عشق، همچون طائر فردوس است که توسط شهوت از پرواز می‌افتد.
گالری تصاویر

ديدار معبود در مشاهده معنوي

يكي از شبهاي مبارك و مقدس ماه شريف رجب، شب چهارشنبه، حضرت استاد در وقت سحرگاهي به ذكر شريف «لا إِلهَ إِلاَّ الله» مشغول بودند و آيينه دل را با اين ذكر كيمياگر تطهير مي‌نمودند تا جمال حضرت معشوق در آن پديدار گردد و در حين ذكر نيز در اين انديشه و خواسته قلبي به سر مي‌بردند.



از اينرو اين حالت معنوي و روحي به ايشان دشت مي‌دهد كه مشتاق و شيفته جمال جميل حضرت معبود و معشوق حقيقي خود شده‌اند. زبان پاك حضرتش به ترنم قدسي «لا إِلهَ إِلاَّ الله» مشغول بود و جان و ضمير مطهرش در جذبه ديدار معبود راه آسمانها را مي‌جست. ناگهان ديدند كه از كالبد جسمي خود رها شده و روح پاكشان در كل عالم هستي معلق گشته است. در آن حال گردونه‌اي را به عظمت هستي مشاهده كردند كه به حضرتش الهام شد از باب ورودي اين گردونه داخل آن شوند. جناب استاد، اين روح مجسم و مرآت تجريد و طهارت معنوي، از درِ گردونه وارد شدند كه در قسمت ورودي گردونه، اسماء مبارك «الله»، «رحمن» و «رحيم» نگاشته شده بود. پس از عبور از اين اسماء شريفه در انديشه رؤيت معبود و ديدار معشوق، وارد اين گردونه عظيم گشتند كه پس از ورود در اين گردونه، جهاني بي‌انتها به وسعت هستي را مشاهده نمودند كه مملوّ از «اسماء‌الله» بود. حضرتش يك سير كلي در تمام اين گردونه بي‌منتها نمودند ولي خبري از مطلوب خويش نيافتند. با طرفة‌العيني از اين گردونه بسيار بزرگ خارج شدند و به گردونه دوم رسيدند. بار ديگر به ايشان الهام گرديد كه از در اين گردونه وارد شوند.
همانند گردونه اول، نامهاي مبارك «الله»، «رحمن» و «رحيم» در آستانه گردونه، ديدگان استاد را به خود معطوف ساختند. هنگامي كه قدم در گردونه دوم نهادند، فضايي تاريك با آسماني بيكران و پوشيده از ستارگان درخشنده را رؤيت نمودند. ميلياردها، ميليارد ستاره در آسمان اين گردونه عظيم موج مي‌زد و چشم را خيره ساخته، جان را متحير مي‌نمود. بر قلب سليم حضرت استاد الهام شد كه به يكي از آن ستارگان داخل شوند. ايشان نيز به محض اراده كردن مبني بر داخل شدن به يكي از ستارگان درخشان گردونه دوم، خويشتن را جلوي باب ورودي آن ستاره ديدند كه در ابتداي مدخل آن اسماء شريف «الله»، «رحمن» و «رحيم» نوشته شده بود. حضرتش از در وارد شدند. وقتي به درون اين ستاره رسيدند، با كمال شگفتي ديدند كه در آن ستاره اسماء بيكران الهي وجود دارد و در آنجا نيز عاشقانه به دنبال مشاهده مطلوب خويش سير كردند. ولي آنچه را كه مقصود ايشان بود، نيافتند و به وصال معبود نرسيدند. بنابراين از آن ستاره خارج شدند و در همان حال به ايشان اين‌گونه ندا رسيد كه همه ستارگاني كه در اين گردونه دوم وجود دارد، همين‌گونه هستند و معبود تو در اين گردونه نيز وجود ندارد. حضرت استاد در كمتر از چشم بر هم زدني از گردونه دوم بيرون آمدند و وارد گردونه سوم شدند. همچون گردونه‌هاي ديگر ابتداي باب اين گردونه نيز به اسماء نوراني «الله»، «رحمن» و «رحيم» زينت يافته بود. آنگاه كه به سومين گردونه وارد گرديدند، در آن فضاي بي‌نهايت انبوهي چشمگير از ستارگان بي‌شمار را ديدند كه پرتو افشاني مي‌نمود. بار ديگر به قلب منوّر حضرتش الهام گشت كه به يكي از ستاره‌هاي اين آسمان داخل شوند. پس از گذشتن از اسماء مقدس «الله»، «رحمن» و «رحيم» وارد يكي از ستاره‌ها شدند و در گستره بي‌منتهاي آن نيز ستارگان نوراني بي‌شماري را رؤيت كردند. سپس درون يكي از ستارگان درخشنده اين آسمان بيكران وارد شدند و همانند ستاره‌ها و گردونه‌هاي پيشين بعد از گذر از نام‌هاي شريف «الله»، «رحمن» و «رحيم» وارد آن شدند و در آن نيز عالمي مشحون از اسماء‌الله را مشاهده نمودند. در اين گردونه هم از معبود خويش اثري نيافتند و همين‌گونه تا چهل گردونه را پشت سر گذاشتند و به هر گردونه كه مي‌رسيدند به عظمت و ابعاد گردونه‌ها افزوده مي‌گشت. بطوري كه مثلا گردونه دوم، تمام ستارگانش دو بعدي بودند يعني درون هر يك از ستارگانش گردونه‌اي عظيم از اسماءالله وجود داشت و در گردونه سوم ستارگان بي‌شماري بود كه در درون هر يك از ستارگانش گردونه‌اي بود كه در آن جهان عظيمي از ستارگان درخشنده وجود داشت و در هر يك از آن ستارگان نيز گردونه‌اي وسيع از اسماء نهفته بود و همين‌طور گردونه‌هاي چهارم و پنجم و ... كه بر ابعادشان افزوده مي‌شد. وقتي جناب استاد تا گردونه چهلم را سير كردند و در هيچ يك از آنها به ديدار معبود و وصال معشوق خويش نايل نگشتند، از گردونه چهلم خارج شدند و پس از آن سير و سفر عظيم و معنوي خسته و فرسوده در فضاي بيكران هستي، بيرون از گردونه‌ها ايستادند. ناگهان منظره بسيار شگفتي را نظاره كردند كه عقل از ديدن آن مبهوت مي‌شد و از عظمتش سرگشته و حيران مي‌گرديد. در وراي گردونه چهلم ديدند كه ميلياردها، ميليارد گردونه پشت سر هم قرار گرفته‌اند و هر چه دورتر مي‌رفتند همچون زلف مجعّد، پيچ خورده و در دوردستها تا بيكرانه هستي همچون ريسماني باريك، امتداد يافته بودند و در نهايت از نظر محو مي‌گشتند. بطوري كه انتهاي آن از دسترس چشمان بيرون بود. در اين حال به حضرت استاد چنين الهام گرديد كه «اگر در تمام اين گردونه‌ها كه هر يك از ديگري عظيمتر است، سير و تفحص كني، درهيچكدام معبود خويش را نخواهي يافت».
پس از اين الهام و نداي روحاني، حضرت استاد مأيوس و نااميد از اينكه طي اين زلف مجعّد و مشكين معشوق، ايشان را به ديدار حضرت معبود نرسانده است، در ضمير خويشتن به انديشه و تفكر مي‌پردازند و رها از عالم برون به درون خود به اين امر معطوف مي‌گردند كه چرا معبود خويش را نيافته‌اند. حضرتش در همين حالات بسر مي‌بردند كه ندايي رسا از ضمير روشن و مطهرشان برآمد كه آن معبود و معشوقي كه به دنبال آن هستند در درون خودشان نهفته است. پس از اين اشراق و ادراك باطني بود كه حضرت استاد خويشتن را به حال ذكر گفتن در عبادتگاه خويش ديدند و اين‌گونه آن مشاهده شگرف معنوي با وصال به مطلوب به انجام رسيد.
بعدها كه حضرتش ديوان شريف امام راحل (قدس سرّه) را مطالعه فرمودند، يك رباعي عرفاني را در اين كتاب وزين مشاهده كردند كه به اشاره قدسي «لا يَسَعُني أَرْضي وَ لا سَمائي بَلْ يَسَعُني قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِن» مشاهده عظيم معنوي خويش را مصداقي از آن ابيات توحيدي امام راحل (قدس سرّه) يافتند:
آن‌را كه زمين و آسمانش جا نيست بر عرش برين و كرسيش مأوي نيست
اندر دل عاشقش بگنجـد اي دوست ايمانست اين و غير از اين معنا نيست
برگرفته از كتاب سجده رمز خلاقيت عشق (نويسنده: علي نعيم‌الدّين خاني)



  پرینت

تنها دين اسلام است كه حقيقت آن در نامش هويدا است.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي