عالم هستی اگر به شکل ذره‌ای درآید و آن ذره به قدری کوچک شود که به تصور بیاید، باز هم هستی است.
گالری تصاویر

اين سرّ حال است

كوههاي اطراف شهرري در قديم محلي مناسب براي كوهنوردي بوده و هر روز عده‌اي از علاقمندان اين ورزش را پذيرايي مي‌نموده است. يكي از آن روزها نيز جناب استاد به اتفاق يكي از دوستان خود براي كوهنوردي، مسير قله را در پيش گرفتند.



وقتي مسافت زيادي را پشت سر گذاشتند، رفيق ايشان به يكباره متوجه يك مار سمي شده، سنگي را برمي‌دارد تا آن را از بين ببرد. استاد وقتي سنگ را در دستان دوست خود مشاهده نمودند، از علت اين عمل جويا شدند و او در جواب اظهار داشت كه قصد كشتن اين مار را كه در كمين طعمه نشسته است، دارد. جناب استاد او را از اين كار بازداشته و پيشنهاد دادند تا هر دوبروند در كنار مار بيشينند و به تماشايش مشغول شون! دوست حضرت استاد كه از اين سخن متعجب مانده بود، شگفت‌زده مشاهده كرد كه جناب استاد با حالت طبيعي، خود را به كنار مار رساند و به صورت چهارزانو در فاصله 20سانتيمتري آن نشست. روبروي ماري سمي كه به طول 5/1متر بود و حدود 40 سانتيمتر سد خود را از زمين بالا آورده بود. در همين حال كه استاد در نزديكي مار نشسته بودند، دوست خود را نيز به پهلوي خويش فرا خواندند و او كه وحشت كرده بود با اضطراب يك قدم جلو نهاد. ولي مار گويي علاقه‌اي به آمدن او نداشت، لذا سرش را تا نزديكي شانه حضرت استاد پييش آورد و خود را براي حمله آماده كرد. وضعيت به گونه‌اي بود كه اگر يك قدم ديگر جلوتر مي‌گذاشت از سم كشنده مار در امان نبود. حدود يك ربع استاد در كنار مار بسر برد، درحالي‌كه مار پيوسته چشمهايش را به هم مي‌زد و زبانش را بيرون مي‌آورد، اما كوچكترين انديشه سوئي را در مورد استاد به فكرش خطور نمي‌داد. پس از اين مدت استاد از جا برخاسته و به همراه دوست خويش از آنجا دور شدند. دوست حضرت استاد كه از اين واقعه شگفت‌زده شده بود از سرّ اين جريان پرسش كرد و استاد با لبخندي در جواب فرمودند: «اين سرّ حال است تو نمي‌داني كه چيست»!.
برگرفته از كتاب سجده رمز خلاقيت عشق (نويسنده: علي نعيم‌الدّين خاني)



  پرینت

انسان کامل همچون پزشکی است که در بیمارستان، بیماران خود را از جذامیان جدا مي‌كند.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي