براي گروهي زندگي، مرگ است و براي گروهي مرگ، زندگي مي‌باشد.
گالری تصاویر

سقوط در دره و دست سرنوشت

حادثه افتادن حضرت استاد در دره‌اي از كوههاي شهرري يكي از صداها كرامتي است كه در صحنه زندگي ايشان مي‌درخشد.



اصل ماجرا از اينجا آغاز شد كه جناب استاد به همراه عده‌اي از دوستان خود براي كوهنوردي به سوي ارتفاعات كوه در حال دويدن بودند كه ناگهان استاد بر لب پرتگاهي بلند رسيدند و هر چقدر سعي كردند تا خود را نگه دارند، موفق نشده، به پايين دره سقوط نمودند و در همان حالت بين زمين و آسمان از هوش رفتند. همراهان استاد كه با مشاهده اين اتفاق گمان كردند تا چند لحظه ديگر بلور عمر ايشان خواهد شكست، براي آنكه مسؤوليت اين حادثه را بر عهده نگيرند و اين‌گونه تظاهر نمايند كه آقاي قمري با آنها نبوده است، ايشان را رها ساختند و با اضطراب و پريشاني مسير شهر را در پيش گرفتند، غافل از اينكه دست تقدير الهي ايشان را كه 30 بهار از زندگي مباركشان سپري شده بود، براي آينده‌اي نزديك حفظ خواهد كرد. حضرت استاد كه در دره افتاده بودند، پس از مدتي به هوش آمدند و هنگامي كه چشمان خويش را گشودند، خود را در اعماق دره يافتند. گويا جريان را به كلي فراموش كرده بودند، به همين خاطر از خودشان پرسيدند: «چرا اينجا خوابيده‌ام؟!!». لحظاتي پس از آنكه از جاي خود برخاستند و لباس‌هايشان را تميز كردند، اصل حادثه به خاطرشان آمد و شگفت‌زده مشاهده كردند كه هيچ جاي بدن و حتي گوشه‌اي از لباسشان هم كوچكترين خراشي برنداشته است. گويي دست تقدير، حضرتش را از همان لحظه بيهوشي تا موقع اصابت بر زمين در آغوش گرفته و آرام بر روي سطح دره نهاده بود.
آنگاه كه از سلامتي خود مطمئن شدند، براي پيوستن به دوستان خويش كه در حدود يك كيلومتري از محل حادثه فاصله گرفته بودند، حركت نمودند و پس از نزديك شدن به دوستان خود با صداي بلند آنها را مورد خطاب قرار دادند و آنها كه از ديدن ايشان مبهوت و حيرت‌زده شده بودند، آرام آرام برق شادي در دلهايشان جهيدن گرفت و از زنده ماندن ايشان بي‌نهايت خوشحال و مسرور گرديدند.
برگرفته از كتاب سجده رمز خلاقيت عشق (نويسنده: علي نعيم‌الدّين خاني)



  پرینت

مردم نور خورشید را حس می‌کنند؛ نور اوليا را حس نمی‌کنند.

پايگاه اطلاع رساني فروغ مهتاب

ارائه دهنده آثار علمي معنوي استاد يعقوب قمري شريف آبادي