نور رحمان از عالم انوار، عریان نازل می‌شود تا در عالم ارواح روح قدسی را همچون لباسی مقدس بر قامت خود انتخاب و بسان بُراقی تیزرو به سوی جمال بی‌‌نهایت در عوالم لطافت عروج کند.
گالری تصاویر

رؤيت هلال با نگاه به سيماي استاد

چهره فقر و محروميت بر جاي جاي قلعه شريف آباد نمايان بود. خانه‌ها بوسيله يك ديوار گلي، محصور شده بودند و در چوبي بزرگ قلعه، روزي چند بار رفت و آمد اهالي ده و گله‌هايشان را به خود مي‌ديد. از در قلعه كه وارد مي‌شدي مستقيما به وسط ميدان ده مي‌رسيدي و فعاليت اهالي شريف آباد را با چشم‌اندازي از يك زندگي ساده و به دور از غل و غش مي‌يافتي.



رعيت‌پيشگي، دامداري و كشاورزي از كارهاي معمول مردم صميمي شريف آباد بود و زنان، مردان و بچه‌ها پا به پاي هم كار مي‌كردند و زحمت و سختي را مثل كف دست مي‌شناختند. نه تنها خانه‌هايشان، كه دلهايشان لبريز از بيرنگي بود.
يكي از روزها كه غروب بر قلعه شريف آباد تكيه زده بود،‌ روستاييان يكي پس از ديگري وارد ده مي‌شدند. رمه‌هاي بز و گوسفند وارد قلعه مي‌گشتند و يكراست به جاي هميشگي خودشان مي‌رفتند. بچه‌هاي كوچك و بزرگ روستا مشغول بازي بودند و تمام سرور و شادي دنيا را در همان فضاي كوچك مي‌ديدند. در اين ميان زني تند و چابك در حالي كه انبوهي از هيزم بيابان را بر دوش مي‌كشيد وارد قلعه شد. خستگي را زير پاهايش مي‌گذاشت و مي‌رفت. چشم بر زمين دوخته بود و نگاههاي آغشته به خستگي خود را بر زمين مي‌ريخت و ميوه زندگي را لابلاي همين خاكهاي به دور از زرق و برق شهر مي‌جست. گرماي ناشي از تلاش روزانه‌اش داخل چند قطره عرق مي‌ريخت و روي پيشاني‌اش مي‌دويد و به زمين مي‌افتاد. او كسي نبود جز «معصومه»، شيرزن روستا، همسر رحمت‌الله. داستان برخورد معنوي او با آن پيرمرد الهي و نويددادن در مورد پسر 4ساله‌اش «يعقوب» نقل هر مجلسي بود.
معصومه حالا به وسط ميدان رسيده بود. پسر خويش را كه دوان دوان به سويش آمد،‌ نوازش كرد و دستي روي سرش كشيد و دوباره او را به جمع بچه‌هاي روستا فرستاد تا بازي كند و او هم به كارهاي خانه برسد.
غروب، ديگر رخت سفر بسته بود و شب داشت كم كم از راه مي‌رسيد. هلال باريك شب اول ماه از پشت پرده روشنايي بيرون مي‌آمد و رسيدن اول ماه را خبر مي‌داد. ناگهان از گوشه و كنار قلعه شريف آباد فرياد زنهاي پير و جوان برخاست كه «يعقوب هو، يعقوب هو...».
اهالي شريف آباد مثل ديگر روستاهاي كشور پهناور ايران، آداب و رسوم خاص خودشان را داشتند. به همين خاطر وقتي زني چشمش به هلال شب اول ماه مي‌خورد چشمهايش را مي‌بست و نام كودكي را كه در نظرش جذابيت و گيرايي و محبوبيت بيشتري داشت صدا مي‌زد و با آمدن كودك، ديده‌هاي خود را بر سيماي او مي‌گشود و با يك مراسم جالب، ماه را نو مي‌كرد.
يعقوب كودكي دوست‌داشتني، خوش‌سيما و خوش‌ضمير روستاي شريف آباد، بي‌خبر از همه چيز با شنيدن صداي زنان روستا يكايك آنها مي‌دويد. زنان هم ابتدا او را در آغوش مي‌گرفتند و چشمهايشان را در ديده‌هاي گرد و معصومانه‌‌اش گره مي‌زدند و در آسمان چشمانش دنبال ماه مي‌گشتند. سپس صورتش را غرق بوسه مي‌ساختند و 7 صلوات مي‌فرستادند و آن وقت ماه را نو مي‌كردند. بعد از اين دستشان را به گوشه چارقد و يا چادرشان مي‌بردند و مقداري هديه (نخودچي، كشمش، انجير خشك و ...) در دامن پسرك مي‌ريختند. يعقوب به عشق گرفتن هدايا با پاي برهنه به اين‌سو و آن‌سو مي‌دويد و آنها هم به عشق رسيدن او ديده خود را بر روي همه چيز بسته بودند و جز بر صورت معصومانه و معنويش چشم نمي‌گشودند و سخني هم غير از نام او بر لب نمي‌آوردند.
برق شادابي و پاكي و صداقت پسرك كه در چهره كودكانه و چشمهاي جذابش موج مي‌زد، نگاه هركسي را به سوي خوش مي‌كشانيد. زنان روستا در آن لحظه كه رؤيت هلال ماه را به هلال چشمان پسرك ماه‌چهره، متصل مي‌كردند و بر زبان صلوات زمزمه مي‌نمودند، گاهي چند قطره اشك هم مي‌ريختند و لحظه‌اي كارشان با دنيا تمام مي‌شد و خود را به در فضاي كوچك قلعه كه در اوج آسمانها مي‌يافتند.
پس از مدتي كه صداها فرو نشست، ‌دامن پسرك پر شده بود از نقل و نبات، انجير خشك،‌كشمش، نخودچي، توت خشكه و خرما خشكه. پسرك دوان دوان در حالي كه گوشه پيراهن سبزش را محكم به سينه مي‌فشرد به ميان دوستان منتظرش شتافت و در كنار ديواري، خاك را فرش كردند و با همديگر مشغول خوردن شدند. پسرك با دستان كوچك خود، مشت مشت هدايا را بين دوستانش تقسيم مي‌كرد و از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيد. هلال ماه نيز بالاتر آمده بود تا نظاره‌گر جمع معصومانه و باصفاي آنها باشد و قطرات اشك ديدگان كساني كه اين منظره را هر ماه مي‌ديدند نيز شاهدي ديگر بود و اين حادثه دلنشين بارها در بهار كودكي «يعقوب» تكرار شد و او شكوفه‌هاي مسرت و شادي كودكانه را بارها تجربه كرد .
برگرفته از كتاب سجده رمز خلاقيت عشق (نويسنده: علي نعيم‌الدّين خاني)



  پرینت

تمايلات ناپسند و پسنديده صورت، معيارهاي زشت و زيباي سيرت مي‌باشد

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي