بهشتي‌اش‌ به‌ دستان‌ شيطاني‌ و نفرتي‌ برخاسته‌ از حب‌الشهوات‌حيواني‌ قابيل‌، در جريان‌ انتخاب‌ همسر، پرپر گشت‌ و طينت‌ ابراهيمي‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) درسوگ‌ اين‌ وديعهء‌ قدسي‌ و نور ديده‌ و ميوهء‌ قلب‌ رحماني‌ كه‌ در مامن‌ عشق‌ و دلدادگي‌،چون‌ شقايق‌، داغديده‌ بود، چهل‌ شبانه‌ روز زانوي‌ غم‌ و اندوه‌ در آغوش‌ گرفت‌ و چشم‌اشكبارش‌، هردم‌ سيلابي‌ از درد و محنت‌ را بر بستر گونه‌هايش‌ روان‌ ساخت‌ تا آنكه‌فيضان‌ قدس‌ رحماني‌ درخشيده‌ و درّ شاهوار و مرواريد درخشان‌ شيث‌ هبة‌الله‌(ع‌)، مرآت‌تمام‌ نماي‌ هابيل‌(ع‌)، از صدف‌ گهربار آدم‌(ع‌) و حوا(س‌) سر برآورد و چشمه‌سار زلال‌ نسل‌پاكان‌ و مومنان‌ جهان‌ از وجود طهارت‌ يافته‌شان‌ جاري‌ شده‌ و نسيم‌ دلنواز ربوبي‌ و شميم‌عطر ملكوتي‌ از روضهء‌ ضمير آدم‌(ع‌) و حوا(س‌) طراوت‌ بخش‌ بوستان‌ انسانيت‌ گرديد.
و حوا، امة‌الله‌(س‌) كه‌ در محراب‌ عشق‌ و عبوديت‌ به‌ مائدهء‌ آسماني‌ معارف‌ و لطايف‌اذكار، جان‌ گرفته‌ بود، از نفحهء‌ قدسي‌، مولود مسيحا نفسي‌ چون‌ شيث‌ هبة‌الله‌(ع‌)، قبلهء ‌موحدان‌ ابراهيمي‌ و كعبهء‌ عاشقان‌ وجه‌ رحماني‌، در دامان‌ پاك‌ و عفيفش‌ پديدار شد وزمزم‌ پاكان‌ از كشتزار صيانت‌ شدهء‌ حوا(س‌) جوشيد و ذريهء‌ مومنان‌ و صالحان‌ از افق‌ وجودرحيمي‌اش‌ عيان‌ شده‌، نهال‌ طيّب‌ و مبارك‌ وجود هبة‌الله‌(ع‌) در گلشن‌ روحاني‌اش‌ غرس‌گرديد.
شيث‌ نبي‌(ع‌)، آن‌ عطر خوشبوي‌ هابيلي‌(ع‌)، رسالت‌ الهي‌ خويشتن‌ را توام‌ طريقت‌ وولايت‌ ساخت‌ و سرانگشتان‌ رحماني‌اش‌، بناي‌ كعبه‌ را كه‌ پيش‌تر به‌ دستان‌ مبارك‌ آدم‌صفي‌الله‌(ع‌) ساخته‌ شده‌ بود، با سنگ‌ بنا نمود و رايت‌ توحيد و مشعل‌ تجريد را افراشته‌ساخت‌ تا آنكه‌ فروغ‌ ولايي‌ بيت‌الله‌، شريعت‌ تابناك‌ رسولان‌ حق‌ را حيات‌ بخشد و همان‌گونه‌ كه‌ انبياي‌ الهي‌ ظاهر خويش‌ را به‌ ضياي‌ رسالت‌ و شعاع‌ هدايت‌ِ كافهء‌ مردم‌ روشن‌مي‌كنند، باطن‌ و روان‌ خود را نيز در پرتو انوار قدسي‌ قمر ولايت‌ به‌ معارف‌ باطني‌ و اذكارروحاني‌ آراسته‌ سازند كه‌ سرانجام‌، در عصر نبوت‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌(ص‌)، رخسارهء بدر منير ولايت‌ و سيماي‌ رحماني‌ راهبر طريقت‌، گنجينهء عظايم‌ و عجايب‌، علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌)، از درون‌ كعبه‌ طالع‌ شود.
چنان‌ كه‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) به‌ اشارهء «اِن‌َّ اللّه‌َ خَلَق‌َ ا'دَم‌َ عَلي‌' صُورَتِه‌ِ» با صورت‌ جامع‌الهي‌ از بهشت‌ اسما هبوط‌ كرد تا معارف‌ اسما و حقايق‌ اذكار معنا را از ضمير پاكش‌ بكاود،علي‌ ولي‌ّالله‌(ع‌) نيز به‌ حكم‌ «أَنَا خِيَرَة‌ُ الرَّحْمن‌ِ» با صورت‌ منوّر رحماني‌ از كعبهء‌ قدس‌ الهي‌جلوه‌ نمود تا گشايندهء‌ اسرار ولا و شكافندهء‌ رموزات‌ نهان‌ معنا و رازگشاي‌ مكارم‌ و عظايم‌اسما باشد و جلوهء‌ تام‌ و تمام‌ رحماني‌اش‌، شريعت‌ الهي‌ پيامبراكرم‌(ص‌) را به‌ سرحدّ اكمال‌و اتمام‌ رسانيده‌ و قمر ولايتش‌، معالم‌ نبوي‌ را با اذكار علوي‌ طربناك‌ سازد؛ (اَلْيَوْم‌َ أَكْمَلْت‌ُلَكُم‌ْ دينَكُم‌ْ وَ أَتْمَمْت‌ُ عَلَيْكُم‌ْ نِعْمَتي‌ وَ رَضَيْت‌ُ لَكُم‌ُ الْاءِسْلا'م‌َ ديناً)؛ «امروز دينتان‌ را برايتان‌كامل‌ گردانيدم‌ و نعمت‌ خويش‌ را بر شما تمام‌ نمودم‌ و اسلام‌ را به‌عنوان‌ دين‌ براي‌ شماپسنديدم‌».
آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) كه‌ ستارهء‌ حسن‌ و اقبال‌ را در آغوش‌ جان‌ كشيده‌ و گل‌ مراد را ازبوستان‌ عنايت‌ چيده‌ بود، براي‌ آنكه‌ اين‌ نوگل‌ معطر هابيلي‌ و چشمه‌سار زلال‌ بهشتي‌، ازگزند شيطاني‌ قابيل‌ و قابيليان‌ مصون‌ بماند و صلب‌ طاهر و سلالهء‌ پاكش‌ از ظلمت‌ ملكيان‌امان‌ يابد، او را چنين‌ توصيه‌ و سفارش‌ فرمود كه‌: «يا هِبَة‌َ اللّه‌ِ وَ أَنْتُم‌ْ يا وُلْدي‌! اِيّاكُم‌ْ اَلْمَلْعُون‌َقابيل‌َ وَ وُلْدَه‌ُ فَقَدْ رَأَيْتُم‌ْ ما فَعَل‌َ بِأَخيكُم‌ْ هابيل‌َ فَاحْذَرُوه‌ُ وَ وُلْدَه‌ُ وَ لا' تُناكِحُوهُم‌ْ وَ لا'تُخالِطُوهُم‌ْ؛ اي‌ هبة‌اللّه‌ وشما اي‌ فرزندانم‌! از قابيل‌ لعن‌شده‌ و فرزندانش‌ برحذر باشيد.همانا آنچه‌ را با برادرتان‌، هابيل‌، انجام‌ داد، ديديد. پس‌ از او و فرزندانش‌ بپرهيزيد و با آنان‌ازدواج‌ و معاشرت‌ منماييد».
شيث‌ هبة‌الله‌(ع‌) آن‌ وليدهء‌ مطهر الهي‌ و ذريهء‌ مومن‌ حواي‌ بهشتي‌ كه‌ به‌ افتخار (وَ لَقَدْكَرَّمْنا بَني‌ 'ادَم‌َ) مفتخر بود، وصيت‌ رحماني‌ و توصيهء‌ معنوي‌ آدم‌(ع‌) را از زبان‌ دل‌ نغمه‌سازنمود و براي‌ حفظ‌ و صيانت‌ حريم‌ ايماني‌ و ضمير روحاني‌ خود و همسرش‌، نزله‌، ازظلمت‌ و ضلالت‌ قابيلي‌، پيوسته‌ ترنم‌ ربّاني‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) را در گوش‌ جان‌، طنين‌افكن‌مي‌ساخت‌ و به‌ هدايت‌ آسماني‌ (اَلطَّيِّبات‌ُ لِلطَّيِّبين‌َ وَ الطَّيِّبُون‌َ لِلطَّيِّبات‌ِ) تنها به‌ وجودپاكان‌ رحماني‌ دل‌ مي‌سپرد و فقط‌ دست‌ ارادت‌ و محبت‌ در حلقهء‌ دوستي‌ با طيبان‌ ومومنان‌ هابيلي‌ مي‌آويخت‌ و به‌ اشارت‌ قدسي‌ (وَ لا' تُمْسِكُوا بِعِصَم‌ِ الْكَو'افِرِ) از زنان‌ ناپاك‌شيطاني‌ حذر مي‌نمود و همواره‌ از قابيل‌ و ابناي‌ ملكي‌ او گريزان‌ بود و از معاشرت‌ و تناكح‌با آنها پرهيز مي‌كرد تا مبادا روح‌ قدسي‌اش‌ در زندان‌ طبيعت‌، اسير خواهش‌هاي‌ نفساني‌شده‌، ديدگان‌ حق‌بينش‌ از رويت‌ سراير عالم‌ غيب‌ و شهود محروم‌ گردد و وجه‌رحماني‌اش‌ در حجب‌ ظلماني‌ ناسوت‌ پنهان‌ شده‌ و دامان‌ عفاف‌ همسر بهشتي‌اش‌ به‌زنگار ابليسي‌ و ظلمت‌ قابيلي‌ بيالايد.
و اين‌چنين‌، ذريهء‌ مومن‌ هابيلي‌ و نسل‌ پاك‌ و طيّب‌ آدم‌(ع‌) و حواي‌ بهشتي‌(س‌) صحيفهء‌وجود را به‌ نقش‌ جمال‌ و كمال‌ ربوبي‌ بياراست‌ و سرمنشأ ظهور هابيليان‌ پاك‌طينت‌ ومومنان‌ سلسلهء‌ حق‌ و حقيقت‌ گرديد و زمزم‌ نورانيت‌ و كوثر روحانيت‌، به‌ حكم‌ آيت‌ (نُورٌعَلي‌' نُورٍ يَهْدِي‌ اللّه‌ُ لِنُورِه‌ِ مَن‌ْ يَشاءُ) بر سينه‌هاي‌ رسته‌ از اسارت‌ طبيعت‌ و پيراسته‌ از بندانانيت‌، روان‌ گشت‌ و اصلاب‌ طاهره‌ و ارحام‌ زاكيه‌، حامل‌ نور آسماني‌ قمر ولا، علي‌مرتضي‌(ع‌) و زهرهء‌ معنا، فاطمه‌ زهرا(س‌) شدند.
فراز قرآني‌ (اِنّا خَلَقْنَا الاِنْسان‌َ مِن‌ْ نُطْفَة‌ٍ أَمْشاج‌ٍ نَبْتَليه‌ِ) اشارتي‌ لطيف‌ بدين‌ حقيقت‌است‌ كه‌ آدمي‌ معجوني‌ تركيب‌يافته‌ از اوصاف‌ جسماني‌ و خصال‌ باطني‌ پدر و مادر است‌كه‌ بذر نيكي‌ يا بدي‌ را در سرزمين‌ وجود او مي‌افشانند و در واقع‌، نورانيت‌ و ظلمت‌ و ياهدايت‌ و گمراهي‌ زن‌ و مرد، از همان‌ بدو شكل‌گيري‌ نطفه‌، تأثير شگرفي‌ در نهاد فرزند برجاي‌ گذاشته‌ و زمينهء‌ صعود آسماني‌ و يا هبوط‌ ملكي‌ را براي‌ او فراهم‌ مي‌سازد؛ چنان‌ كه‌حضرت‌ باقرالعلوم‌(ع‌) در تفسير اين‌ آيه‌ چنين‌ فرمود: «ماءُ الرَّجُل‌ِ وَ ماءُ الْمَرْأَة‌ِ اِخْتَلَطا جَميعاً؛ ‌ [ مراد از نطفهء‌ مخلوط] آب‌ مرد و زن‌ است‌ كه‌ آميخته‌ شده‌ است‌».
از اين‌ رو، آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌)، شيث‌ هبة‌الله‌(ع‌) و سلالة‌ مطهرش‌ را از معاشرت‌ با قابيل‌ وذريهء‌ او و ازدواج‌ با آنها برحذر داشت‌ و ايشان‌ را به‌ حفظ‌ و صيانت‌ ولايي‌ از فطرت‌ الهي‌ وگوهر (فِطْرَت‌َ اللّه‌ِ الَّتي‌ فَطَرَ النّاس‌َ عَلَيْها) سفارش‌ و تأكيد فراوان‌ نمود. اما گذران‌ زمان‌ وغفلت‌ از نصايح‌ روحاني‌ و كلمات‌ حيات‌بخش‌ آدم‌(ع‌) موجب‌ گرديد تا به‌ تدريج‌ برخي‌ ازهابيليان‌ با سلالهء‌ قابيلي‌ درآميزند و نور و ظلمت‌ يا طهارت‌ و خباثت‌ با يكديگر مخلوط‌شود. بدين‌ ترتيب‌، در سرآغاز نسل‌ بشر كه‌ نور هابيلي‌ و ظلمت‌ قابيلي‌ رخ‌ نمود، مسيررشد و تعالي‌ و يا هبوط‌ و گمراهي‌ در گسترهء ناسوت‌ عيان‌ شده‌ و در رهگذر ابتلا و امتحان‌الهي‌، ذريهء‌ آدم‌ و حوا(ع‌) به‌ گروه‌هاي‌ سه‌گانهء‌: «نور محض‌، ظلمت‌ محض‌ و آميخته‌اي‌ ازنور و ظلمت‌» تبديل‌ گرديد:
ـ طايفه‌اي‌ آكنده‌ از فروغ‌ حسن‌ هابيلي‌ و سرشار از روح‌ و ريحان‌ بهشتي‌، نور فطرت‌در مرآت‌ صيقل‌يافتهء ضميرشان‌ به‌ تلألؤيي‌ روح‌پرور نشسته‌ و سرّ روحشان‌ جلوه‌گر اسراررحماني‌ و لطايف‌ رحيمي‌ در صحيفهء‌ قلب‌ گرديده‌ و نهاد منوّرشان‌ در مأمن‌ تعليم‌ و تزكيهء ‌مرد مومن‌ و دامان‌ عفيف‌ زن‌ پاك‌سيرت‌، از هرگونه‌ ظلمت‌ و غفلتي‌ مبرّا گشته‌ است‌. خضرطريق‌ انبيا و مهتاب‌ جان‌ اوليا، علي‌ مرتضي‌(ع‌)، در شأن‌ و منقبت‌ اين‌ طايفه‌ فرموده‌ است‌:«اِذ'ا كَرُم‌َ أَصْل‌ُ الرَّجُل‌ِ كَرُم‌َ مَغيبُه‌ُ وَ مَحْضَرُه‌ُ؛ هرگاه‌ اصل‌ و نسب‌ كسي‌ با كرامت‌ باشد،حضور و غيابش‌ نيز گرامي‌ است‌».
نمونهء‌ بارز و مصداق‌ كامل‌ اين‌ گروه‌، وجود مقدس‌ عيساي‌ مسيح‌(ع‌) مي‌باشد كه‌ روح‌پاكش‌ منوّر به‌ نور محض‌ الهي‌ و كلمهء‌ حسناي‌ رحماني‌ بوده‌ و در پرتو تربيت‌ روحاني‌ وحفظ‌ و صيانت‌ ولايي‌ زكرياي‌ نبي‌(ع‌) از وجود مطهر مريم‌ عذرا(س‌)، به‌ منزلت‌ قدسي‌ (وَأَيَّدْناه‌ُ بِرُوح‌ِ الْقُدُس‌ِ) رفعت‌ يافته‌ است‌.
اگر آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) نيز به‌ موجب‌ غفلت‌ و نسيان‌، مهجور از جنت‌ قرب‌ ربوبي‌ ومهبوط‌ از بهشت‌ طهارت‌ گرديد، بدان‌ جهت‌ بود كه‌ وقوف‌ به‌ سراير اسماي‌ الهي‌ و آگاهي‌به‌ كلمات‌ روح‌پرور ولايي‌ نداشت‌؛ در حالي‌ كه‌ حضرت‌ مسيح‌(ع‌) به‌ ترنم‌ آسماني‌ ملائكة‌الهي‌، خود مظهر تام‌ كلمة‌ اللّه‌ و برخوردار از فروغ‌ وجاهت‌ روحاني‌ و مفتخر به‌ خلعت‌زيبندهء مقربين‌ بوده‌ است‌: (اِذْ قالَت‌ِ الْمَلا'ئِكَة‌ُ يا مَرْيَم‌ُ اِن‌َّ اللّه‌َ يُبَشِّرُك‌ِ بِكَلِمَة‌ٍ مِنْه‌ُ اسْمُه‌ُ الْمَسيح‌ُعيسَي‌ بْن‌ُ مَريَم‌َ وَجيهاً فِي‌ الدُّنْيا وَ الا´خِرَة‌ِ وَ مِن‌َ الْمُقَرَّبين‌َ)؛ «هنگامي‌ كه‌ فرشتگان‌ گفتند: اي‌مريم‌! همانا خداوند تو را بشارت‌ مي‌دهد به‌ كلمه‌اي‌ از خودش‌ كه‌ نامش‌ مسيح‌، عيسي‌پسر مريم‌ است‌ و صاحب‌ قدر و منزلت‌ در دنيا و آخرت‌ و از مقربين‌ مي‌باشد»؛ كلمهء ‌روح‌فزايي‌ كه‌ جز حقيقت‌ ذكر شفابخش‌ رحماني‌ نبوده‌ و كيميايي‌ كه‌ جز اكسير مهرباني‌ ورأفت‌ و رحمت‌ را نتيجه‌ نمي‌بخشد؛ (وَ قَفَّيْنا بِعيسَي‌ ابْن‌َ مَرْيَم‌َ وَ ا'تَيْناه‌ُ الاءِنْجيل‌َ وَ جَعَلْنا في‌قُلُوب‌ِ الَّذين‌َ اتَّبَعُوه‌ُ رَأْفَة‌ً وَ رَحْمَة‌ً)؛ «و از پي‌ درآورديم‌ عيسي‌ پسر مريم‌ را و به‌ او انجيل‌داديم‌ و در دلهاي‌ آنان‌ كه‌ پيرو او شدند، رافت‌ و رحمتي‌ قرار داديم‌».
ـ و گروهي‌ ديگر كه‌ در غفلت‌ و نخوت‌ و ظلمت‌ محض‌ غوطه‌ور شده‌ و گريزان‌ ازنور حقيقت‌ هابيليان‌، خطوات‌ شيطاني‌ قابيلي‌ را پيروي‌ نموده‌اند، خورشيد عالم‌تاب‌فطرت‌ الهي‌شان‌ در پس‌ ابرهاي‌ تيره‌ و تار نفس‌ حيواني‌ محجوب‌ گشته‌ و مرآت‌ قلبشان‌ به‌دلالت‌ (أُولئِك‌َ الَّذين‌َ اشْتَرَوُا الضَّلالَة‌َ بِالْهُدي‌') در عالم‌ سفلا به‌ شقاوت‌ و زنگار شرك‌ وكفر آلوده‌ شده‌ و به‌ اشارت‌ قرآني‌ (وَ تَرَكَهُم‌ْ في‌ ظُلُمات‌ٍ لا'يُبْصِرُون‌َ) در وادي‌ شهوات‌ وآتش‌ سوزان‌ تعلقات‌ لغزيده‌اند. اميرمومنان‌، علي‌(ع‌)، در توصيف‌ اين‌ گروه‌ مي‌فرمايد: «مَن‌ْخَبُث‌َ عُنْصُرُه‌ُ سا´ءَ مَحْضَرُه‌ُ؛ كسي‌ كه‌ اصل‌ وجودش‌ پليد باشد، حضورش‌ نيز زشت‌ خواهدبود».
ـ و برخي‌ نيز در گذران‌ تاريخ‌ به‌ سبب‌ معاشرت‌ و اختلاط‌، نهانخانهء‌ ضميرشان‌ ازطهارت‌ به‌ سوي‌ ضلالت‌ و آلودگي‌ ميل‌ نموده‌ و آسمان‌ وجودشان‌ به&



  پرینت

اهل شریعت در حال دعایند، اهل معرفت در راه کمال‌اند و اهل حقيقت در قرب جمال‌اند.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي