هنرمندان واقعي كساني مي‌باشند كه هنرشان را در پرتو عشق محقق مي‌گردانند.
گالری تصاویر

اسرار عالم غيب

دست روزگار بار ديگر حزن و اندوه را بر قلب پاك حضرت استاد نشانيد و شمع كاشانه ايشان، مادر بزرگوارشان، به خاموشي گراييد و فروغ مهر و صفايي كه سالها گرمي‌بخش جان حضرتش بود، تندباد مرگ در كام خويش فرو برد.



مادر پاكدل و روشندل حضرت استاد با كوله‌باري از خاطره‌هاي تلخ و شيرين و ره‌توشه‌اي از طهارت و معنويت، دار فاني را وداع گفت و در روزهاي آغازين پيروزي انقلاب اسلامي، سراي خاك را عالم پاك فروخت و آتش سوز و گداز را در ضمير مطهر استاد برافروخت و آندم كه مرغ جانش به رياض قدس پر كشيد، حديث عشقي را كه سالها پيش در شبي فرخنده ترنم زبان دل ساخته بود، در آن لحظات، به وصلت عشق محبوب و وصال يار دلدار پيوسته ديد و خويش را از همه عالم وارسته يافت.
يك سال از اين واقعه حزن‌انگيز، جناب استاد مادر ارجمند خويش را در طي يك سال، سه مرتبه در عالم خواب مشاهده كردند. اولين بار حضرت ايشان در خواب ديدند كه كنار مادرشان در مكاني نشسته‌اند. سپس رو به مادر خود كرده و سؤال نمودند: «مادر جان شما در حال حاضر از دنيايي كه ما در آن بسر مي‌بريم، رحلت كرده‌ايد و در سراي ديگر زندگي مي‌كنيد. از شما مي‌خواهم كه از عالم خودتان سخن بگوييد و حقايق پنهان عالم غيب را بازگو كنيد تا اسرار نهان آن برايم كشف شود». به محض اينكه جناب استاد اين پرسش را مطرح نمودند، مادر ايشان بدون اينكه پاسخي بدهد به شكل عجيبي غيب گرديد!.
چهار ماه بعد، حضرت استاد بار ديگر در خواب چنين رؤيت كردند: در خياباني كه ميان صحرايي وسيع قرار داشت با مادر گرامي خود در حال قدم زدن بودند. در اين اثنا جناب استاد به ياد اولين ديدار خويش با مادرشان افتادند و خطاب به او فرمودند: «دفعه گذشته كه از شما پيرامون جهان آخرت و اسرار پوشيده غيب سؤال نمودم، ناگهان از ديده پنهان شديد و پاسخ پرسشم را نداديد!». اين‌بار نيز مادر استاد با شنيدن اين سؤال حالت اضطراب و نگراني عجيبي به او دست داد و همانند دفعه پيشين غيب شد.
شش ماه گذشت و شبي ديگر حضرت استاد مادر گراميشان را براي سومين بار در عالم رؤيا مشاهده كردند. جناب استاد ابتدا به يك سالن بسيار طولاني وارد گشتند و از گوشه يكي از درها به سالني ديگر نظاره‌گر شدند.
زنهاي مؤمنه كه از سراي دنيا بار سفر بسته بودند و ديده از سراي خاك برگرفته بودند، در آنجا با لباسهاي سفيد و پاكيزه و چهره‌هاي نوراني، تحت سرپرستي يكي از زنان بسر مي‌بردند. حضرت استاد جلوتر رفتند و در نزديكي‌هاي انتهاي آن سالن ايستادند. يكي از خانم‌ها قدم پيش نهاد و از حضرت استاد پرسيد: «آيا شما مادرتان را مي‌خواهيد؟». جناب استاد فرمودند: «بله». طولي نكشيد كه مادر ايشان با گامهايي بسيار متين و آرام با پيراهني سفيد و معطر و مرتب و با ادبي بسيار معنوي و روحاني كه گوياي عظمت الهي و وارستگي و نورانيت روحي او بود، به سوي حضرت استاد آمد و بر روي يك صندلي، رو به روي قبله نشست. جناب استاد كه پهلوي مادر خويش ايستاده بودند، دوباره همان سؤال را كه در رؤياهاي قبل بيان كرده بودند، اين‌گونه مطرح كردند: «تا به حال دو مرتبه از شما در رابطه با اسرار عالم غيب و راز و رمزهاي خفيه آن پرسش كرده‌ام، ولي هربار شما بدون اينكه جواب سؤالم را بدهيد، غيب شديد». مادر بزرگوار استاد درحالي‌كه نورانيت سيماي ملكوتيش، اطراف را روشن ساخته بود، گفت: «اين دفعه برايتان مي‌گويم كه چه اسرار و حقايق شگرفي در آخرت مي‌گذرد. برويد يك جلد قرآن بزرگ بياوريد». جناب استاد مشتاق و مسرور از شنيدن اين كلام روحاني، قرآن بزرگي به دستان مادر دادند و مادر نيز با تورق صفحات شريف آن، سوره مباركه واقعه را آورد و رو به سوي استاد نموده، اين‌گونه از رموزات و لطايف عالم غيب رازگشايي كرد: «اگر مي‌خواهيد از حقايق و اسرار سر به مهر آخرت مطلع شويد سوره شريفه واقعه را تلاوت كنيد».
بعد از مشاهده اين رؤياي معنوي حالاتي روحاني به حضرت استاد دست داد و قلب مطهرشان بواسطه تدبر عميق سحرگاهي و تلاوت و توجه دقيق معنوي در آيات نوراني اين سوره، به دقايق و حقايق پوشيده آخرت منوّر گرديد و بسياري از اسرار و معارف خفيه را در اين زمينه از سوره مباركه واقعه درك كردند، خاصه اصحاب سه‌گانه و اسرار و رموزات مطهرون.
سه شب پس از اين رؤياي صدقه، خانمي سفيدپوش و نوراني به خواب حضرت استاد آمد و خطاب به حضرتش گفت: «چون مادر شما اسرار دنياي آخرت و عالم غيب را فاش نموده است، ديگر مادرتان را نخواهيد ديد». اين‌گونه بود كه مدت 11سال از اين جريان معنوي گذشت و حضرت استاد در طي اين مدت ديگر مادر گرانقدر خويش را در عالم خواب زيارت نكردند تا اينكه پافشاري و اصرار و خواهش قلبي جناب استاد مبني بر زيارت مجدد مادر خويش، شبي در خواب مشاهده نمودند كه مادر گراميشان به همراه يك مرد الهي كه شأن و شكوه قدسي و نورانيت و عظمت الهي از سيماي دلنشين مي‌تراويد، در صحرايي در حال قدم زدن هستند و در حال حركت، حقايق خفيه و اسرار پوشيده توحيدي و عظايم ملكوتي را عنوان مي‌كردند و در حالت فناي از خويش و وارسته از غير، هيچ توجهي به اطراف خود نداشتند. حضرت استاد هم همگام با آنان قدم مي‌زد و چهره منوّر و جمال كبريايي آنها به صورت نيم‌رخ نظاره مي‌نمودند. اگر چه مادر ارجمند استاد و آن مرد الهي هيچگونه التفاتي به اطراف خود نداشتند، ولي مي‌دانستند كه جناب استاد با ايشان همراه و همگام شده است.
برگرفته از كتاب سجده رمز خلاقيت عشق (نويسنده: علي نعيم‌الدّين خاني)



  پرینت

خدا هم ظاهر است هم باطن. ظاهرش به واسطه عشق و باطنش توسط فنا نمايان مي‌گردد.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي