انسان، فرشته مقربی است که از ملکوت آسمان به زمین مُلک هبوط کرده. چنانچه بر پا قرار گیرد، سرافراز و اگر بر سر افتد، سرافکنده می‌گردد.
گالری تصاویر

اسوهء طائران‌ فردوس‌ و نماد ساحران‌ دوزخ‌

همچنان‌ كه‌ گل‌ زيبا و خوشبو، از ساقهء ‌مملو از خار جلوه‌ يافته‌ و شهدي‌ مصفا را در خويش‌ نهفته‌ دارد، مومن‌ واصل‌ نيز صاحب‌جلال‌ و عظمتي‌ است‌ كه‌ در باطن‌ آن‌، جمال‌ و لطافتي‌ روح‌نواز پرده‌نشين‌ گرديده‌، عطربهشتي‌اش‌، مشام‌ تسليم‌شدگان‌ را سرشار از روح‌ و رياحين‌ جنت‌اللقاء انساني‌ مي‌سازد.



وجود مقدس‌ و منوّر رسول‌اكرم‌(ص‌)، شجرهء‌ طيبه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ اشارت‌ قرآني‌(اَلرَّحْمن‌ُ عَلَّم‌َ الْقُرْآن‌َ خَلَق‌َ الْاِنْسان‌َ عَلَّمَه‌ُ الْبَيان‌َ) در حريم‌ ربوبي‌ رحماني‌ رشد و نمونوراني‌ يافته‌ و به‌ صراحت‌ «أَنَا الشَّجَرَة‌ُ وَ فاطِمَة‌ُ فَرْعُها»، شاخسار مباركش‌ جز جمال‌بهشتي‌ منصورهء‌ زهرا(س‌) نمي‌باشد كه‌ به‌ عنوان‌ اسوهء طائران‌ فردوس‌ و سيدهء زنان‌ عالم‌، ازدرون‌ چنين‌ شجرهء متبركي‌ به‌ ظهور رسيده‌ و رايحهء‌ دل‌انگيزش‌ گسترهء جنت‌ لقا را درفردوس‌ برين‌، فرا گرفته‌ است‌؛ يكتا گوهر هستي‌ و عصارهء‌ مقدس‌ عشقي‌ كه‌ افلاك‌ رامرهون‌ جمال‌ جميل‌ خود ساخته‌ و خورشيد فروزان‌ رسالت‌ و قمر پرفروغ‌ ولايت‌ راوام‌دار زهرهء‌ رحيميت‌ خويش‌ نموده‌؛ «وَ لَوْلا' فاطِمَة‌ُ لَما خَلَقْتُكُما؛ و اگر فاطمه‌ نبود، شما(محمد و علي‌) را نمي‌آفريدم‌».
چنان‌ كه‌ در قصهء‌ نمادين‌ خلقت‌، وجه‌ آسماني‌ و مظهر نور قدس‌ فاطمي‌،امة‌الله‌(س‌)،از پهلوي‌ آدم‌(ع‌) پديدار گشت‌، در عصر رسالت‌ محمدي‌ نيز، حقيقت‌ رحيمي‌علم‌الاسماء، فاطمه‌ زهرا(س‌) كه‌ به‌ صورت‌ نوري‌ ساطع‌ از ميوه‌اي‌ بهشتي‌ در وجود پيامبرخاتم‌(ص‌) به‌ وديعت‌ نهاده‌ شد و به‌ دلالت‌ «هِي‌َ رُوحِي‌َ الَّتي‌ بَيْن‌َ جَنْبَي‌ْ» همچون‌ مرواريددرخشان‌ در صدف‌ روحاني‌ حضرتش‌ قرار يافت‌، از وجود مقدس‌ نبوي‌ به‌ ظهور رسيد وجلوهء جميلش‌ در سراي‌ گيتي‌ رخ‌ نمود؛ جمالي‌ كه‌ در مشكات‌ جلالي‌ حضرت‌ ختمي‌مرتبت‌(ص‌) معتكف‌ حرم‌ انس‌ بوده‌ و تنها آسمان‌ ديدهء‌ عارفان‌ و راغبان‌ جمال‌ بي‌مثالش‌ رابه‌ حضور خويش‌ متنعم‌ ساخته‌، از شهد وجه‌ بهشتي‌اش‌ سرمست‌ مي‌نمايد؛ چنان‌ كه‌صادق‌ آل‌محمد(ع‌) مي‌فرمايد: «منظور از ليله‌، فاطمه‌ و مراد از قدر، اللّه‌ مي‌باشد. پس‌ هركس‌ فاطمه‌ را شناخت‌، چنان‌ كه‌ حق‌ شناختن‌ اوست‌، ليلة‌القدر را درك‌ كرده‌ است‌».
از منظر كلي‌، مومن‌ واصل‌ و انسان‌كامل‌ نيز به‌ هدايت‌ روايي‌ «اَلشَّجَرَة‌ُ الْمُؤْمِن‌ُ» شجرهء ‌مباركي‌ است‌ كه‌ ريشه‌ در زمين‌ ولايت‌ دارد و از باطن‌ مصفايش‌، شاخسار جمال‌، سر به‌آسمان‌ ملكوت‌ مي‌كشد؛ جلوهء‌ جميلي‌ كه‌ در وجود انسان‌ كامل‌ پرده‌نشين‌ باطن‌ بوده‌ و به‌صراحت‌ معنوي‌ «اِن‌َّ الْمَرْأَة‌َ خُلِقَت‌ْ مِن‌َ الرَّجُل‌ِ؛ همانا زن‌ از مرد خلق‌ شده‌ است‌» از سراپردهء‌جلال‌ رحماني‌ بر گسترة‌ جهان‌ ملك‌ گام‌ نهاده‌ است‌ تا جاذبهء‌ جمال‌ دلربايش‌ سراي‌ دنيا رابه‌ عرصهء‌ امتحان‌ و ابتلايي‌ دشوار مبدل‌ سازد؛ ابتلا و امتحاني‌ كه‌ در سايهء عشق‌ بدين‌محبوب‌ترين‌ جلوهء‌ هستي‌ نمود يافته‌، مسير هبوط‌ به‌ قعر دوزخ‌ ملك‌ يا عروج‌ به‌ مراتب‌اعلاي‌ فردوس‌ را فرا روي‌ آدمي‌ مي‌گسترد.
عشق‌ و حب‌ ظلماني‌ به‌ اين‌ زيباترين‌ جلوة‌ دلرباي‌ ملكي‌، چنانچه‌ با شهوات‌ حيواني‌توام‌ باشد، نه‌ تنها مرد را از انوار هدايتگر الهي‌ محروم‌ مي‌سازد، بلكه‌ مرآت‌ مصفاي‌ وجودهر دو را به‌ زنگار كثرات‌ مي‌آلايد و فرزنداني‌ را به‌ ثمر مي‌نشاند كه‌ در ضميرشان‌ اشتياق‌ به‌جاذبه‌هاي‌ فريباي‌ ناسوتي‌ تعبيه‌ گشته‌، سراچهء قلبشان‌ از ذكر شفابخش‌ رحماني‌ تهي‌مي‌باشد.
و حال‌ آنكه‌ رهرو صادق‌ در پرتو دستگيري‌ خضر طريق‌، عارفانه‌ در برابر آتش‌ عشق‌ظاهري‌ زنان‌ استقامت‌ مي‌ورزد و به‌ موجب‌ شعله‌هاي‌ سوزان‌ عشق‌ و حب‌ نوراني‌، افزون‌بر اينكه‌ ناخالصيهاي‌ شرك‌ از طلاي‌ وجودش‌ زدوده‌ مي‌شود، ديدگان‌ ضميرش‌ نيز به‌ انوارمعرفت‌ روشن‌ گرديده‌، تجلي‌ كلمات‌ روح‌فزاي‌ الهي‌ و ظهور كرامات‌ عظيم‌ رحماني‌ راثمر مي‌بخشد.
بنابراين‌، آدمي‌ به‌ عنوان‌ نسخهء‌ جامع‌ هستي‌ و مظهر چراغ‌ عقل‌ و عشق‌ الهي‌، موظف‌است‌ به‌ مراقبت‌ ولايي‌ از زن‌ همّت‌ گمارد و او را در قلعهء‌ حصين‌ مهر و محبت‌، و حصارامن‌ ولايت‌ از گزند اغيار محفوظ‌ دارد؛ چه‌ اينكه‌ زن‌ همچون‌ مواد مذاب‌ در باطن‌ زمين‌است‌ كه‌ به‌ سبب‌ ظهور بر ظلمتكدهء‌ ملك‌ به‌ خار و خاشاك‌ سطح‌ زمين‌ آميخته‌ شده‌ ووجود منوّر و شفافش‌ دودآلود گشته‌ است‌. بدين‌ جهت‌، بايسته‌ است‌ كه‌ مرد با نسيم‌بهشتي‌ مهر و صداقت‌ و نفحهء‌ جانبخش‌ عشق‌ و محبت‌ در اين‌ شعلهء‌ فروزان‌ بدمد و آن‌ رااز آلايش‌ ظلماني‌ كثرات‌ مطهر ساخته‌، به‌ نور قدس‌ فاطمي‌ مبدل‌ نمايد.
امّا غفلت‌ و جهالت‌ مرد نسبت‌ به‌ صيانت‌ رحماني‌ از زن‌، نه‌ تنها موجب‌ مي‌گردد كه‌اين‌ وجود آتشين‌ در محنت‌سراي‌ ملك‌ به‌ تاريكي‌ شهوات‌ و تيرگي‌ تمنيات‌ حيواني‌ گرفتارشود، بلكه‌ چراغ‌ هدايتگر مرد را نيز به‌ خاموشي‌ دچار مي‌سازد؛ همچنان‌ كه‌ ام‌ّجميل‌، نمادزنان‌ بدسيرت‌ اهل‌ دوزخ‌، به‌ واسطهء‌ بي‌توجهي‌ همسرش‌، ابولهب‌، و عدم‌ شناخت‌ او به‌مقام‌ عصمت‌ و نبوت‌، محروم‌ از انوار عشق‌ پاك‌، در قعر ظلمتكدهء دوزخ‌، اسير شهوات‌ وتمتعات‌ نفساني‌ گشت‌ و شعله‌هاي‌ دودآلودش‌ دامنگير ضمير ناسوتي‌ ابولهب‌ نيز گرديد.
بدين‌ ترتيب‌، مرد غافل‌ از معارف‌ اولياي‌ الهي‌، و اسير هوا و هوس‌ دنيايي‌، هماننددرخت‌ خشكيده‌اي‌ است‌ كه‌ بر زبانه‌هاي‌ شهواني‌ زن‌ افزوده‌ و بدون‌ استقامت‌ و پايداري‌بر مركب‌ جهنمي‌ چنين‌ زني‌ قرار گرفته‌، به‌ اسفل‌ دوزخ‌ هبوط‌ مي‌كند. امّا مرد مومني‌ كه‌ درپرتو معارف‌ ولايي‌ و دميدن‌ نفحة‌ حيات‌بخش‌ حب‌ و عشق‌ نوراني‌ در وجود آتشين‌ زن‌،به‌ انوار رحيمي‌ نايل‌ گشته‌، به‌ مانند شجرهء‌ طيبه‌اي‌ است‌ كه‌ در بهشت‌ مقربين‌ از جاذبهء ‌فريباي‌ ساحر دوزخ‌ امان‌ يافته‌ و شاخسار باطراوتش‌ به‌ موجب‌ عشقي‌ پاك‌ به‌ طائرفردوس‌ در رفيع‌ اعلا به‌ ثمرات‌ مصفاي‌ معنوي‌ مزين‌ گرديده‌ است‌.
در حقيقت‌، از آنجا كه‌ زن‌ از نهانخانهء‌ وجود مرد آشكار گرديده‌ و شاخسار جمال‌ ازدرون‌ شجرهء‌ طيبهء‌ جلال‌ سربرآورده‌، حب‌ و عشق‌ نوراني‌ بدين‌ طائر قدسي‌ و مغناطيس‌پرجاذبهء‌ ظاهري‌، مقدمهء‌ عشق‌ به‌ وجه‌ نهاني‌ و ليلي‌ زيباروي‌ باطن‌ انسان‌كامل‌ است‌. اگر دراحاديث‌ اهل‌ عصمت‌ و طهارت‌(ع‌) روايت‌ شده‌ كه‌: «نگاه‌ عاشقانه‌ به‌ چهرهء انسان‌ آگاه‌ ودانا عبادت‌ است‌» از آن‌ جهت‌ است‌ كه‌ صاحبدل‌ اهل‌ معنا، داراي‌ جمال‌ پرجاذبه‌ وسيماي‌ پرفروغ‌ رحيمي‌ است‌ كه‌ آتش‌ شوق‌ را در قلب‌ رهرو طريق‌ عشق‌، روشن‌ ساخته‌ وكشش‌ معنوي‌اش‌، تعالي‌بخش‌ او به‌ سوي‌ كمال‌ و جمال‌ مطلق‌ مي‌باشد.
به‌ عبارت‌ ديگر، انسان‌كامل‌، به‌ مثابهء‌ گل‌ زيبا و خوشبويي‌ است‌ كه‌ در گلزار ولايت‌ريشه‌ گسترانيده‌ و وجه‌ منوّر و معطر آسماني‌اش‌ در ملا اعلا عطرافشان‌ جان‌ دلدادگان‌ اهل‌ولا، و روشني‌بخش‌ شيفتگان‌ معنا گرديده‌ است‌؛ همچنان‌ كه‌ گل‌ زيبا و خوشبو، از ساقهء ‌مملو از خار جلوه‌ يافته‌ و شهدي‌ مصفا را در خويش‌ نهفته‌ دارد، مومن‌ واصل‌ نيز صاحب‌جلال‌ و عظمتي‌ است‌ كه‌ در باطن‌ آن‌، جمال‌ و لطافتي‌ روح‌نواز پرده‌نشين‌ گرديده‌، عطربهشتي‌اش‌، مشام‌ تسليم‌شدگان‌ را سرشار از روح‌ و رياحين‌ جنت‌اللقاء انساني‌ مي‌سازد. ودر واقع‌، عشق‌ رهرو صراط‌ مستقيم‌ به‌ وجود قدسي‌ انسان‌كامل‌، به‌ سبب‌ رايحهء‌طرب‌بخش‌ ملكوتي‌ و جمال‌ دلنواز باطني‌ اوست‌ كه‌ جذبة‌ روحاني‌ عشق‌ را در قلب‌سليمش‌ پديد آورده‌، براق‌ تيزرو عروج‌ به‌ آستان‌ رحيمي‌ ولا در ملا اعلا مي‌باشد.



  پرینت

انسان کامل در مرآت دل همچون تپش قلب متذكر به ذكر پروردگارش می‌باشد.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي